جهان

پيك

                         

 
 

مقالات شما

دام جهانی شدن

تعرض به دمكراسی و رفاه

نوشته   هانس پتر مارتين و هارالد شومن
ترجمه ی  فريبرز جعفرپور

مقدمه

جهانی شدن، دامی برای دمكراسی و رفاه- در آغاز هزاره ی سوم پديده ی جهانی شدنی  يا به مفهوم دقيق تر  " آمريكائی شدنی جهان "  تمامی  معيار های سياسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی تا كنونی جهان را بهم ريخته و آغازگر دورانی گشته است كه ديگر از جهانی پهناور ، دهكده ای كوچگ بوجود آورده است . در جهان امروز همه چيز با سرعت نور در حركت است و با فشار چند دكمه می توان هر خبر ، هر اطلاعات و يا هر دانستی را در آن واحد در سراسر جهان در اختيار همگان قرار داد. مرزهای ملی در بسياری از عرصه های زندگی ديگر مدت هاست  كه مفهوم خويش  را از  دست داده اند و كشورهای جهان چنان بهم پيوسته و وابسته گرديده اند كه گوئی كشور واحدی می باشند . اما متأسفانه اين بهم پيوستگی و وابستگی نه تنها به بهبود وضع جهان و تأمين حقوق انسانی سرنشينان  كره ی زمين كوچكترين كمكی نمی نمايد ، بلكه روز بروز بر درجه ی  استثمار ، تبعيض  و نا عدالتی های اجتماعی  می افزايد . در اين دهكده ی جهانی اين تنها سرمايه و صاحبان آنند كه صاحب حق اند . سرمايه ای كه با سرعت نور بدنبال  سود بيشتر در حركت است و در هر كجا كه مستقر می گردد هيچگونه اعتماد بنفس اقتصادی بوجود  نمی آورد،  زيرا هر آن ممكن است بدنبال سود بيشتر با همان سرعت به نقطه ی ديگری از جهان منتقل گردد و كشور مبدأ  را با چالش های اقتصادی – اجتماعی وحشتناكی روبرو گرداند . در اين ميان وضع طبقات كارگر كشورهای مختلف جهان كه روزگاری شعار "همبستگی بين المللی " را بر پرچم خويش نوشته بودند در مقابل همبستگی جهانی نوپای سرمايه بگونه ای گرديده است كه برای جلوگيری از خروج سرمايه از كشور خويش به مقابله با طبقات كارگر كشورهای ديگر برخاسته اند . تصويری كه طرفداران جهانی شدنی از جهان آينده ارائه می دهند ، تصوير هولناكی است . طبق تخمين كنگره ای كه چند سال پِيش با شركت دانشمندان علم اقتصاد ، رهبران كنسرن های چند ملتی و نمايندگان كشورهای سرمايه داری در ايالات متحده برگزار گرديد تا سال ٢٠٣٠  بيش از هشتاد درصد از مردم جهان از شركت در دنيای اشتغال و رفاه اجتماعی محروم خواهند بود و خطر انفجاری اجتماعی سراسر دهكده ی جهانی را تهديد خواهد نمود . خطری كه بين الملل جديد سرمايه از هم اكنون در فكر مقابله با آن بر آمده است . در سال ۱۹۹۶ دو تن از خبرنگاران نشريه ی آلمانی  اشترن  نتيجه تحقيقات ، مطالعات و مشاهدات چندين ساله ی خويش  در مورد پديده ی " جهانی شدنی " را بصورت كتابی تحت عنوان  "  جهانی شدنی ، دامی برای دمكراسی و رفاه "  انتشار دادند كه در كوتاه مدت به پر فروش ترين كتاب اروپا تبديل گرديد . دوست سازمانی ما مهندس فريبرز جعفرپور  اين كتاب را به فارسی ترجمه نموده است كه از اين به بعد هر هفته بخشی از آن در اختيار خوانندگان محترم قرار داده خواهد شد .

بخش اول

جامعه  بيست به هشتاد

هدايت كنندگان جهان در راه يك تمدن ديگر

تمامی جهان با تحولاتی كه در جريان است چنان تغيير می كند، كه به شكل گذشته ، يعنی شكلی كه در دوران های پيشين زندگی داشته است ، در می آيد."

