جهان

پيك

                         

    مصاحبه از دومينيك باری

    ترجمه از اومانيته برای پيك

شانزدهمين كنگره حزب كمونيست چين و رهبران جديد

 

امروز و آينده چين

ديروز و امروز ايران

"آلن رو"  چين شناس ماركسيست و مولف چندين اثر درباره جامعه و جنبش كارگری چين كه اخيرا از سفر به اين كشور بازگشته است در مصاحبه ای با روزنامه اومانيته چاپ فرانسه ديدگاه های خود را در مورد آخرين كنگره حزب كمونيست چين بيان داشت. ترجمه اين مصاحبه را مي خوانيد.

اومانيته: كنگره حزب كمونيست چين برگزارشد و رهبری حزب را وسيعا نوسازی كرد. اين جابجايي قدرت و تركيب جديد دستگاه رهبری و كميته دائمی دفتر سياسی حزب سوالات بسياری را بوجود آورده است. نظر شما درباره اين تغييرات چيست؟

آلن رو: ما ميدانيم كه كار تدارك كنگره با دشواری پيش رفته است، هرچند اطلاعات دقيقی از آنچه گذشته نداريم. از جمله جلسه تداركاتی كنگره كه در تابستان برگزار شد بيش از آنچه پيش‌بيني ميشد طول كشيد و در نتيجه كنگره به تاخير افتاد. در آن زمان مطبوعات هنگ‌كنگ از شايعاتی صحبت كردند براين مبنا كه زيانگ زمين دبيركل سابق حزب كمونيست چين تلاش ميكند تا قدرت را حفظ كند. اينكه اين شايعه بسيار فراگير شد مفهومی جدی دارد. ما امروز پاسخ به برخی سوالاتی را كه آن زمان در مورد تركيب جديد دستگاه رهبری مطرح بود در اختيار داريم. درواقع زيانگ زمين بطور احتياط‌آميزی زمينه خروج خود را فراهم ميكرد بدون آنكه واقعا خارج شود. اكنون در كميته دائم دفتر سياسي، هو جينتائو  دبيركل جديد حزب را بجای هفت تن در گذشته، نه تن محاصره كرده اند كه اكثريت آنان وابسته به زيانگ زمين هستند. اين تلاش زيانگ زمين براي ايجاد نوعی سد و مانع در برابر رهبر جديد احتمالا ناشی از وسعت تغييرات بوده است، چرا كه حدود چهار پنجم رهبران در همه سازمانهای حزبي جابجا شدند. مراسم كنگره نيز به شكل ويژه ای برگزار شد. تا روز برگزاري كنگره تنها از زيانگ زمين صحبت در ميان بود و از هو جينتائو تا زمان ورود رسمی وی به كنگره در صبح جمعه صحبتی نبود. سخنرانی وي نيز چيزی نبود جز تكرار همان خطوط اصلی سخنرانی زيانگ زمين در موقع گشايش كنگره. همه اينها علامت نه چندان مناسبی برای هو است. اين واقعيت كه وی در اين چارچوب بسته شده است خود حامل بحران های احتمالی است. دبيركل جديد دشواری زيادی براي تحكيم موقعيت خود خواهد داشت، اگر اصولا ابزار اين كار را در اختيار داشته باشد. بويژه چندين عامل را بايد در نظر گرفت. زيانگ زمين همچنان رييس كميسيون نظامی باقی خواهد ماند همانگونه كه قبلا دنگ شيائوپينگ اين مقام را حفظ كرد. آيا وی همچنان از پشت پرده و از طريق هوادارانش در كميته دائمي دفتر سياسی قدرت را حفظ خواهد كرد؟ از سوی ديگر سن زيانگ زمين نيز زياد است و زمان بسود او نيست. ضمن اينكه نگرانی های خاص خود را دارد و ميداند كه در شطرنجی دشوار بازي ميكند. اما با ايجاد مانع بر سر تحولات آيا ما با نوعی برژنفيزاسيون حزب كمونيست چين مواجه نخواهيم شد. وقتي درنظر بگيريم كه ميان جامعه ای در حال تحولات ريشه ای با حزبی كه ديگر تسلط مستقيم بر آن ندارد، شكاف عميقتر ميشود، آن هم درشرايطی كه خطر گسترش بحران اجتماعی نيز كاملا چشمگير است. اين يك فرض و يك روی سكه است. فرض ديگر و خوش بينانه تر آن است كه هو جينتائو خواهد توانست حمايت كافی را در درون دستگاه حزبي و كادرهای ميانی حزب بدست آورد و تحولات لازم را به انجام رساند. 

