اخبار

پيك   

                pyknet@persobe    


 

هابرماس : دين به عنوان يك نيروی شكل‌دهنده به زندگی از عرصه‌ی اجتماعی اروپا محو نشده است

هابرماس گفت : دين به عنوان يك نيروی شكل‌دهنده به زندگی ، از عرصه‌ی اجتماعی اروپا محو نشده و در هر حال اهميت خود را در طرز تلقی و ساحت اخلاقی و سياسي شهروندان حفظ كرده است
به گزارش خبرنگار ايسنا، يورگن هابرماس، فيلسوف برجسته‌ي آلمانی و معروف‌ترين انديشمند نسل دوم مكتب فرانكفورت ، در تالار فردوسی دانشكده‌ی ادبيات دانشگاه تهران ، درباره‌ي سكولاريسم در جوامع پست مدرن غرب عنوان كرد : در ابتدا ، سكولاريسم معنای حقوقی داشت ما در اروپا با اين واژه به جريان تاريخی انتقال اجباری اموال كليسا به يك حاكميت لائيك اشاره مي‌كنيم در منازعات فرهنگی كه در قرن 19 صورت گرفت، اين مفهوم از معنای حقوقی خود بسيار فراتر رفت و به ملاكی براي جريان‌های پيروزمند همراه با اجبار مدرنيته تبديل شد
وی در ادامه به برداشت‌های دو جريان ليبرال و طرفداران كليسا از سكولار كردن پرداخت و اظهار كرد: جريان ليبرال از رام كردن موفقيت‌آميز مرجعيت كليسايي توسط حاكميت دنيايی استقبال كرد و در مقابل نيز طرفداران كليسا اعتراض خود را نسبت به جنبه‌ي ضدحقوقی اين سلب مالكيت ابراز داشت
هابرماس افزود : براساس يك قرائت ، طرز تفكرها و صورت‌های ديني زندگی به وسيله‌ی معادله‌هاي عقلانی جايگزين شدند براساس قرائت ديگر، طرز تفكرها و صورت‌هاي زندگی مدرن به عنوان اموري ناموجه و نامشروع فاقد اعتبار شناخته شدند اگر اقدام سلب مالكيت از اموال كليسا را به عنوان نمادی برای تماميت مدرنيزاسيون تلقی كنيم، قرائت نخست ، يعنی الگوی به كنار رانده شدن دين به وسيله‌ی علم و روشنگری ، ما را به جانب تفسير خوشبينانه‌ای از مدرنيته‌ی رو به ترقی سوق مي‌دهد در مقابل ، قرائت سلب مالكيت متعارض با حقوق ، ما را به جانب تفسير انحطاط‌گرايانه از مدرنيته‌ی بي‌سرپناه مي‌راند
اين فيلسوف آلمانی با رد هر دو برداشت خوشبينانه و انحطاط‌ گرايانه از مدرنيته گفت : اين دو برداشت سكولاريزاسيون را ، يك بازی همه يا هيچ ، ميان نيروهاي مولد علم و تكنيك رها شده توسط سرمايه‌داری از
يك سو و نيروهای دين و كليسا از سوی ديگر تلقی مي‌كنند در يك بازی همه يا هيچ ، تنها يكی از طرف بازی مي‌تواند به هزينه‌ي موجوديت طرف ديگر پيروز شود ليبرال‌ها و طرفداران كليسا اعتقاد داشتند كه قواعد اين بازي به سود قوای محركه‌ی مدرنيته است لذا سخنگويان روشنگری علمی و مرجعيت دينی از قرن 19 و 20 به گونه‌اي آشتي‌ناپذير روياروی يكديگر قرار گرفتند
هابرماس در ادامه‌ بيان كرد : تصوير يك بازی “همه يا هيچ” ميان دين و روشنگری با وضعيت كنوني جوامع پست سكولار غرب مطابقت ندارد البته اصطلاح پست‌سكولار بدين معنا نيست كه سكولار كردن حاكميت و حكومت روند معكوسی را طي كرده باشد  از ديدگاه حكومت دموكراتيك مبتنی بر حقوق مدنی كه خوشبختانه در غرب پايه‌هاي مستحكمی يافته است، تنها آن دسته از جوامع دينی شايسته‌ی توصيف معقول بودن را دارند كه براساس دريافت خودشان از تحقق همراه با زور در حقيقت‌های دينی و هم‌چنين اكراه به ايمان و عقيده در قبال اعضای جامعه‌ی خودشان چشم‌پوشي كرده باشند
هابرماس افزود : انتظارات روشنگران افراطی ، همانند نگراني‌ها و دغدغه‌های مخالفين كليسايي اين جريان ، عملی نشده است