                                                                  از قطعه ای به جا مانده از ورنر شواب

هتل فرمانت سانفراسيسكو محل روٴياهايی در ابعاد جهانی است. اين هتل يك نهاد، يك تند يس ، يك مهمان سرای مجلل و يك محل افسانه ای برای خوشگذرانی است. هر كس كه اين هتل را می شناسد آن را با احترام فقط "فرمانت " می خواند و آن كس كه در آن زندگی می كند انسان موفقی است. اين معبد رفاه همچون اورنگی بر فراز تپه ی " ناب  " مشرف بر آن شهر مشهور جای گرفته است. اين ساختمان پر جلوه و بی نظير كاليفرنيايی مخلوطی فراموش گشته از معماری سنتی آغاز قرن گذشته ومعماری مدرن حتصل از  شكوفايی اقتصادی بعد از جنگ  جهانی دوم است. چشمان مهمانانی كه با آسانسور شيشه ای بخش بيرونی برج هتل به سوی رستوران آن بالا می روند از ديدن دورنمای دنيای زيبای مدرن ، دنيايی كه ميليارد ها انسان در آرزوی آنند،خيره می گردد. از پل  "گلدن گيت "  تا تپه های بركلی محله ی  ثروتمندان گسترده است. در ميان درختان اوكاليپتوس ، استخرهای خانه های بزرگ زيبايی كه در جلوی هر يك از آن ها غالبا چندين اتومبيل ايستاده است ، در نور ملايم آفتاب برق می زنند. فرمانت همچون يك سنگ مرز عظيم ميان مدرن و آينده ، ميان آمريكا و منطقه ی اقيانوس آرام نشسته است. در دامنه ی تپه ی هتل بيش از صد هزار چينی به صورتی سخت فشرده زندگی می كنند. در مسافت دوری  "سيليكان ولی "  مركز انقلاب  رايانه ای قرار دارد. رهبران بازسازی خرابی های ناشی از زلزله ی سال ١٩٠۶ كاليفرنيا، ژنرال های آمريكايی جنگ دوم جهانی ، بنيان گزاران سازمان ملل ، رهبران كنسرن ها و تمامی روٴسای جمهوری قرن اخير آمريكا پيروزی های خويش را در سالن های وسيع و مجلل اين هتل جشن گرفته اند. سالن هايی كه صحنه های روٴيا انگيز فيلم "هتل " ساخته ی آرتور هايلی در آن ها فيلمبرداری شده اند و از آن زمان به بعد مورد هجوم توريست ها می باشند. در اواخر ماه سپتامبر۵ ١٩٩ در يكی از اين سالن ها ای  كه  شاهد وقايع تاريخی بسيار بوده اند ، ميخائيل گورباچف ، يكی از نادر مردانی كه خود تاريخ ساز بوده است ، به زبدگان جهان خوش آمد می گويد. پشتيبانان آمريكايی وی برايش در پرزيديو يعنی يك پادگان نظامی واقع در جنوب پل گلدن گيت ، پادگانی كه بعد از پايان جنگ سرد تعطيل شده است ، يك بنياد  به وجود آورده اند. اكنون گورباچف ۵۰۰تن از سياستمداران ، دانشمندان  و رهبران اقتصاد را از سراسر جهان به اينجا دعوت نموده است. اين جمع كه آخرين رهبر اتحاد جماهير شوروی و برنده ی جايزه ی صلح نوبل آن را جمع جديد "مغزهای جهان " می نامد، می بايد راه قرن ٢١ را نشان دهد. " راه رسيدن به تمدنی جديد" (١تنی چند از رهبران كهنه كار جهان همچون جورج بوش و جورج شولز و مارگارت تاچر  در كنار عده ای از اربابان جديدكره ی خاك چون تد تورنر رئيس سی. ان. ان. كه از درهم آميزی شركتش با شركت تيم وارنر بزرگترين كنسرن ارتباطی جهان را به وجود آورده است و يا  واشنگتن سای سيپ يكی از تجار بزرگ كشورهای آسيای جنوب شرقی ، نشسته اند. آن ها می خواهند به مدت سه روز با تمركز حواس تمام ،  در گروه های كوچك ، همدوش بازيگران دنيای كامپيوتر و دارايی ، خداوندگان اقتصاد جهان و استادان علم اقتصاد دانشگاه های استانفورد، هاروارد و آكسفورد به انديشه بنشينند. نمايندگان تجارت آزاد از سنگاپور و پكن نيز می خواهند، هنگاميكه بحث بر سر آينده ی بشريت است ، به سخنان شان گوش داده شود. كورت بيدنكوف ، رئيس جمهور ايالت ساكسن  آلمان نيز سعی دارد مهر آلمان را بر اين گفتگوها بزند. هيچكس برای خود ستايی به اينجا نيامده است. كسی نمی بايد مزاحم آزادی سخن گردد. فوج خبرنگاران سمج به شكلی پرخرج مهار گشته است. (٢) قواعد سختی تمام شركت كنندگان را مجبور می سازد كه از هر گونه بازی با كلمات خود داری نمايند. هر سخنگويی تنها پنج دقيقه وقت دارد تا موضوع مورد نظرش را مطرح كند. هيچ تذكری در ميان سخنان سخنرانان نمی بايد بيش از ٢ دقيقه به طول انجامد. خانم های مسن شيك پوشی ، همچون در مسابقات اتومبيل رانی ، تابلوهايی را كه وقت سخنرانان را نشان می دهند، در ميدان ديد ميلياردرها و نظريه پردازان نگاه داشته اند.  "يك دقيقه ی ديگر"  ،  "سی ثانيه ی ديگر"  ،  "پايان وقت " . جان گيج مدير كل كمپانی  رايانه سازی آمريكايی  "سان ميكروسيستم "  بحث در مورد  " تكنولوژی و كار در اقتصاد جهانی " را آغاز می كند. كمپانی وی يكی از ستارگان جديد دنيای رايانه است. اين كمپانی ، زبان برنامه ريزی  "جاوا"  را ساخته است و نرخ سهامش تمامی ركوردهای وال استريت را شكسته است. جان گيج می گويد:  " هر كسی می تواند تا زمانی كه مايل است برای ما كار كند."  ما برای داوطلبين خارج از كشور به ويزا نيازی نداريم."دولت ها و مقرراتشان برای دنيای كار بی معنی گشته اند. او هر وقت كه احتياج دارد از خارج آدم استخدام می كند و  "مغزهای خوب هندی "  را بدان خاطركه تا آنجا كه توان دارندكار می كنند، بر ديگران ترجيح می دهد. كمپانی وی از طريق  رايانه از تمامی نقاط جهان تقاضا نامه ی كار دريافت می كند: "ما كاركنانمان را از طريق  رايانه استخدام می كنيم ، آن ها با رايانه كار می كنند و از طريق رايانه  نيز اخراج می گردند." خانم تابلو به دستی به او علامت می دهد كه "سی ثانيه ی " ديگر وقت دارد. "خيلی ساده بگويم ، ما زرنگ ترين ها را به خدمت می گيريم. ما با كارآيی مان قادر گشته ايم در آمد ساليانه مان را در عرض ١٣ سال از صفر به شش مليارد دلار برسانيم." بعد رويش را بگونه ای از خود راضی به طرف فردی كه در كنارش نشسته است بر می گرداند و می گويد: "ديويد حتی تو هم به اين سرعت  موفق نشده ای." و ثانيه هايی را كه تا بلند شدن تابلوی "پايان وقت " باقی مانده است به لذت بردن از اين حاشيه رفتنش می گذراند. فرد مخاطب وی ديويد پكرت يكی از موُسسين كمپانی غول آسای  يولت و پكرت است. ميلياردر پير خود ساخته ، از اين حرف جان گيج خم به ابرو نمی آورد و ترجيح می دهد هوشيارانه سئوال مركزی بحث را مطرح نمايد:  "جان ، واقعا به چند كارمند نياز داری ؟ " جان گيج به خشكی می گويد: "شش ، شايد هم هشت نفر. بدون اين كارمندان كارمان لنگ خواهد بود. البته برای ما تفاوتی نمی كند كه آن ها در كدام نقطه ی جهان زندگی می كنند." در اينجا رئيس جلسه پروفسور راستام روی از دانشگاه دولتی پنسيلوانيا می پرسد:"در حال حاضر چند نفر برای "سان سيستم " كار می كنند؟ " گيج می گويد: "شانزده هزار نفركه به جز يك اقليت كوچك آن ، بقيه ذخيره ای قابل صرفه جويی هستند." هيچ زمزمه ای از شنيدن اين حرف در سالن پيچيده نمی شود. زيرا كه برای حاضرين دورنمای ارتش غير قابل تصوری  از بيكاران امری مسلم است. هيچيك از مديران جاه طلب و حقوق بالای بخش های اقتصادی كشورهای صنعتی بر اين اعتقاد نيستند كه در بازار كار آينده  كشورهای تا كنون ثروتمند ، اشتغال كافی با حقوق مناسب در رشته های تكنولوژی  پيچيده وجود خواهد داشت . حال در هر رشته ای هم كه باشد. واشنگتن سای سيپ معتقد است كه ٢٠ در صد نيروی كار آمد جهان برای گرداندن اقتصاد جهان كافی است: " نيروی كار بيشتری مورد نياز نخواهد بود."  يك پنجم كل داوطلبين كار برای توليد كالاهای مورد نياز و انجام خدمات عالی جامعه ی جهانی كافی خواهد بود. بدين طريق ٢۰ در صد از مردم جهان  قادر خواهند بود در روند توليد و مصرف شركت نمايند. حال در هر كشوری هم كه باشند. سخنرانان  قبول دارند كه ممكن است چند در صدی هم به عنوان وارثين ثروتمند به اين مقدار افزوده گردند. ما بقيه چكار می كنند؟ چگونه هشتاد در صد داوطلبين كار می توانند بدون داشتن شغلی زندگی نمايند؟ جرمی رايفكين نويسنده ی آمريكايی كتاب "پايان كار كردن " می گويد: " بدون شك هشتاد در صد پائينی جامعه مشكلات عظيمی خواهند داشت." گيج بار ديگر به سخن در می آيد و با نقل قولی از اسكات مك نيلی رئيس كارخانه اش می گويد: " انسان يا بايد چيزی برای خوردن داشته باشد و يا آنكه خود خورده خواهد شد." ز اين به بعد جمع عالی مقام مأمور بررسی " آينده ی كار كردن " وقت خود را تنها صرف بررسی موقعييت كسانی می نمايدكه كاری نخواهند داشت . عقيده ی همه ی شركت كنندگان در بحث بر اين است كه در سراسر جهان چندين ده ميليون نفر از كسانی كه تاكنون خود را به زندگی مرفه نوع سانفرانسيسكويی نزديكتر می ديده اند تا به زندگی سراسر نبرد برای  ادامه بقای ، جزو بيكاران خواهند بود. در فرمانت تصوير يك نظام اجتماعی جديد طرح ريزی می گردد. گفته می شود كه در نظام آينده ی جهان كشورهای ثروتمند ديگر فاقد طبقات ميانی قابل ذكری خواهند بود و كسی با اين نظر مخالفتی ندارد. بلكه بر عكس اصطلاح " تيدی تايمنت " كه قداره بند پير آمريكائی يعنی  زيبگنينف برژينسكی آن را وارد بحث می كند ، مورد توجه قرار می گيرد. ين سياست مدار لهستانی الاصل كه چهار سال مشاور امنيت ملی دولت جيمی كارتر بود و از آن به بعد تمام وقت خود را صرف بررسی مسائل ژئو استراتژيك می نمايد می گويد كه اصطلاح  " تيدی تايمنت " تركيبی از اصطلاح  " انترتايمنت " و اصطلاح عاميانه ی آمريكايی  " تيدز "  به معنی پستان است .  برژينسكی  در به كارگيری اين اصطلاح  به شيری كه از پستان مادر جاری است ، می انديشد. اين اصطلاح می بايد بيانگر اين مطلب باشدكه با تركيبی متشكل از سرگرمی های تخدير كننده و تغذيه ی كافی می توان جمعيت سرخورده ی بيكار جهان را آرام نمود. شركت كنندگان در اين كنفرانس هوشيارانه امكانات و مقدار اين سرگرمی ها و تغذيه را بررسی می نمايند و در فكر آنند كه آن يك پنجم مرفه چگونه می تواند بقيه ی جمعيت اضافی جهان را سرگرم كند. ن ها معتقدند اين انتظار كه كارخانه داران تعهداتی اجتماعی را به گردن بگيرند، با در نظر گرفتن فشار رقابت های جهانی ،انتظاری نامعقول خواهد بود. پس بايد كسان ديگری به فكر بيكاران باشند. بحث كنندگان انتظار دارندكه يك جبهه ی وسيع از داوطلبين انجام خدمات اجتماعی ، انجمن های مساعدت همسايگان ، موسسات ورزشی و انواع گوناگون نهادهای مشابه ، وظيفه ی جذب بيكاران را به عهده گيرند. پروفسور راستام روی  معتقد است كه  "برای اين مشاغل می توان حقوق ناچيزی تعيين نمود تا بدين وسيله عزت نفس ميليون ها شهروند حفظ گردد. بهر جهت رهبران كنسرن ها انتظار دارند كه به زودی در كشورهای صنعتی دو باره انسان ها تقريبا بدون دستمزد خيابان ها را تميز نمايند و يا به عنوان خدمتكاران خانگی در ازای سرپناه و غذائی  مختصر كار نمايند. آن گونه كه  جان نايسبيت  محقق آينده شناس تجزيه تحليل می نمايد بالاخره دوران صنعت همراه با رفاه توده ای چيزی جز يك  "مژه بر هم زدن تاريخ علم اقتصاد "  نبوده است. شركت كنندگان در كنفرانس سه روزه ی  هتل فرمانت  به تفكر در مورد چگونگی رسيدن به يك تمدن جديد پرداختند. ليكن مسيری كه متخصصين به دور هم جمع گشته ی متشكل از رهبران كنسرن ها و صاحب نظران اقتصاد نشان دادند ، جهان را مستقيما به زمان ماقبل تمدن باز می گرداند. حتی ديگر آن جامعه ی دوسومی نيزكه اروپائيان از سال های دهه ی هشتاد از آن بيم دارند، آينده ی تقسيم ثروت و رفاه و موقعيت اجتماعی انسان ها را تعيين نخواهد كرد. جهان آينده از فرمول  ٢٠به ٨٠ پيروی می كند. جامعه ی يك پنجمی در فكر آن است كه چگونه می بايد اكثريت محروم گشته را با " تيدی تايمنت " ساكت نمود. آيا ما در اينجا با مبالغه ای بی حد و مرز روبرو هستيم ؟

