رفراندم قانون اساسی در فروردین 1358
30 سال پیش، مردم ایران به این سخنان رای دادند
اینها یاسین زیر گوش خفتگان در بهشت زهرا نبود، وعده آینده به زندگان بود

پيک هفته

   

شاه کُند ذهن نیز
معنای سرای "سه پنج" را نفهمید

اشاره- دکتر اعتبار پس از شورش مردم تهران علیه گرانی بلیت اتوبوس شهری از فرانسه به ایران فراخوانده شد و به توصیه علم با شاه دیداری دو نفره کرد. علم مقدمات رفتن هویدا و تشکیل دولت "اعتبار" را فراهم ساخته بود. این ملاقات دو نفره در دفتر شاه بسیار خواندنی است. شاه، سرمست قدرت پشت به دکتر اعتبار به سوی باغ ایستاد و منتظر پیشنهادهای دکتر اعتبار شد. دکتر اعتبار بسیار ملایم و با احتیاط گفت: همانطور که اعلیحضرت هم در نظر دارند، باید برای عدالت سیاسی و قضائی فکری کرد. سپس این بیت را از سعدی برای شاه خواند:

به نوبتند ملوک اندرین سپنج سرای

کنون که نوبت توست ای ملک به عدل گرای

دکتر اعتبار: سپس ساکت شدم. اعلیحضرت گفت: «دوباره بخوانید»! من خوشحال از این که از معرکه جسته ام دوباره و این بار با اطمینان و فصاحت بیشتر شعر را تکرار کردم. اعلیحضرت پرسیدند: «سپنج یعنی چه؟» و من به عرض رساندم که سپنج به معنی موقت و ناپایدار است. شاه سری تکان دادند و چند لحظه ای مستقیم به طوری در چشم من نگاه کردند که من ناچار سربه زیر انداختم و بعد بدون آن که سخنی بگویند از کنار من عبور کردند و از در اتاق بیرون رفتند. من ماندم و من. و چند لحظه بعد در دفتر آقای علم عین ماجرا را برای ایشان تعریف کردم. آقای علم ناگهان سرد شد. سکوت کرد و پس از این که به خود آمد به من گفت: کی خیال مراجعت- به تبعید خودخواسته به  فرانسه- دارید؟

آنها که نمی آموزند از گذشت روزگار

شاید در این سالها، هنوز فرصتی برای تن سپردن به رفرم و پذیرش حاکمیت اراده مردم، آزاد گذاشتن آنها برای  شرکت درانتخابات و برپائی مجلسی واقعی که احزاب از همه گرایش های سیاسی و اقلیت های قومی ایران در آن حضور داشته باشند بود. اما او نه خواست و نه توانست بموقع تن به اراده مردم بسپارد و عقب بنشیند!


مهمانسرای نائین- مراجعه کنید به گفتگو با کیوان خسروانی

گفتگو با کیوان خسروانی
N1
نخستین بوتیک تهران
وبلاگ من و شما

 

دوران علی اکبر خوانی کیوان خسروانی و بروبروی بوتیک N1 و سالهای کنونی


برگزیده نوروزی

مصاحبه روزنامه "taz"
با"سارا واگنکنشت"
عضو رهبری حزب چپ آلمان
بحران این بار سرمایه داری
با وصله پینه حل نخواهد شد

ترجمه: سارا بیانی

 سارا واگنکنشت عضو رهبری حزب چپ جدید آلمان( (DIE LINKE) است و در حال حاضر عضو پارلمان اروپا. رشته تخصصی او فلسفه است و چندین رساله و کتاب در باره اقتصاد، سیاست و فلسفه نوشته و منتشر کرده است. آخرین کتاب او " جنون با روش" (Wahnsinn mit Methode) نام دارد. روزنامه taz آلمان  که با ویل مصاحبه کرده متمایل به بورژوازی لیبرال است. عنوان این مصاحبه در روزنامه مذکور "من دیگر یگانه صدا نیستم" است.


