سخن روز

پيك

                         

 

جنبش دانشجويی

يک گام به جلو!

 

جنبش دانشجويی و اعتراض و مقاومتی که جامعه در برابر حکم اعدام هاشم آغاجری و بازداشت عباس عبدی و بستن موسسات نظر سنجی از خود نشان داد حکايت از تحرک و آمادگی جنبش عليرغم ظاهر مسدود آن دارد. همانگونه که پيش بينی مي شد و برخلاف ديدگاه هاي نااميدانه ای - که مانيفست اکبر گنجی نمونه‌ای از آن بود- جنبش دچار انسداد نيست و مانند هر جنبش مشابهی در هر کشور جهان، يک حادثه و يا رويداد مي‌تواند به کبريتی تبديل شود که به انبار باروت کشيده می شود. جنبش مردم دارای خواست ها و حامل تضادهايی با بخش مافياي ثروت و قدرت در جمهوری اسلامي است و تا اين تضاد حل نشود جنبش به قوت خود باقی است. تغييرات سياسی در حاکميت نيز چيزی نيست جز از قدرت سياسی به زير کشيدن رهبران اين مافيای ثروت.

بزرگترين غفلت چهار ساله اول رياست جمهوری خاتمی که افشاگری های بزرگ سياسي امثال گنجی و باقی و نوري در آن انجام شد، غفلت در افشاي همين بخش، ثروت و غارت مافيايی است که مجمع تشخيص مصلحت، شورای نگهبان، بيت رهبري، نهادهای وابسته به رهبر، مجلس خبرگان رهبري، قوه قضاييه و اکنون سازمان غير قانونی امنيت را در اختيار دارد. تجار وابسته به اين مافيا، حتی بخش وابسته به سپاه و وزارت اطلاعات آن در دوران رياست جمهوری هاشمي رفسنجانی و خاتمی فقط آدم ربايی و قتل نکردند، فقط سفره مردم را خالی نکردند و سفره فقر را در کشور پهن نکردند، تنها زندانيان سياسی را قتل عام نکردند... آنها حتی برای به جيب زدن ثروت کشور و غارت مردم خون آلوده به بيماری مهلک ايدز را وارد کشور کردند و در آخرين نمونه ای که بر سر پرونده آن عليرضا نوری جان خود را از دست داد گوشت آلوده به جنون گاوی را وارد کشور کردند و با تبديل آن به کالباس و سوسيس در کارخانه "کاله" متعلق به موتلفه اسلامی و علی اکبر ناطق نوری بيماری لاعلاج ب اس ب را به کشور وارد کردند. بيماری که بی شک دام کشور را آلوده کرده است. اسکله هاي سپاه پاسدران در خدمت اين تجارت خون و مرگ بود و هست. اصلاح طلبان در بيان اين واقعيات غفلت کردند و آنجا که دهان براي بازگويی باز کردند نيز از بردن نام افراد و موسسات وبنيادها هراس به خود راه دادند و صحنه را برای گوبلز جبهه ضد اصلاحات "حسين شريعتمداري" خالی کردند تا حالا پرچمدار مبارزه با فساد اقتصادی شود و رهبر را ناجی مردم غارت شده و حامل پيام و راه سوم!!

مجلس بايد می گفت و هنوز هم بايد بگويد و بپرسد که کارخانه ها را در زمان هاشمي رفسنجانی بر اساس چه معياری به روحانيون واگذار کردند و بنيادهايی شکل گرفت که سه امام جمعه تهران هاشمی رفسنجاني- جنتی و يزدی هيات مديره آن هستند.

وقتی با موافقت آيت الله خمينی و حمايت او هاشمی رفسنجانی رييس مجلس و همه کاره مملکت شد چندتا صدتومانی در بانک هاي ايران داشت و اکنون شرکت هواپيمايی ماهان از کجا آمده است؟ پتروشيمی را مطابق کدام معيار و قانونی به رفيقدوست و رفسنجانی واگذار کردند؟ حساب های بانکي آقايان کجاست؟ از کجا آورده اند؟ پول مملکت براساس کدام قانون و از طريق کدام شبکه بعنوان تجارت به بانک های دوبی منتقل مي شود؟ اينها و صدها نمونه مشابه آن را اصلاح طلبان غفلت کردند بپرسند و بنويسند و حالا وقت طرح آن ها در شعارهای جنبش دانشجويی است. کوچکترين فرصتی را نبايد برای جبهه ضد اصلاحات برای مانور دادن روی مشکلات اقتصادی مردم باقی گذاشت. آنها خود بزرگترين متهم غارت کشورند! عبدالله نوری و آيت الله طاهری و آيت الله منتظری که تکليفشان روشن است و حساب هاي بانکی شان مشخص. آنکه بايد حساب های بانکی اش بازبينی شده و مردم از آن مطلع شوند رهبران موتلفه اسلامي، اعضای مجمع تشخيص مصلحت و شورای نگهبان است که حالا پشت شعار دفاع از توسعه اقتصادی و مبارزه با غارت و دزدی جمع شده اند.

از پشت ميکرفن مجلس بانگ افشای ثروت آقايان بايد بلند شود تا توده مردم براي روبيدن حاکميت از مشتي غارتگر و مدعی توسعه اقتصادي و ارزشمداري  بسيج شده و به ميدان بيآيد!

جنبش دانشجويی در صورت گام برداشتن در اين مسير است که سنگر آهنين حمايت وسيع توده مردم را همراه خواهد داشت.

بحث نه فقط بر سر لغو حکم اعدام آغاجری و استقبال و يا عدم استقبال از عقب نشيني رهبر، بلکه بر سر تعميق جنبش و حساس کردن توده های مردم و جلوگيری از توطئه هاي کودتايی جبهه ضد اصلاحات در پوشش نجات اقتصادی مردم است! شعار آزادی زندانيان سياسی و اعلام ثروت مقامات روحانی و غير روحانی کشور بايد شعار جنبش شود. ميلياردها تومان ثروت کشور در شورای تبليغات اسلامی و در حساب های ويژه بيت رهبري چه شده است؟

يک گام جلوتر!

  
 


 

  ي