" طوفان واقعی "

آلمان در سال ١٩٩۶ :  بيش از شش ميليون از داوطلبين كار، كاری دائمی نمی يابند - رقمی كه در تاريخ جمهوری فدرال آلمان بی سابقه است - . حد متوسط درآمد خالص ساكنين بخش غربی آلمان از پنج سال پيش در حال تنزل است. و اين مسئله آن گونه كه پيشگويی های دولت ،دانشمندان و شركت های اقتصادی نشان می دهند تازه شروع كار است. رونالد برگر يكی از مشاورين طراز اول كارفرمايان آلمانی پيش بينی می كند كه در ده سال آينده فقط در بخش صنايع آلمان حد اقل نيم ميليون محل كار ديگر از بين خواهد رفت. " افزون بر اين احتمالا پنجاه در صد مشاغل در سطح مديريت متوسط "  نيز از بين خواهند رفت(٣). همكارش  هربرت هنسلر  رئيس موسسه ی مهندسی مشاور مك كنزی در آلمان حتی از اين هم فراتر می رود و پيش بينی می كند كه: " صنعت راه كشاورزی را در پيش خواهد گرفت." توليد كالا در آينده فقط به درصد كمی از نيروی كار ،حقوق و نان عرضه خواهد كرد. (۴) در اتريش نيز نهادهای دولتی دائما آمار فروتنانه تری از اشتغال ارائه می دهند. هر ساله ده هزار محل كار صنعتی از بين می رود. در سال ۱۹۹۷ در صد بيكاران هشت در صد يعنی تقريبا دو برابر در صد بيكاران سال ۱۹۹۴ خواهد بود. توضيحاتی كه اقتصاد دانان و سياستمداران برای اوج گيری اين شكست می دهند هميشه به يك جمله ختم می گردند: جهانی شدنی. نظريه ی غالب اين است كه سيستم های ارتباطی  " تكنيك بالا " ، هزينه های كم حمل و نقل و آزادی تجارت بدون مرز، تمامی جهان را به يك بازار واحد تبديل خواهد نمود. اين مسئله باعث يك رقابت شديد جهانی در بازار كار خواهد گرديد. كارگردانان جمهوری از روُسای كنسرن ها تا وزير كار، تنها يك جواب می شناسند و آن انطباق به طرف پائين است. شهروندان پيوسته با نغمه های نازيبای  مبنی بر چشم پوشی از خواسته هايشان روبرو هستند. رهبران اتحاديه های كارفرمايان ، اقتصاددانان ، كارشناسان و وزرا يك صدا فرياد می زنند كه آلمانی ها - و اتريشی ها نيز همين طور - كم كار می كنند، حقوق های بسيار بالايی می گيرند، زياد مرخصی دارند و زياد مريض می شوند. ياوران خبرنگار آن ها نيز در نشريات و راديو تلويزيون ها از آن ها پشتيبانی می كنند. روزنامه ی فرانكفورتر آلگماينه می نويسد: " جوامع پر توقع غربی با جوامع سخت كوش و بی توقع آسيايی تصادم پيدا می كنند. " جامعه ی دولت رفاهی به  " تهديدی برای آينده تبديل گشته است." ،  " افزايش نابرابری های اجتماعی اجتناب ناپذير گشته است." (۶) پر تيراژترين روزنامه ی اتريش يعنی  " نويه كرونن سايتونگ"  با اين تيتر به جنگ درگير در ميان مطبوعات جنجالی وارد می گردد: " قاره ی اروپا در فراز امكاناتش زيسته است. موج صرفه جويی ها اروپا را تكان داده است." (٧) حتی رومان هرسوگ رئيس جمهور آلمان در سخنرانی هايش با آن ها هماهنگی نموده و خطاب به ملت می گويد اين تغيير" بدون گريز است و هر كس می بايد در اين راه قربانی بدهد." اما وی در اينجا گويا مطلبی را بد فهميده است. زيرا مسئله به هيچوجه بر سر قربانی دادن همه در زمان های بحرانی نيست. كم كردن حقوق ها در هنگام بيكاری ، از ميان برداشتن قانون حفاظت در مقابل اخراج از كار، تقليل شديد تمامی كمك های اجتماعی و تقليل مزدها با وجود رشد بازدهی كار ديگر ربطی به مديريت بحران ندارد. رفرم گران با حركت از جهانی شدنی ، بيشتر مشغول منفصل نمودن قراردادهای اجتماعی نوشته نشده ی جمهوری می باشند. قراردادی هائی كه نابرابری های اجتماعی را از طريق تقسيم ثروت از بالا به پائين تا حدودی تعديل می دادند. آن ها تبليغ می كنند كه مدل حكومت رفاه اجتماعی اروپايی ديگر كارآيی خويش را از دست داده است و در مقايسه ی جهانی بسيارگران است. البته قربانيان اين مسئله به خوبی می دانند قصيه بر سر چيست. فرياد خشم سنديكاهای كارگری و اتحاديه های رفاه اجتماعی در سراسر كشور طنين افكنده است. حتی سنديكای محافظه كار شيمی صنعتی نيز دولت را با اعتصابات سرتاسری تهديد نموده است و ديتر شولته رهبر اتحاديه ی سرتاسری سنديكاهای آلمان دولت را از ايجاد "شرايطی " كه در مقايسه با آن خيزش توده ای دسامبر ١٩٩۵ فرانسه " يك حركت بی حال خواهد بود."