ايران

پيك

                         

 

 

گزارش هفته نامه "همبستگی نو" چاپ آلمان

انديشه و عمل ارتجاع مذهبی ايران

در خدمت استراتژی تروريستی امريکا

 

هفته نامه "همبستگی نو" چاپ آلمان در شماره 28.10.2002 خود گزارش هشدار دهنده ای را در باره تشکيل گروه های جديد تروريستی با انديشه هاي اسلامی منتشر کرده است. اين گزارش به نقل ازمجله اينترنتي"الکترونيک اينتليجنس ويکلي" منتشر شده و بر خطرايجاد نسل جديدی از"تروريستهاي اسلامي" تاکيد دارد.

آنچه از اين گزارش می توان استنباط کرد آنست که شرکت های بزرگ نفتی که از آنچه در افغانستان روی داد راضی به نظر مي رسند و سياست کاخ سفيد را بر مبنای آن قرارداده اند سرگرم تکثير و بهره گيری از عمليات تروريستی با نام اسلام در نقاط مختلف جهان هستند. اين عمليات نه تنها راهگشای سياست جنگي امريکا در منطقه خاورميانه و قفقاز است، بلکه جنگی مذهبي بين مسيحيت و اسلام را تدارک می بيند!

از آنجا که ايران، بدليل سياست های ماجراجويانه ارتجاعی ترين اقشار مذهبي حاکميت بزرگترين طعمه اين استراتژی است، ضرورت دارد اين گزارش ها با دقت بيشتري پيگيری شده و افکار عمومی مردم ايران نسبت به آن آشنائی دقيق تری پيدا کند. اين آشنائی امکان مي دهد تا اظهارات و اقدامات کاربدستان و فرماندهانی نظير سردار ذوالقدر قائم مقام فرماندهی سپاه، روحانيوني نظير مصباح يزدی و جنتي، تبليغاتچی هاي امنيتی نظير حسين شريعتمداری و... با دقت موشکافی شده و پيوند آنها با اين استراتژی جهاني امريکا کشف شود!

انفجار اخير در اندونزی که 125 قربانی گرفت و اکنون مشخص شده رهبری آن با يک مامور سازمان اطلاعات مرکزی امريکا بوده است و حادثه گرونگانگيری در مسکو که با هدف مرعوب ساختن و همراه ساختن مسکو با خواست امريکا در شورای امنيت سازمان ملل متحد برای تائيد نقشه جنگي امريکا صورت گرفت و 117 قرباني از خود برجای گذاشت برجسته ترين نمونه های آن نقشه ايست که هفته نامه همبستگی به آن می پردازد.

هفته نامه همبستگی در  گزارش خود می نويسد:  

"آنچه در دهه 80 در افغانستان با هدف "تقويت مجاهدين اسلامی افغان" صورت گرفت، اکنون قارچ گونه و سازماندهی شده  به صورت انواع "گروههاي تروريستی اسلامي" دربيش از 60 کشور دنيا پيش برده می شود. اين استراتزی تحت نامهای گوناگون مانند القاعده، ابوسياف، جماعت اسلامی و.... درخاور ميانه و خليج فارس به اجرا گذاشته شده و در ماوراء قفقاز و حاشيه دريای خزر، در شمال آفريقا، در اندونزی و... دريک کلام درهرنقطه استراتژيکی و هرآبراه و بخصوص در مناطق انرژی خيز کره زمين دنبال می شود.

به اين ترتيب، نا آگاهی در خدمت  "آگاهي"  قرار گرفته و در حال انجام وظيفه برای " رهبری يک استراتزي" است. يک تيم عملياتی وابسته  به پنتاگون و با همکاری سازمان اطلاعات مرکزی امريکا رهبری اينگونه سازماندهي ها و عمليات جنگی مخفی را در سراسر جهان برعهده دارد. کليه هزينه اين عمليات از طريق قاچاق اسلحه و مواد مخدر تعمين می شود. اين شيوه تامين هزينه دارای سابقه تاريخی است، برای نمونه می توان به " ايران ـ کنترا" اشاره کرد. سياستی مشابه نيز منجر به رشد باندهاي تروريستی و مواد مخدر در آمريکای مرکزی و جنوبي شد. همين نقشه کثيف در آفريقا شعله های جنگ خانگي در آنگولا را با همکاری يک گروه قاچاق الماس اسرائيلي مستقر در منطقه برافروخت. بزرگترين پروژه! عملياتي اين "تيم" افغانستان بود که منجر به توليد و تجارت انفجاری هروئين در سراسر جهان و ساخت يک دستگاه ترور جهاني شد که "القاعده" از زير مجموعه های آن است . در اينجا باز هم تاکيد می شود که "تروريسم بين المللي" به خودی خود وجود خارجی ندارد و  افسانه ای بيش نيست، آنچه که وجود دارد  ظرفيتهاي تروريستی است که هدايت می گردند . آنجا که تروريسم از نظر استراتژيکی داراي اهميت می گردد توسط دولت ها هدايت می شود  ."                                            

