جهان

        www.peiknet.com

   پيك نت

 
صفحه اول پیوندهای پیک بايگانی پيک  

infos@peiknet.com

 
 
 

در قلب اروپا
آنها، دراطراف آتش گرفته پاریس
 اوباش نیستند غارت شدگان اند
نويسنده :Ignacio Ramonet
برگردان فارسی: مرمرکبیر

 
 
 
 
 

 

آرامي هاي اخير در فرانسه در صدر اخبار بين المللي قرار گرفته و همگان را شگفت زده کرده است. آيا آنچنان که رسانه ها قصد القا آن را دارند ، جمهوري در فرانسه در بند عده اي اوباش گرفتار آمده است ؟ يا اين همه تنها واکنشي است «نااميدانه و سر در گم» در مقابل خشونت اقتصادي اي که نئو ليبراليسم « کور و کر» در جامعه تزريق مي کند. سه سال پيش، سرمقاله نوامبر سال ٢٠٠٢  به تحليل اين موضوع پرداخت. شما را به خواندن مجدد آن دعوت مي کنيم. ( لوموند دیپلماتیک فارسی)

 

 

پس از 11 سپتامبر 2001 و جنگ افغانستان، شهروندان جهان احساس مي کنند در دنيائي تحت سلطه خشونت سياسي و تروريسم غوطه ور گشته اند. در طول بيش از يکسال که از اين واقعه مي گذرد، به ضرب تصاوير وحشتناک و شواهد مهيب که دائمآ از تلويزيونهاي جهان پخش مي شود، وحشت ناشي از اقدامات تروريستي، انفجار بمب هاي کشنده وگروگانگيري هاي نمايشي به شد ت القأ میشود .

هفته اي نمي گذ رد بي آنکه خبر از خونريزي د لخرا ش، از اسرائيل تا بالي ، از کراچي تا مسکو، از يمن تا فلسطين د ر بوق و کرنا نشود. تصاويري که دائمآ پخش مي شود بيانگر اين ذهنيت است که کره خاکي توسط گرد باد عظيمي از جنگ جهاني نوين در حال زيرورو شدن است. جنگ عليه تروريسم بين الملل، که از جنگ هاي پيشين دشوارتر است و جنگ احتمالي آمريکا عليه عراق تنها مرحله ساده اي از آن است. چنين ذهنيتي باطل است. علي رغم آنچه بنظر مي رسد، خشونت سياسي هرگز چنين ضعيف نبوده است. شمار شورشها و مبارزات سياسي، جنگ ها و در گيري ها هرگز چنين نازل نبوده است. حتي اگر به مذاق وسايل ارتباط جمعي جهاني خوش نيايد، جهان هرگز چنين آرام و درصلح نبوده است  براي قبول اين واقعيت کافيست فضاي استراژيک کنوني رابا شرائط ٢٠يا ٢٥سال گذشته مقايسه کنيد. تقريبا تمام گروه هاي در گير در مبارزه مسلحانه محو شده اند، آتش بسياري از جنگهاي منطقه اي که با شد ت هاي متفاوت در همه قاره ها هر ساله هزاران کشته برجای مي گذاشت خاموش گشته است. تمامي جنبش هائي که با تکيه بر مارکسيسم ساختمان دنيائي بهتر را در سر مي پروراندند، يا خاموش گشته و يا در شرف خاموشي اند. دز سرتاسر جهان، کانون هاي خشونتي که هنوز مي توان باز شمرد از تعداد انگشتان دست تجاوز نمي کند: کلمبييا، ساحل عاج، سودان، کشمير، نپال، سري لانکا، فيليپين ....... د ر عين حال درست است که مبارزه مسلحانه حاميان نويني همچون جنبش اسلامي بنيادگرا پيدا کرده که در صف نخست صحنه وسائل ارتباط جمعي جهاني جاي گرفته است، اما حرکتهاي آنها هر قدر هم نمايشي باشد نمي تواند اين واقعيت اساسي را زير سايه قرار دهد که دوران مبارزه سياسي به شيوه مسلحانه به سر آمده است. آيا اين بدان معني است که اشکال ديگر خشونت نيز محو گشته اند؟ خير، بديهي است که نه  .