برحذر  می دارد. ليكن درخواست های مدافعين دولت رفاه اجتماعی ، درخواست هايی انجام  نشدنی می باشند. درست است كه بسياری از دلايل رقبايشان كاملا نادرست است . مثلا كنسرن های آلمانی نه تنها در خارج از كشور به ندرت اشتغال بيشتری ايجاد می نمايند، بلكه بيشتر كارخانه های آنجا را  بدين خاطر می خرند تا  با تقليل سطح كارگران آن ها كالای مورد نياز بازارهای محلی را توليد نمايند. يا آنكه سهم كارخانه داران آلمان در مخارج خدمات اجتماعی  بر خلاف آنچه كه ادعا می شود نه تنها بهيچوجه طغيان نكرده است ، بلكه مقدارش  در توليد ناخالص ملی  سال ١٩٩۵ حتی كمتر از بيست سال پيش بوده است. اما اين حرف سرمايه داران آلمانی واقعيت دارد  كه ديگر كشورهای صنعتی با برنامه هائی چون كم كردن مخارج دولتی ، پائين آوردن دستمزدها و از ميان برداشتن  خدمات اجتماعی ، شرايط بهتری برای باز توليد سرمايه  بوجود آورده اند. برنامه هايی  كه از سوئد تا اتريش و اسپانيا در اصل شان يكی هستند  و همه جا اعتراضات توده ای به نااميدی ختم گرديده اند. بين الملل گرايی ، كه زمانی از ابتكارات رهبران جنبش سوسيال دمكراسی بر عليه جنگ طلبان سرمايه داری بود، دير زمانيست كه تغيير جبهه داده است. بيش از چهل هزار شركت فرامليتی كوچك و بزرگ كاركنان خويش و همچنين دولت ها را در تمامی جهان در مقابل يك ديگر قرار می دهند. آن ها می گويند در آلمان از بازدهی سرمايه چهل در صد ماليات می گيرند و اين رقمی بسيار بالا است ، زيرا ايرلند به ده درصد ماليات قانع است . مالزی از پنج سال پيش و چند ايالت از ايالات متحده ی آمريكا از ده سال پيش حتی از دريافت اين ماليات نيز به كلی چشم پوشی نموده اند. آن ها می گويند ٤٥ مارك دستمزد برای يك ساعت كار يك كارگر آلمانی دستمزدی بسيار بالا است ، زيرا كارگران انگليسی كمتر از نصف آن و كارگران چك يك دهم آن دستمزد می گيرند.  می گويند فقط ۳۳ در صد كمك دولتی برای سرمايه گزاری در ايتاليا خيلی كم است ، زيرا در آلمان شرقی دولت با كمال ميل ۸۰ در صد كمك می دهد. بين الملل تازه پای سرمايه با حركت گازانبر جهانی شدنی درهای خانه های  تمامی دولت ها و نظام های اجتماعی تا كنونی  را از پاشنه بيرون می آورند . در يك جبهه اينجا و آنجا با فرار سرمايه تهديد می كند و به اين وسيله معافيت های مالياتی شديد و كمك های مالی چند ميلياردی و يا فراساختارهای مجانی را به دولت ها تحميل می نمايد. در جايی كه اين حربه بی اثر باشد به كمك برنامه ريزی های مالياتی بزرگ ، سود ها را تنها در كشورهايی اعلام می نمايد كه در آن ها درصد ماليات واقعا پائين باشد. در تمامی جهان سهم سرمايه داران و ثروتمندان در تامين مخارج دولت تقليل می يابد. از سوی ديگر هاديان جريان سرمايه ی جهانی سطح دستمزدهای كاركنان ماليات دهنده ی خويش را دائما پائين می آورند. همچنين نرخ دستمزد و سهم حقوق بگيران از ثروت اجتماعی در مقياسی جهانی تقليل می يابد. هيچ ملتی به تنهايی قادر نيست در مقابل اين فشار مقاومت نمايد. روديگر دورن بوش  اقتصاددان آمريكلائی ، مدل اجتماعی آلمان را در رقابت جهانی " كاملا بی رمق گشته " می خواند. (٩) در حاليكه دستمزدها و حقوق ها كاهش می يابند، سود بورس ها و كنسرن ها با درصد رشدی دو رقمی افزايش می يابد. در عين حال تعداد بيكاران به موازات كسری بودجه ی عمومی رشد می يابد. درك اين واقعييت محتاج اطلاعات ويژه ی اقتصادی نيست : ١١٣ سال بعد از مرگ كارل ماركس ، سرمايه داری دو باره به همان مسيری می رود كه اين انديشمند علم اقتصاد برای زمان خود چنان داهيانه تشريح نمود. ماركس در سال ۱۸۶۵ در گزارشی به شورای عالی بين الملل اول در لندن می گويد: " گرايش عمومی توليد سرمايه داری آنست كه سطح دستمزدها را نه افزايش بلكه تقليل دهد و يا آنكه ارزش كار را تا يك مرز حد اقل پائين آورد." ماركس نمی دانست كه سرمايه داری اوليه روزگاری رام می گردد. (۱۰) ليكن بعد از رفرم های صدساله ی سوسيال دمكراسی اكنون سرمايه داری راه ضد رفرم را با ابعادی تاريخی باز می نمايد. يعنی با عقبگرد به گذشته به آينده پا می نهد برندگاچون هاينريش فون پيرر رئيس كنسرن جهانی زيمنس پيروزمندانه می گنسيم رقابت اكنون به بادی تبديل گشته است ، ليكن طوفان واقع"   (۱۱)           يا انتخاب اين كلمات توسط  پيرر و ديگر پرچمداران جهانی شدنی كه در يك روند طبيعی شامل حال همه می گردد، نتيجه ی يك پيشرفت توقف ناپذير تكنيكی - اقتصادی است ؟ بيشك اين حرف ، حرف بی ربطی است. زيرا در هم آميختگی اقتصادی جهان به هيچ وجه يك واقعه ی طبيعی نيست ، بلكه آگاهانه توسط سياست های هدفمندی تعقيب گرديده است. قرارداد به قرارداد و قانون به قانون هميشه اين دولت ها و مجلس ها بوده اندكه با تصميماتشان موانع بازگشت به دوران سرمايه و كالا را از ميان برداشته اند. از آزاد گردانيدن تجارت پول تا ايجاد بازار داخلی اروپا و گسترش دائمی پيمان تجارت جهانی " گات "  . سياستمداران كشورهای صنعتی غرب به طور منظم چنان شرايطی را به وجود آورده اند كه ديگر خود قادر نيستند بر آن فايق آيند.

