ايران

پيك

                         

 
صفر خان
بدرقه سفر ابدی قهرمان دوران ما

صفر قهرماني، قديمي ترين زندانی سياسی ممتد ايران و جهان، سحرگاه ديروز در بيمارستان ايرانمهر تهران چشم برجهان فروبست. او از آخرين بازماندگان نسلی بود که دولت محلی و خودمختار آذربايجان ايران را بنيان گذارد. رويدادی که نه رژيم شاهنشاهی با قتل عام هزاران تن از طرفدران حکومت خودمختار آذربايجان و اعضای فرقه دمکرات آذربايجان ايران توانست آثار عميق اجتماعی آن را از اذهان مردم آذربايجان پاک کند و نه مخالفان حقوق حقه خلق هاي ايران برای حاکميت بر سرنوشت خويش در جمهوري اسلامی توانسته اند آن را بايگانی کنند.

صفرقهرمان از جمله فدائيان آن حکومت و وابسته به فرقه دمکرات آذربايجان بود که پس از به خون کشيده شدن حکومت يکساله فرقه دمکرات آذربايجان و يکسال گريز و دربدری سرانجام به چنگ آمد و روانه زندان شاهنشاهی شد. او بيش از سی سال از عمر خود را در زندان های مختلف رژيم شاهنشاهی طی کرد و سرانجام در آستانه پيروزی انقلاب 57 همراه با ديگر زندانيان سياسی از زندان آزاد شد. او يک روستائی روشنفکر و مومن به آرمان های فرقه دمکرات آذربايجان بود و تا آخرين نفس های زندگی نيز بر سر عهدی که با آرمان های خويش بسته بود وفادار باقی ماند. صفرخان تاريخ سه دهه زندان شاهنشاهی بود. با بسياري از زندانيان سياسي مذهبی و غير مذهبي ايران در زندان آشنا شده بود. منطق ساده و بی آلايش خويش را داشت و سلوک يک روستائي زجر کشيده و سرد و گرم روزگار را چشيده!

او خاطره پر رنج يک زندگی سياسی تزلزل ناپدير بود. کتاب خاطراتش به همت والای علی اشرف درويشيان تدوين و در سال های اخير در ايران منتشر شد. دو زندانی دوران شاهنشاهی در گفتگوئي تاريخی با هم.

با آغاز خيزش انقلابي منجر به سقوط نظام شاهنشاهی و با اميد بستن پرونده فاتح زندان های شاه در زندان، به ديدارش رفتند و از در ملايمت وارد شدند. بخشی از گفتگوی اين ديدار در شماره 14 نشريه "نويد" 17 ديماه 1356  وابسته به حزب توده ايران منتشر شد که می خوانيد:

 

نماينده ساواک: چرا چيزی نمی نويسي و خودت را خلاص نمی کني؟

صفرخان: من حرفي برای نوشتن ندارم.

نماينده ساواک: تقاضای عفو بکن.

صفرخان: عفو برای چي؟

نماينده ساواک: می خواهی ادای قهرمان ها را در بيآوري؟

صفر خان: اين شمائيد که از من قهرمان مي سازيد. من يک ايراني گمنام در يک روستای اين مملکت بودم. شما نام مرا بر سر زبانها انداختيد.

نماينده ساواک: می دانی که ما شکنجه گاه هم داريم؟

صفرخان: می دانم.

نماينده ساواک: می توانيم هر آدم کله شقي را به زانو در بيآوريم.

صفرخان: باز هم امتحان کنيد!

يکسال بعد، صفر خان همراه افسران توده ای که آنها نيز 24 سال از عمر خود را در زندان سپري کرده بودند و ديگر زندانيان سياسی از زندان بيرون آمد. کميته مرکزی حزب توده ايران در پلنومی که پس از پيروزی انقلاب و براي تدارک بازگشت به ايران و آغاز فعاليت علنی و قانوني برگزار کرد؛ صفر قهرمانی را باتفاق آراء به عضويت کميته مرکزی حزب پذيرفت.

در ماه های اخير جمعی از ياران و هم بندهاي سابق صفرخان که نگران خاموشي شمع وجود او بودند مراسمی را برای بزرگداشت او تدارک ديدند اما در آستانه برگزاري اين مراسم دستور لغو مجوز آن ابلاغ شد و صفرخان با آرزوي اين ديدار جمعی چشم بر جهان فرو بست!

ياد و يادواره قهرمانی که در سال 1300 در روستای شيشوان چشم بر جهان گشود و روز بيست و سوم 1381 در بيمارستان ايرانمهر تهران چشم بر جهان بر بست جاودان باد!