 

هابرماس تصريح كرد : به لحاظ درجه‌ی تحقق سكولاريزاسيون ، در ميان ملت‌ها ، تفاوت‌هايی وجود دارد
به گزارش خبرنگار ايسنا ، اين فيلسوف برجسته‌ی آلمانی ، در تالار فردوسي دانشكده‌ی ادبيات دانشگاه تهران افزود : به عنوان مثال ، جامعه‌ی مدني در ايالات متحده آمريكا پيش از اسكانديناوی يا اروپای غربی متأثر از محركه‌هايی است كه از جوامع ديني نشأت مي‌گيرد ، اما تمامی جوامع غربي ، پست سكولار هستند، يعنی خود را با استمرار وجود دين در محيطی كه هم‌چنان سكولار است، وفق داده‌اند پيشوند “پست” يا ما بعد ، در تعبير پست سكولار ، دلالت بر اين دارد كه دين هم‌چنان در چارچوب‌های متمايز مدرنيته برای بخش بزرگی از ملت، ، نيرويی مؤثر در شكل‌دهي به شخصيت آنها به شمار مي‌آيد و از طريق اظهار نظرهای كليساها و هم‌چنين جمعيت‌ها و مجامع‌ دينی ، هم‌چنان در عرصه‌ی افكار عمومی سياسي، تأثير به سزايی دارد
اين منتقد مكتب پوزيتيويسم در ادامه‌ عنوان كرد : ما با طرح پرسش معنا شناختی درباره‌ی اصطلاحات سكولاريزاسيون و پست سكولار به خود موضوع هم نزديك شديم اگر تصوير بازي “همه يا هيچ” كه به نظر مي‌رسد مدرنيته به دنبال دادن نسبت ناروا به رابطه‌ی ميان روشنگری علمی و ديني بود، تصوير درستی نباشد، تفسير‌هاي يك جانبه از مدرنيته‌ی افسون‌زدايي شده يا بي‌سرپناه نيز ، برای توصيف آن نارسا است
هابرماس ، درباره‌ی رابطه‌ی سنت و مدرنيته اظهار كرد : به نظر مي‌رسد محاسبه‌ی سود و زيان در بررسی رابطه‌ي سنت و مدرنيته پيچيده‌تر از نظريه‌هاي مبتنی بر تابع خطی تلقی كردن پيشرفت و يا نظريه‌های انحطاط‌ نگر آخرالزمانی است البته نظريه‌هاي انحطاط نگر ، امروزه در لباس نقد پست مدرنيته و هايدگری از عقل نيز ظاهر مي‌شوند اين يك جانبه گرايي‌ها به يك ابهام بازمي‌گردد شكسته شدن صورت‌هاي سنتی زندگی به طور طبيعی در تمامي دنيا با درد همراه است،‌ اما اين دردها ناشی از رها شدن را نبايد با رنج‌هاي ناشی از سردی اجتماعی يك مدرنيزه كردن بي‌ملاحظه‌ی بنيان برافكن ، اشتباه گرفت
وی با بيان اين كه جامعه شناسی ، مدرنيزه كردن اجتماعی را به عنوان روند‌های متمايز شدن زيرمجموعه‌هاي جامعه توصيف مي‌كند ، افزود : اين روند با جدا شدن حكومت مدرن از اقتصاد سرمايه‌داری تنظيم شده