دمكراسی در دام

يك پارچگی جهانی توسط  يك نظريه ی اقتصاد سياسی كه ارتشی از مشاورين اقتصادی را دائما وارد سياست می نمايد، تقويت می شود. اين نظريه ، نظريه ی نو ليبراليسم است كه جان كلامش به صورتی ساده چنين است: بازار خوب است ، ليكن دخالت های دولتی بد است . حكومت های طرفدار اقتصاد ليبرالی غرب در سال های دهه ی ۸۰ ايده های مغز متفكر  اين مكتب اقتصادی يعنی  ميلتون فريدمن اقتصاد دان آمريكايی و برنده ی جايزه ی نوبل را به مثابه يك دگم به شاقول سياست های خويش تبديل نمودند. عدم تعديل به جای نظارت دولتی ، ليبراليزه نمودن تجارت و مراوده ی آزاد سرمايه و همچنين واگزاری شركت های دولتی به بخش خصوصی ، سلاح های استراتژيك زرادخانه های دولت های قدرتمند و نهادهای اقتصادی بين المللی كه توسط آنان هدايت می شوند يعنی بانگ جهانی ، صندوق بين المللی پول و سازمان تجارت جهانی هستند. آن ها با چنين ابزاری به دفاع از جنگ آزادی طلبانه ی سرمايه برخاستند. جنگی كه تا به امروز ادامه دارد. چه در صنعت هواپيمايی و چه در صنايع ارتباطی ، چه در بانك ها و چه در بيمه ها، چه در صنعت ساختمان و چه در صنعت توليد نرم افزارها و حتی در نيروی كار ، هيچكس و هيچ چيز نمی بايد قانون عرضه و تقاضا را ناديده گيرد. از هم پاشيدگی ديكتاتوری های حزبی بلوك شرق به اين اعتقاد شتاب و نيروی كوبنده بيشتری داد . از زمان رهايی سرمايه داری از تهديد ديكتاتوری پرولتاريا، با شدت بيشتری در راه بر قراری ديكتاتوری بازار جهانی كار می شود. به ناگهان شركت توده های كارگر در توليد ارزش های عمومی به عنوان يكی از امتيازات جنگ سرد كه می بايد اساس تبليغات كمونيستی را را خنثی می نمود ، تلقی می گردد. ليكن "سرمايه داری پرشتاب " (۱۲) كه پيشرفت جهانی اش ديگر توقف ناپذير به نظرمی رسد، اساس وجودی خويش يعنی حكومتی باثبات و يك دمكراسی پايدار را نابود می نمايد. سرعت تغييرات و تقسيم مجدد قدرت و رفاه ، نهادهای اجتماعی قديمی را سريع تر از آن كه نهادهای جديد می توانند رشد كنند، فرسوده می نمايد. كشورهای مرفه تاكنونی جوهر انسجام اجتماعی خويش را حتی سريعتر از جوهر اقتصادی شان مصرف می نمايند. اقتصاددانان و سياستمداران نو ليبراليسم برای يك جهان "مدل آمريكايی " موعظه می كنند، ليكن اين شعار به گونه ای وحشت انگيز شبيه تبليغات حكومت آلمان شرقی است كه تا زمان فروپاشی خود می خواست از اتحاد  جماهير شوروی شيوه ی پيروز گشتن را فرا گيرد. زيرا در هيچ كجای جهان فروپاشی اجتماعی روشن تر از كشور آمريكا ديده نمی شود. در اين كشور تبهكاری ابعادی همه گير پيدا نموده است. در ايالت كاليفرنيا كه به تنهايی هفتمين قدرت اقتصادی جهان محسوب می گردد بودجه ی زندان ها بيشتر از كل بودجه ی آموزش و پرورش است.(۱۳) امروزه ۲۸ ميليون آمريكايی يعنی ده درصد كل جمعيت اين كشور در آسمان خراش ها و محلات محافظت شده زندگی می كنند. شهروندان آمريكايی برای محافظين شخصی خويش دوبرابر كل بودجه ی پليس آمريكا هزينه می كنند.(۱۴) اماجوامع اروپايی ، ژاپن ، چين و هندوستان نيز به يك اقليت برنده و يك اكثريت بازنده تقسيم می گردند. برای صدها ميليون انسان پيشرفت جهانی شدنی اصولا پيشرفت محسوب نمی شود. فرمولی كه رهبران هفت كشور بزرگ صنعتی جهان (گ ـ ۷) به عنوان تكرار مايه ی گردهم آيی خود در اواخر ژوئن ۱۹۹۶ در ليون برگزيدند، يعنی "از جهانی شدن توفيقی به نفع همه ساختن " برای چند صد ميليون بيكاران آينده ريشخندی بيش نيست. " بدينگونه اعتراض بازندگان متوجه ی دولت ها و سياستمداران كه قدرت خلاقيتشان دائما نقصان می يابد، می گردد. يك كشور چه در مورد بر قراری عدالت اجتماعی يا حفظ محيط زيست ، چه در مورد محدود نمودن قدرت رسانه های گروهی و يا مبارزه با تبهكاری بين المللی به تنهايی قادر به كاری نيست . در اين راه كوشش های تمركز يافته ی بين المللی نيز مرتبا شكست می خورند. اما اگر دولت ها در مورد تمامی سئوال های حياتی مربوط به آينده ، مردم را فقط به الزامات نيرومند اقتصاد فراملتی رجوع دهند، تمامی سياست به نمايشی از ناتوانی ها بدل می گردد و حكومت های دمكراتيك مشروعيت خويش را از دست می دهند. يعنی جهانی شدن به دامی برای دمكراسی مبدل می گردد. تنها نظريه پردازان ساده لوح و سياستمداران نزديك بين می توانند معتقد باشند كه می توان _ چون امروزه در اروپا_ سال به سال ميليون ها انسان را بيكار نمود و امنيت اجتماعی شان را از بين برد ، بدون آنكه زمانی بهای سياسی اين عمل خويش را بپردازند. اين عمل ناچار به شكست است. در نظام های برخوردار از قوانين مدون دمكراتيك ، برخلاف منطق مديريت صنعتی و كارشناسان كنسرن ها، مقوله ای به نام  " انسان های اضافی "  وجود