هنر و انديشه

پيك

                         

 
ف. م. جوانشير
آنكه غبار 
 از چهره سياسی
فردوسی روبيد

 

هر آنچه را نسل جوان انقلاب بهمن 57، - در وسعت يك نسل- كمتر از آن  اطلاع داشت، در دهه 70  به آگاهی ميليونی نسل جوان كشورمان تبديل شد.  قديمی ترين سرودها، كهن ترين داستان ها، ماندگار ترين ترانه ها، دل انگيزترين حماسه ها، و ملی ترين آوازها همآنگونه از عمق تاريخ معاصر ايران- از صدر مشروطيت تاكنون- به سطح رويدادهای روز دعوت شدند، كه كنكاش در متون تاريخی ايران و يافتن چرائی آنچه بر ميهن كهن ما "ايران" رفته است  نيازمند بازگشت به اعماق شد.

خواندن و يافتن دليل سلطه دربار صفويه بر سرنوشت ايران و خفتن پادشاهان خونريز اين دودمان در پناه عباي روحانيت، ملال آورترين بخش كتاب های تاريخ مدارس و دانشكده ادبيات دانشگاه تهران بود و اكنون دهها كتاب و مقاله و رساله تحقيقی ، منابع پيرامونی اين بخش از سرگذشت ايران برای نسل جوان كشوراند!

سرودهاي ميهنی و بدنبال آن سرود ملی ايران از سال 1335 به بعد، بتدريج از كتاب های درسی پر كشيدند و جای خود را به سرود اجباری "شاهنشاهي" دادند. آنها را همراه با درس موسيقی از برنامه درسی مدارس حذف كردند، تا در آسمان ابری اختناق 28 مردادی ناپديد شوند. آنگاه كه در انقلاب 57 مردم به خيابان آمدند سرودی برای خواندن نداشتند، چرا كه هويت و فرهنگ ملي يك نسل را به تاراج برده بودند و عريانی هويت ملی چنان بود كه سرود "عن جزء عن جزء" عربی زده را بجای سرود ملی توانستند بر دهان يك نسل بگذارند!

بدينسان است، كه امروز نسل جوان ميهن ما  تاريخ و هويت خود را در وسعت، شعر و ترانه، موسيقی و تصوير و حماسه و عشق يكجا می خواهد و فرياد " ای ايران، ای مرز پرگهر" بانگ اين عطش عمومی و ملی است.

فردوسي، بدينگونه و هيبت از عروج به زمين بازگشته است. نه بدان دليل كه نام شاهان در شاهنامه يافت می شود و يا تاريخ شاهان مكرر می شود، بل بدان دليل كه مردی و مردانگي، گذشت و پاكي، پهلوانی و ستيز با قلدری و پالايش زبان پارسی از لغات عربی را ستايش می كند. ايران زمين را به ياد مردم ايران زمين می آورد. بازخواني فردوسی و حفظ و نقل اشعار شاهنامه، امروز و از دهان نسل جوان كشور دارای اين معنی و هويت است و دريغ است اگر از آن همت والائی ياد نشود كه برای نخستين بار چهره اجتماعي- سياسي  فردوسي و شاهنامه را كشف كرد  و غبار تبليغات شاهنشاهی را چنان از مجسمه او بر گرفت، كه گوئی داد يك ملت را از شه پرستان باز پس گرفت. زنده يا "فرج الله ميزاني" با نام مستعار " ف. م . جوانشير" و "حماسه داد" او كه در سال 1359 در تهران انتشار يافت و شنيده ايم چاپ جديدی از آن با ويراستاری تازه ای در ايران در دست چاپ است.

بخشي از مقدمه ای كه او خود بر كتاب تحقيقی خويش نوشته را، همراه با اسامی سر فصل های كتاب حماسه داد در اينجا و به ياد آن انسان فراموش نشدنی می آوريم. جوانشير نيز از جمله قربانيان قتل عام زندانيان سياسی در تابستان 1367 بود. وي كه يار و همگام خسرو روزبه بود، در هنگام دستگيري در سال 1361 دبيردوم و جانشين دبيراول حزب توده ايران بود و سرانجام در سال 1367به جرم توده ای بودن در شوفاژخانه زندان اوين به دار آويخته شد.