  اين هفته نامه سپس در ادامه به نقل از کتاب " تيم سرٌي " نوشته فلچر پروتی مي نويسد :

 "از پايان جنگ دوم جهانی پنتاگون دهها سال است که داراي  شبکه های لجستيکي مخفی است که سرنخ همه آن ها به يک دفتر مرکزی به نام " اداره مرکز تقارن "  وصل می شود. اين اداره در دهه های گذشته برای جلوگيري از نفوذ کمونيسم و اتحاد شوروی سابق در اروپا اقدام به سابوتاژهای سياسی و ايجاد گروههای تروريستي از آنجمله " گلاديو" در ايتاليا نمود ."                                  

 اين نشريه در ادامه می نويسد :

" بنا به گزارش منابع آگاه اين تيم مخفی هم اکنون با نيروهای تازه نفس دراطراف  رامسفلد و معاونش  ولفوويتس دست اندرکار سازمان دهی مجدد و احياء عمليات جنگ افروزي مخفی هستند. در پائين تعدادی از مهمترين فاکتهاي مطرح شده توسط اين منابع آگاه ارائه می گردد:                                    

ـــ واحدی وجود دارد که وظيفه آن اقدام به عمليات جنگی مخفی عليه عراق  ميباشد. اين واحد تحت   پوشش "شورای سياست دفاعي" عمل نموده ،  تحت نظارت پنتاگون است و مسئوليت آن را ريچارد پرل  و داوگ فيس  بر عهده دارند . اعضای اين واحد مدتهاست که به منطقه اعزام شده اند تا گروههای مخالف رژيم در عراق و بخصوص  شيعيان جنوب عراق را برای انجام عمليات بويژه نظامي عليه دولت آماده کنند. مطابق اين گزارشها يکی از سران اين عمليات " رويل مارک گرشت" است که سالها پيش با نام جعلی "ادوارد شرلي" کتاب «دشمنت را بشناس: سفر يک جاسوس به ايران انقلابي» را نوشت . ورود شيعيان جنوب عراق به مرکز درگيری ها يقينا باعث موضع گيری " ياغي دوم " محور شرارت يعني ايران می شود که اين خود در محاسبات سياسی بعدی قابل تامل است  . " شخص ديگری که در اين عمليات شرکت دارد مايکل ليدين است که در دهه 80 در چارچوب  عمليات " ايران ـ کنترا " جدا از معاملات اسلحه، مذاکرات سرٌی بسيار زيادی با فراکسيون هايي ازروحانيون ايران انجام داده و اکنون ظاهرا وظيفه دارد از همين فراکسيونها درخواست حمايت ازاقدامات ضد عراق بکند.                            

 

ـــ  گاردهای ويژه ارتش ايالات متحده برای عمليات مخفي  در داخل خاک عراق مستقيما دست به عمل خواهند زد .                                          

 

ـــ  رابط بين اين تيم عملياتی پنتاگون و معاون رئيس جمهور ديک چنی شخصی است به نام  جان هنا که در حال حاضر مسئول تيم مشاوران اطراف چنی است و درگذشته  معاون "انستيتو سياستگزاري خاورميانه" در واشينگتن بود(از سياست مداران نزديک به شارونيست های اسرائيل)                                                    

شايان توجه است که تعدادی از نکات مرکزی اين گزارش براي نمونه با مراجعه به واشينگتن پست قابل تائيد هستند. اين مجله در تاريخ 18 اکتبر نوشت:  «... اخيرا رئيس جمهور به پنتاگون اختيار تام برای آموزش يک گروه "کنترای عراقي" متشکل از 5000 تا 10000 نيروی نظامی داده است . برای اين منظور يک بودجه 92 ميليون دلاری در نظر گرفته شده است.»                                                             

هفته نامه همبستگی در پايان مي نويسد :

 "با توجه به مقاومت روزافزون افکارعمومی ايالات متحده وحتی تعدادی از متحد ين اين کشور عليه جنگ قريب الوقوع عليه عراق بيم آن می رود که "يک طرح ترکيبي" با همکاري اين تيم عملياتی مخفي و سازمان اطلاعات و امنيت اسرائيل به اجرا گذاشته شود؛ عملياتی تروريستی با ابعاد گسترده صحنه سازی شده وعامل آن بغداد شناخته شود.  مانند گذشته  که اجرای يک چنين عمليات مخفی همواره  با عواقب فاجعه باری همراه بوده است اين بار نيزانجام آن با يک چنين عواقبی همراه است؛ با اين تفاوت که اين بار فاجعه بار تر خواهد بود! تا دير نشده بايد از خود سئوال کرد که آيا ايالات متحده در مراکز آموزشی مخفی "کنتراهاي عراقي" مشغول آموزش القاعده آينده نيست؟ "