خارجی ندارد. بازندگان دارای آرايی هستند كه بيشك از آن ها استفاده خواهند نمود. برندگان  نيز دليلی برای آسودگی خاطر ندارند، زيرا در پس زمين لرزه ی اجتماعی ، زمين لرزه ای سياسی به وقوع خواهد پيوست. سوسيال دمكرات ها يا سوسيال مسيحيان به اين زودی ها نخواهند توانست پيروزی های جديدی را جشن گيرند. در عوض بيش از پيش روشن می گردد كه انتخاب كنندگان فرمول های گليشه شده ی جهانی شدنی  را تا چه اندازه جدی می گيرند. مردم از زبان كسانی كه می بايد آن ها را نمايندگی كنند در هر برنامه ی خبری می شنوند كه نه آن ها، بلكه رقبای خارجی در ايجاد چنين شرايطی مقصرند. يكی از نتايج اين دلايل - از لحاظ اقتصادی نادرست - دشمنی آشكار مردم با هر آنچه كه بيگانه است می باشد. ديگر دير زمانی است كه ميليون ها تن از شهروندان متعلق به اقشار ميانی نجات خويش را در تنفر نسبت به خارجيان ، در جدايی طلبی و در كنار كشيدن از بازار جهانی می جويند. طرد شدگان نيز به نوبه ی خود با طرد كردن جواب می دهند. روس پروت سياست مدار ناسيوناليست عوام گرا - اقتدارگرای  آمريكايی در سال ۱۹۹۲ در اولين كوشش اش برای احراز مقام رياست جمهوری ۱۹ در صد آرا را به خود اختصاص داد. ژان ماری لوپن موعظه گر تولد ملی دوباره ی فرانسه و يورگ هايدرسياستمدار عوام گرا - بنيادگرای راست اتريشی نيز نتايج مشابهی را نصيب خويش نمودند. از كبك و اسكاتلند تا لامباردی آرای نيروهای  جدايی طلب افزايش يافته است. آن ها هيزم بياران آتش تنفر از خارجيان می باشند تا خشم مردم را با هدف طرد نمودن محروم ترين اهالی كشور ، متوجه ی حكومت مركزی نمايند. در عين حال در تمامی جهان بر تعداد توده های آواره ای كه می خواهند از فقر و فلاكت بگريزند، افزوده می گردد. تصويری كه زبدگان آينده نگر در هتل فرمانت از جامعه ی يك پنجمی ترسيم می نمايند، می تواند نتيجه ی منطق تكنيكی- اقتصادی رهبران كنسرن ها و حكومت هايی باشد كه تمركز جهانی را به پيش می برند. اما رقابت برای كسب بالاترين كار آيی ها و پائين ترين دستمزدها درهای قدرت را به روی نابخردی باز می نمايد. اين اقشار واقعا محتاج نخواهند بود كه سر به شورش برخواهند داشت ، بلكه بيشتر ترس از فقير شدن _ كه از هم اكنون در ميان اقشار ميانی گسترش می يابد_ است كه به نيروی منفجره ی سياسی غير قابل محاسبه ای تبديل می گردد. يعنی نه فقر بلكه ترس از فقير شدن دمكراسی را به مخاطره خواهد انداخت . در گذشته يك بار لغو كل سياست توسط اقتصاد به يك فاجعه ی جهانی ختم گرديد. در سال ۱۹۳۰ يعنی يك سال پس از سقوط بزرگ بازار بورس نشريه ی انگليسی هميشه متمايل به سرمايه داری "اكونوميست" در تفسيری چنين نوشت: " بزرگترين مشكل نسل ما در اين است كه موفقيت های اقتصادی مان چنان بر موفقيت های سياسی مان برتری دارند كه اقتصاد و سياست قادر نيستند دوش به دوش هم گام بردارند. دنيا از لحاظ اقتصادی يك واحد تجاری همه گير است ، اما از لحاظ سياسی تكه تكه باقی مانده است. تنش های ناشی از اين رشد متضاد تكان ها و از هم پاشيدگی های پی در پی را در زندگی اجتماعی بشريت باعث گرديده است." تاريخ تكرار نمی شود. با اين حال زمانی كه تضادهای اجتماعی غير قابل تحمل می گردند، جنگ هنوز هم ممكن ترين سوپاپ اطمينان است. حتی اگر به شكل يك جنگ داخلی عليه اقليت های مذهبی يا مذاهب سركش باشد. جهانی شدن حتما نبايد به برخوردی نظامی بيانجامد، ليكن اگر موفق نشود نيروهای از لحاظ اجتماعی رها گشته ی اقتصاد فرامليتی را رام نمايد، می تواند به برخوردی نظامی منتهی گردد. جواب های سياسی تاكنون فرموله شده در مورد شبكه بندی اقتصاد جهان نافی آنند كه اين روند اصولا قابل كنترل باشد. اما ابزار و راه هايی وجود دارند كه با آنان می توان بدون اينكه ملت ها را برضد يكديگر شورانيد، سكان را دو باره در دست حكومت ها و نهادهای منتخب مردم قرار داد. برخی از اين راه ها در اين كتاب طرح و به بحث گذاشته می شوند. مهمترين وظيفه ی سياستمداران دمكرات در آستانه ی قرن آينده برقراری مجدد پيشوايی سياست بر اقتصاد می باشد. اگر اين مهم صورت نپذيرد ، به زودی ذوب شدن شديدا سريع بشريت توسط تكنيك و تجارت به عكس خويش بدل خواهد شد و به انفجاری جهانی ختم می گردد و برای فرزندان و نوادگان ما تنها خاطره ای از سال های طلايی دهه ی ٩٠ يعنی زمانی كه جهان هنوز صاحب نظمی بود و تغيير سرنوشت آن هنوز ممكن می نمود ، باقی خواهد ماند .                                                                         

                                                                                   پايان بخش اول

  
 
                      بازگشت به صفحه اول

Internet
Explorer 5

 

ی