حماسه داد( بحثي در محتوای سياسی شاهنامه فردوسي)

غلط مشهوری است كه فردوسی كار ديگري نداشته، جز به نظم كشيدن شاهنامه. می گويند ماخذ حاضر و آماده ای وجود داشت و فردوسی آن را با امانت تمام به نظم كشيد. بسياری از پژوهشگران روی "امانت" فردوسی دائما تاكيد می كنند و او را به خاطر آن مي ستايند، كه در واقع نكوهشی شبيه ستايش است. اگر ادعای اين پژوهشگران را بپذيريم، بايد قبول كنيم كه فردوسی شخصيت سياسي-اجتماعی برجسته ای نبوده و فقط ناظمی است بی ابتكار كه در بهترين حالت فارسی دری را تكامل بخشيده است.

اين برداشت به نظر ما بسيار سطحی است و علاوه بر همه معايب ديگر، اين عيب بزرگ را هم در بردارد كه نظرها را از ضرورت پژوهش در عقايد فردوسی و محتوی شاهنامه منحرف می كند.

براستي نيز اگر اين ادعا صحيح باشد كه كار فردوسی ثبت توام با امانت متن حاضر و آماده ای است، ديگر هر گونه كنجكاوی درعقايد فردوسی و دوران فردوسي-كه بنابر آن برداشت تاثيري در محتوی شاهنامه نداشته- بی فايده می شود. توجه به اين نكته اهميت بيشتری كسب می كند اگر به ياد آوريم كه صاحبان و مبلغين اين ادعا كار تدوين كنندگان ماخذ اصلی را هم كوچك می گيرند و برآنند كه تنی چند نشستند و هر آنچه را كه از متون قديم به جا مانده بود در كتابی گرد آوردند.

به اين ترتيب ماخذ شاهنامه عبارت مي شود از مجموعه نا همگونی از آنچه كه تصادف روزگار آن را از دست چپاول نجات داده است. به عبارت ديگر ماخذ شاهنامه چيزی جز يك بايگانی از يادگارهای تصادفی كهن نيست. هر قطعه از اين مجموعه می تواند  معنی ومفهومی داشته، پيامی از تدوين كننده اصلی اش كه مثلا در زمان ساسانيان می زيسته به همراه آورد، اما مجموع اثر نمی تواند هدف و معنای سياسی واحدی را بيان كند.

شاعر و يا بهتر بگوييم "ناظمي" هم كه اين مجموعه ناهمگون را با  امانت- يعنی بطور مكانيكی و بدون دخالت دادن عقايد خويش و روح زمان- به نظم كشيده به طريق اولي پيامی برای گفتن نخواهد داشت.

خوشبختانه يك نظر دقيق به شاهنامه نادرسی اين برداشت سطحی را به ثبوت می رساند و نشان می دهد كه فردوسی مولف شاهنامه است و نه ناقل "امين" متن حاضر و آماده. او روح زمان خويش را در شاهنامه منعكس كرده و سخنی جدی براي گفتن داشته است.

 

ده فصلی كه به ده فرمان ايزدي

براي ستاندن داد يك ملت می ماند

 

1-       فصل اول. تحريف شاهنامه

2-       فصل دوم. فردوسي مولف شاهنامه

3-       فصل سوم. دوران فردوسي

4-       فصل چهارم. نظر گذرا به حكمت فردوسي

5-       فصل پنجم. حكمت داد

6-       فصل ششم. نبرد پهلوانان و بزرگان با شاهان خودكامه

7-       فصل هفتم. نژاد در شاهنامه

8-       فصل هشتم. جنگ و صلح در شاهنامه

9-       فصل نهم. عشق و زن در شاهنامه  

- 10  فصل دهم. تراژدی در شاهنامه

( نقل از راه توده شمار 122)

  
 
                     بازگشت به صفحه اول
 


 

ی