به وسيله‌ی بازار آغاز مي‌شود و اين دو به لحاظ كاركردي، به يكديگر گره خورده‌اند، اما تمركز سياست بر تصميم‌گيري‌ها ، الزام‌آور برای جمع است، در حالی كه اقتصاد بر جهت‌دهی به تصميم‌گيري‌هاي مرتبط با اين موضوع مي‌باشد، در اين ميان ، حقوق و سياست، اقتصاد و تكنيك، بهداشت و حمل و نقل، اجتماع‌سازی و تربيت به نظام‌های كاركردی مستقلي مبدل شده‌اند جهان زندگی نيز تحت تأثير اين فشار برای متمايز شدن ، دگرگون مي‌شود  جهانی كه برای رفتار‌هاي مبادله‌ای و مفاهمه‌ای روزمره‌ی تك‌تك افراد و گروه‌های اجتماعی افقی طبيعي را برمي‌سازد ، اين دگرگونی تمام عناصر مقوم جهان زندگی را دربر مي‌گيرد
اين فيلسوف برجسته‌ی آلمانی ، بين افراد، سنت‌های فرهنگی و نهادها به عنوان سه مقوم جهان زندگی تمايز قائل شد و عنوان كرد : اشخاص، سنت‌ها و نهادها در مكش گرداب عقلانی كردن جهان زندگی قرار مي‌گيرند
وی درباره‌ی منظور خود از عقلاني كردن جهان زندگي، بيان كرد: در فرآيند عقلانی كردن ، اشخاص تحت الزامات آزادی فردی و فرد‌گرايی قرار مي‌گيرند و از افراد به طور فزاينده‌ای انتظار مي‌رود كه روابط اجتماعی مستقلي داشته باشند و خود را براساس طرح‌هاي خواست خود به فعليت و تحقق برسانند سنت‌های فرهنگی نيز از اين فرآيند ، توان شكل‌دهی همراه با حجيت فرافردي ، جايگاه استثنايی خود را از دست مي‌دهند اين سنت‌ها تابع پذيرش نقادانه‌ي افراد شده‌ و به دانستني‌هايی كه در آن خطا وجود دارد، تبديل شده‌اند اين دانستني‌های خطا‌آميز از قلمروهاي علم، حقوق، تكنيك، اخلاق و هنر نشأت مي‌گيرددر فرآيند عقلانی كردن نهادهای اجتماعی ، ظاهر تغيير ناپذير و جوهر پايدار بودن خود را از دست مي‌دهند و به عنوان ساخته‌های انسان شناخته مي‌شوند مشروعيت نظام‌های اجتماعي تحت شرايط تكثرگرايی فزاينده‌ی ارزش‌ها و جهان‌بيني‌ها ، بيش از پيش تابع روش استدلالی مدلل ساختن ارزش‌ها و هنجارها مي‌شود
استاد بازنشسته‌ی دانشگاه فرانكفورت ادامه داد : تغيير شكل صورت سنتی زندگي به صورت مدرن از جانب كسانی كه از آن متأثر مي‌شوند به عنوان سكولاريزاسيون تجربه مي‌گردد، زيرا در جريان طولانی عقلانی ساختن جهان زندگی ،اديان بايد از ادعای خود در مورد شكل‌دهی كلی ساختار زندگی دست بردارند بدين ترتيب پيوند حكومت و دين از هم گسسته مي‌شود، در حالی كه منش جامعه‌ی دينی از قوانين جامعه‌ي سكولار متمايز مي‌گردد و هر دو پديده‌ به واسطه‌ی تأمل سه‌گانه دينداران بر روی جايگاه دگرگون شده‌ی آنها ، در يك جامعه‌ی تكثرگرا ممكن مي‌شود