دختران سیروس
ترانه ای تاریخی
با دو صدا
ملوک ضرابی و زویا ثابت

ملوک ضرابی

امیر جاهد

زویا ثابت


این زبان را برای ساده ترین گفتگوها، که در فضای بسته سیاسی به دیوار نویسی کشیده شده، حکومت یاد مردم داده است. زبانی که باید از آن لحظه ای بیم داشت که به تفنگ و گلوله مجهز شود


مثنوی عاشقانه "رویاهای رنگین"
فروغ فرخزاد

ای به زیر پوستم پنهان شده
همچو خون در پوستم جوشان شده
گیسویم را از نوازش سوخته
گونه هایم از هرم خواهش سوخته
آه ، ای بیگانه با پیراهنم
آشنای سبزه زاران تنم
آه ، ای روشن طلوع بی غروب
آفتاب سرزمین های جنوب
آه ، آه ای از سحر شاداب تر
از بهاران تازه تر، سیراب تر
عشق دیگر نیست این ، این خیرگیست
چلچراغی در سکوت و تیرگیست
عشق چون در سینه ام بیدار شد
از طلب پا تا سرم ایثار شد
***
این دگر من نیستم ، من نیستم
حیف از آن عمری که با من زیستم

ای تشنج های لذت در تنم
ای خطوط پیکرت پیراهنم
آه می خواهم بشکافم ز هم
شادیم یکدم بیالاید به غم
آه می خواهم که بر خیزم ز جای
همچو ابری اشک ریزم های های
***
این دل تنگ من و این دود عود ؟
در شبستان ، زخمه های چنگ و رود ؟
این فضای خالی و پرواز ها ؟
این شب خاموش و این آواز ها ؟
***
ای نگاهت لای لایی سحر بار
گاهوار کودکان بیقرار
ای نفس هایت نسیم نیم خواب
شسته از من لرزه های اضطراب
خفته در لبخند های فرداهای من
رفته تا اعماق دنیا های من
***
ای مرا با شور شعر آمیخته
این همه آتش به شعرم ریخته
چون تب عشقم چنین افروختی
لاجرم شعرم به آتش سوختی

ای شب از رؤیای تو رنگین شده
سینه ام از عطر توسنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم ز آلودگی ها کرده پاک
***
ای تپش های تن سوزان من
آتشی در سایه ی مژگان من
ای ز گندمزار ها سرشار تر
ای ز زرین شاخه ها پر بار تر
ای در بگشوده بر خورشید ها
در هجوم ظلمت تردید ها
با تو ام دیگر ز دردی بیم نیست
هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست
این دل تنگ من و این بار نور ؟
های هوی زندگی در قعر گور ؟
***
ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پیش از اینت گر که در خود داشتم
هر کسی را تو نمی انگاشتم
***
درد تاریکیست درد خواستن
رفتن و بیهوده خود را کاستن
سر نهادن بر سیه دل سینه ها
سینه آلودن به چرک کینه ها
در نوازش، نیش ماران یافتن
زهر در لبخند یاران یافتن
زر نهادن در کف طرّار ها
گمشدن در پهنه ی بازار ها
***
آه ، ای با جان من آمیخته
ای مرا از گور من انگیخته
چون ستاره ، با دو بال زر نشان
آمده از دور دست آسمان
جوی خشک سینه ام را آب تو
بستر رگ هایم را سیلاب تو
در جهانی اینچنین سرد و سیاه
با قدم هایت قدم هایم به راه
***

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 28 اسفند 1387

 شماره 107
   
پيک هفته
ارشيو هفتگی

سال نو مبارک
عیدی ما برای شما
آغاز پخش "صدای پیک"


درنخستین برنامه صدای پیک می شنوید:
1- مقدمه ای برای آغاز این صدا
2- ترانه زیبای بهاری "گل اومد بهار اومد"
3- گیتا علیشاهی- به یاد همه آنها که دیگر نیستند
4- یگانه برنامه گلها، به زبان ارمنی
5- تاریخ احزاب سیاسی به قلم ملک الشعرابهار
6- شعر خوانی- با صدای شاهرودی
7- در محکمه الهی
8- گوگوش و قنبری در مهاجرت
9- شاه سلطان حسین چه کسی است؟
10- دختران سیروس- ملوک ضرابی و زویا ثابت
11ـ چهارده سال پس از خاموشی سیاوش کسرایی