ابتدا بايد از وجود خشونت اقتصادي سخن گفت که توسط جهاني شدن ليبرالي اقتصاد و استيلاي سلطه گران اعمال مي شد.  نا برابري هاي اجتماعي چنان ابعاد بي سابقه اي پيدا کرده اند که تحمل ناپذير است. نيمي از بشريت در شرائطي بسر مي برند که مطابق تعاريف ارگانهاي بين المللي بدان فقر اطلاق مي شود، بيش از يک سوم از ساکنين زمين زير همين خط فقر قرار دارند، ٨٠٠ ميليون نفر از کمبودغذائي رنج مي برند، نزديک به يک ميليارد نفر بي سوادند، ١٫٥ ميليارد نفر آب آشاميدني ندارند و ٢ نفر از داشتن الکتريسته محروم اند. هر چند بنظر غير قابل تصور مي آيد اما اين ميلياردها نفرين شده کره خاکي از لحاظ سياسي آرام اند. شايد اين بزرگترين معماي عصر ما باشد: تعداد فقرا از هميشه بيشتر و تعداد قيام ها وشورش ها از هميشه کمتر است. آيا چنين وضعيتي دوام مي آورد ؟ احتمال آن کم است. بي شک به علت فلج ماندن مارکسيسم به مثابه موتور بين المللي مبارزه اجتماعي ، جهان در نوعي حالت گذار به سر مي برد. گذاري در بين دو مرحله انقلاب سياسي ودر حالي که بي عدالتي هاي اجتماعي بيش از هر زمان به طرز بي شرمانه اي سر سختي مي کنند ، ما شاهد آن هستيم که اشکال ديگر خشونت ابعاد قابل توجهي پيدا کرده اند.  بويژه خشونت فقرا عليه فقرا که به شيوه ابتدايي نا فرماني به شکل بزهکاري ، جنايت ، عدم امنيت در اقصي نقاط جهان و نه تنها در فرانسه، بروز مي کند و اينهمه مشخصات يک جنگ اجتماعي تمام عيار را داراست. ۳۰ سال پيش در آمريکاي لاتين يا در نقاط ديگر جهان ، اگر جواني اسلحه به دستش مي رسيد جذب يکي از سازمانهاي چريکي مي شد تا سرنوشت بشريت را تغيير دهد. امروز اگر جواني اسلحه بيابد قبل از همه به خودش فکر مي کند ، خود را قرباني زير پا گذاشتن قرارداد اجتماعي توسط سلطه گران مي داند، لذا به خود اجازه مي دهد هر گونه قرارداد اجتماعي را زير پا بگذارد ، به بانکي حمله مي کند يا مغازه اي را در هم مي شکند. از ابتداي بحران اقتصادي دسامبر ۲۰۰۱ و فقير شدن وسيع اقشار متوسط در آرژانتين ، نرخ بزهکاري در اين کشور ۴ برابر شده است. در برزيل که يکي از کشور هايي با بالاترين سطح بي عدالتي است، اخيراً مردم به همين دليل به طور وسيع به نامزد فقرا اينانسو لولا داسيلوا رأي دادند، جنگ اجتماعي ابعاد بي سابقه اي پيدا کرده است. تنها در شهر ريو بين سالهاي ١٩٨٧ تا ٢٠٠٠ تعداد جوانان زير ١٨ سال که به ضرب گلوله کشته شدند، از مجموع کشته شدگان ، در همين رده سني ، در جنگهاي کلمبيا، يوگسلاوي، سيراليون، افغانستان و اسراييل و فلسطين بيشتر است. در طي اين ۱۳ سال حدود هزار نوجوان در جنگ اسرائيل و فلسطين کشته شده اند حال آنکه در همين مدت ۳۹۳۷ نو جوان فقط در شهر ريو به قتل رسيده اند. براي مقابله با اين موج فزاينده که وسائل ارتباط جمعي جهاني نام عدم امنيت بر آن نهاده اند، بسياري از کشورها مجبور به صرف هزينه هاي سنگينند׃ مکزيک، کلمبيا، نيجريه، آفريقاي جنوبي.... از اين دستند. به عنوان مثال برزيل ٢٪ از توليد نا خالص ملي اش را به هزينه هاي ارتش اختصاص مي دهد در حاليکه ١٠٫٦٪ از در آمد نا خالص ملي اش صرف حفاظت از اغنيا در مقابل فقرا مي شود. درس بزرگ تاريخ بشر اين است׃ بشريت همواره در طول تاريخ عليه بي عدالتي مبارزه کرده است. در جنوب و در شمال کره زمين رشد بزهکاري و جنايت( که معمولا شيوه ابتدائي و عقب مانده ابراز نارضايتي اجتماعي اند) از علائم قيام فقرا عليه بي عدالتي در جهان است. هنوز نمي توان از خشونت سياسي سخن راند، اما همه متوجه اند که اين مسئله موقتا به حالت تعليق در آمده است. براي چه مدت؟ کسي نمي داند.

 

 ايناسيو رامونه، استاد تئوري ارتباطات در دانشگاههاي پاريس،از سالهاي ١٩٨٠ به فعاليت روزنامه نگاري پرداخته است. در کشاکش جنگ خليج فارس مسئوليت ماهنامه لوموند ديپلماتيک را بعهده گرفت و اين نشريه را به يکي از ارگانهاي مبارزه عليه نئوليبراليزم و پديده هاي مضر اجتماعي–سياسي آن تبديل کرد. جنبش ضد جهاني شدن ليبرالي ATTAC به دنبال فراخواني از او شکل گرفت. آخرين کتاب وي " جنگهاي قرن بيست و يکم" نام دارد که به تازگي منتشر شده است.