هابرماس در ادامه گفت: اديان كوشش مي‌كنند از منظر خاص خود به اصول حاكميت ملت و حقوق بشر پيوند بخورند
به گزارش خبرنگار ايسنا ، نويسنده‌ی كتاب گفتمان فلسفي مدرنيته در تالار فردوسی دانشكده‌ي ادبيات دانشگاه تهران تصريح كرد : سنت‌زدايی از زندگی بي‌درد نيست، بلكه تا اندازه‌ای با درد‌ رها شدن همراه مي‌باشد اگر اين جريان چيزی جز فردی كردن پيش‌رونده‌ي امور، افزون شدن استقلال و خود قانون گذاري، تجديد نظر مستمر در فرهنگ شناور و برخورد بي‌طرفانه و ابهام‌گرايانه نباشد، مي‌توان اين سؤال را مطرح كرد كه آيا طرفداران پيشرفت مطلق در ادعاي خود محق نبوده‌اند؟ زيرا در اين صورت گذار به مدرنيته از گزند آن دسته از آسيب‌هايی كه ماركس از آنها به عنوان از خودبيگانگی و ماكس وبر به عنوان از دست دادن معنی و آزادی تعبير كرده‌اند، مصون و ايمن مي‌ماند از اين منظر مي‌توان اذعان داشت كه سكولاريزاسيون به معنی فقدان دردناك پيوند‌های سنتی و يقينيات نيز هست، اما عقلاني كردن جهان زندگی مي‌تواند اين فقدان‌ها را جبران كند
هابرماس عنوان كرد : به نظر مي‌رسد كه ميان مستقل شدن نظام‌هاي كاركردی اجتماعی از يك سو و رو به توحش نهادن رفتار‌های روزمره و هم‌چنين ميان عقلانی كردن جهات زندگی و آسيب‌های ناشی از آن رابطه‌ای ضروری وجود ندارد  ناعادلانه بودن دين، همانند نابرابري‌های فزاينده در دنيا و در حاشيه قرار گرفتن و تحقير اقليت‌های ديني، نژادی ، قومی ، تروريسم ، كسانی كه با خودكشي ديگران را به قتل مي‌رسانند و آنارشيسم ، منازعات باندی و گروهی را نمي‌توان ناديده گرفت
وی ادامه داد: آسيب‌های صورت‌هاي تخريب شده و شرايط فروافتاده از منزلت زندگی نيز به عنوان يك واقعيت در چارچوب زمينه‌ي تاريخی ، روند شتاب گيرنده و بن‌برافكن مدرنيزه كردن وجود دارد ، اما ما بايد از نسبت دادن اين صورت‌هاي مسخ شده كه بي‌ترديد بر چهره‌ي مدرنيزه كردن اجتماعی نقش بسته‌اند، به ماهيت مدرنيته بپرهيزيم، زيرا آنها تأثيرات پويايی خودبه‌خودي بازارهايی است كه به اندازه‌ي كافی تنظيم نشده و از مهار سياست خارج شده‌اند و در نتيجه، صورت‌هاي سنتی ، همبستگی اجتماعی را به يك سو مي‌رانند، بدون آن كه صورت‌هاي جديدی را جايگزين كنند
هابرماس تأكيد كرد : در مدرنيته نيز ، ظرفيت‌های ارزشی وجود دارد  احترام متقابل، همبستگی با افراد ديگر، دموكراسی و حقوق بشر، اين ارزش‌ها را تشكيل مي‌دهند، اما اين توان‌ها و ظرفيت‌هاي ارزشی و هنجاری موجود در مدرنيته ، تنها در جايی به فعليت درمي‌آيند كه ميان سه قوه‌ی پيوند دهنده‌ي جوامع مدرن ، تقسيم كار متعادلي وجود داشته باشد بازار‌های رها كننده‌ی نيروهای مولد مجاز نيستند كه از مهار اقدامات هدايت‌گرايانه‌ي سياسی كه بر چارچوب‌های سازگار يا رقابت اقتصادی و اجتماعي نهادينه مي‌شود، بگريزندالبته تقسيم قدرت ميان واسطه‌هاي هدايت‌گر بازار و قدرت اداری از يك سو و نيروهای اجتماعی پيوند دهنده‌ی همبستگی برآمده از مفاهمه از سوی ديگر، هميشه در معرض خروج از چارچوب‌ها هستند
وی ، درباره‌ی علل دو قطبی شدن در جوامع غربی قرن 19 و 20 ميان ليبرال‌ها و طرفداران كليسا در برداشت از مدرنيته ، بيان كرد : سياست‌زدايي از دين ، به هيچ وجه تهديد كننده‌ي حيات دين نيست، هرچند دين در چارچوب متمايز مدرنيته تنها در صورتی مي‌تواند پابرجا بماند كه آگاهی دينی ، توانايی ايجاد مواجهه‌ی معرفتی نا‌همخوان با ساير اديان را به گونه‌ی معقولي داشته باشد و بتواند خود را با مرجعيت علوم كه انحصار اجتماعي دانش دنيايی را در اختيار دارند هم‌ساز كند و از منظر دينی در پي پيوند دادن خود به حاكميت مردم و حقوق بشر باشد
وی تأكيد كرد : جوامع پست‌سكولار از اين توهم عصر روشنگری ، كه دين از عرصه‌ی حيات عمومی رخت خواهد بست، دست برداشته‌اند آنها خود را با استمرار وجودی دين وفق داده‌اند كه نيروی شكل‌دهنده‌ی آن به زندگی ، دقيقا هنگامی پابرجا مي‌ماند كه بدون توسل به اقتدار سياسی ، تنها به ابزار كلام خود تكيه كند و به گونه‌ای بي‌واسطه ، وجدان آحاد اعضای جامعه‌ی خود را كه داوطلبانه در اين جامعه عضويت دارند مورد خطاب قرار دهد
اين فيلسوف و انديشمند برجسته‌ي مكتب فرانكفورت در پايان عنوان كرد : در جوامع دموكراتيك غربی ، به عنوان جريان سوم ، هم شهروندان دين‌دار و هم شهروندان فاقد باور دينی حضور دارند و هر دو در چالش سياسی از عقل خود در عرصه‌ي عمومی بهره مي‌برند و بدين ترتيب جامعه‌ی دين‌دار مي‌تواند از طريق نهادهايی مثل جمعيت‌ها و انجمن‌های دينی در عرصه‌ي فرهنگي، اجتماعی و سياسی اعمال نظر كند