پس زلزله های 28 مرداد
مرگ دهخدا
یک روز بعد از احضار
به دادستان نظامی
صدرالدین الهی


به یاد "سیاوش کسرائی"
آن که همیشه هست
 اما 14 سال
از خاموشی ‌اش می گذرد


حسن قزلجی
احساسش را در اوین
برای ابد درمان کردند!
ترجمه‌: کامران امین آوه‌


صادق وزیری
آخرین کُرد ایران
که به مقام وزارت رسید


به توصیه خوانندگان این بررسی صورت گرفته
نگاهی به موقعیت
سایت‌های خبری و هفته نامه‌ها


نوترین وبلاگ در سال کهنه

جان نو، بین درحرف کهن

گفتگوی مستند اما غیابی

رضا نافعی با به آذین


این محکمه الهی را بشنوید!

طنزدر ادبیات ایران، از 6 دهه پیش تاکنون هر گاه از دالان شعر عبور کرده، سایه بلند محمدعلی افراشته را بدنبال خود داشته است. طنز نویسان مطبوعات پیش از انقلاب و طنز نویسان پس از انقلاب هرگاه خواسته اند طبعی در شعر بیازمایند، نتوانسته اند از دایره نفوذ افراشته در این عرصه پا فراتر بگذارند. شعر افراشته در سالهای پیش از کودتای 28 مرداد حلوای تر بود. آنچه را می شنوید شعری از شاعری طنز پرداز و جوان بنام "خلیلی" که گویا اهل زنجان است. چه زنجانی باشد و چه نباشد، شعرش فارسی است و روان و از دالان طنز افراشته عبور کرده است. شعر او را از صدای پیک بشنوید!


داستان ما در این دوران

دهقان فداکار پیر شده و احتیاج به کمک داره، در تهران مرغا هورمون خوردن خروس شدن، خروسا مامانی شدن و برای مرغا عشوه میان و ناز میکنن، چوپان دروغگو عزیز شده و کلی طرفدار داره، شنگول و منگول بزرگ شدن و گرگ شدن، دارا و سارا رفتن فرانسه کبابی باز کردن، کوکب خانم حوصله مهمون رو نداره و جواب تلفن رو نمیده، کبری موهاشو مش کرده و تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه، روباه و کلاغ دستشون تو یه کاسست، حسنک گوسفنداشو فروخته و پیکان خرید ه مسافرکشی می‌کنه، آرش کمانگیر معتاد شده، شیرین، خسرو و فرهاد رو پیچونده و با دوست پسرش رفته اسکی، رستم و اسفندیار اسباشونو فروختن و موتور خریدن میرن کیف قاپی ...


عشق و رابطه
در قندان نقره ای


دوتا فوت خوردم! 
داشتم رانندگی می کردم که موبایلم زنگ خورد. گفتم
- الو... بفرمائید. چرا حرف نمی زنید؟
فقط فوت کرد!
گفتم:
- اگر زشتی یه فوت کن و اگر خوشگلی دوتا فوت کن. دوتا فوت کرد.
گفتم:
- اگر اهل قرار نیستی یه فوت کن و اگر هستی دوتا فوت کن. دوتا فوت کرد.
گفتم:
- من فردا می خواهم بروم رستوران شاندیز. اگر ساعت دوازده نمی توانی بیائی یک فوت  کن و اگر می توانی بیائی دوتا فوت کن. دوتا فوت کرد.
با خوشحالی گوشی را قطع کردم. فردا صبح حسابی به خودم رسیدم. دوش گرفتم، لباس شیک پوشیدم و بهترین اودکلن را زدم. در پوست خودم نمی گنجیدم. همه فکرم به قرار امروز  بودم.
داشتم از خانه خارج می شدم که زنم صدام کرد و گفت:
- عزیزم! ناهار میائی خانه؟ اگر نمیای یک فوت کن. اگر میائی دوتا فوت کن!
(نقل از مجله "راه زندگی" چاپ امریکا)



 

 

 

   

--------------------------------