 

اومانيته: تحولی كه شما از آن سخن ميگوييد ظاهرا به شخصيت دبيركل جديد حزب مربوط ميشود كه چهره ای تقريبا ناشناخته است. در اين مورد چه نظری داريد؟

- شخصيت هو جينتائو يقينا بسيار پيچيده تر از آن است كه ما تصور می كنيم. آيا وی را تنها بايد يك فرصت طلب به حساب آورد يا كسی است كه برنامه هايی استراتژيك را در نظر دارد؟ هو فرزند يك سرمايه‌دار است و پدر او تاجر بزرگ ابريشم در شانگهای بوده است. بنابراين ريشه اجتماعی او براساس معيارهاي مائويستي"مشكوك" است. با اينحال وی يكی از مهمترين موسسات آموزش عالی چين را با تحصيلاتي درخشان به پايان رسانده است. در دوران انقلاب فرهنگی وی به روستاها و در بخش فقيرنشين گانسو اعزام شد. در آنجا عضو حزب كمونيست چين شد و مورد حمايت سونگ‌پينگ قرار گرفت كه بعدها يكی از رهبران حزبی بود كه بيش از همه نسبت به اصلاحات دنگ شيائوپينگ موضع ترديدآميز داشت. سپس به مدرسه كادرها در پكن اعزام شد كه در آن زمان هو يائوبانگ مدير آن بود و در انجا هو به هويائوبانگ كه بعدا دبيركل حزب شد ملحق گرديد. هويائوبانگ عمدتا بعنوان كسی شناخته ميشد كه خواهان گشايش سياسی است و همين به بركناری وی در سال 1987 منجر شد. هو جينتائو دوره كاری خود را دور از پايتخت و قدرت مركزی ادامه داد و از تاثيرات بحران 1989 بركنار ماند. اين نكته را نيز بايد بخاطر داشت كه هو توانست حلقه ای از انديشمندان را بوجود آورد كه انديشه‌هايی بسيار عميق را در مورد تحولات كشور و پاسخ های لازم به آن ارائه كرد.

اشتباه است اگر تصور شود چين يك هيولاي بوروكراتيك بي‌منطق يا بقول معروف گونه‌ای از ديناسور است. جريان روشنفكری در چين بسيار نيرومند است. ميانديشد، جهان كنونی را بخوبی ميشناسد و ميداند كه چين وارد تضادهای حادي شده است كه بايد راه برونرفت از آن را يافت. بدين منظور پيشنهادهايي نيز ويژه شرايط چين و  بصورت تدريجی و مرحله بندی شده ارائه دهد. در چين حلقه های مختلف تفكر و انديشه به تعداد بسيار وجود دارد و يكی از مزايای هو ارتباط با اين حلقه ها و مراكز است.  تيزبينی هو در آن بود كه صبر كرد و احتمالا بايد همچنان صبر كند زيرا ميداند هنوز برای رهبری چين جوان است و هنوز فرصت برای ايجاد تغييرات در اختيار دارد. در عين حال وی بايد چارچوب كاملا بسته ای را كه در حال حاضر در محاصره آن قرار دارد در نظر بگيرد.

 

اومانيته: اما ايا اين گروه جديد رهبری چين واقعا داراي تنوع است؟

- رهبری جديد چين تركيبی ناهمگون دارد و يك شخصيت كليدی در مركز آن قرار دارد: زنگ كينگ‌هونگ. وی دست راست دبيركل سابق محسوب ميشد. فرزند يك قهرمان انقلاب و همرزم مائو كه در سال 1965 توسط گاردهای سرخ به قتل رسيد. زنگ شخصيتی لايق به حساب می آيد كه دارای ديدگاه و توان سياسی است. وي ضمنا همه چرخ و دنده های دستگاه قدرت را ميشناسد و تا همين اواخر مسئول سازمان حزب بود، مسئوليتی كه به وی امكان داد تا همه تحولات سالهای اخير را زير نظر داشته باشد.  برخی ديگر از اعضای رهبری جديد كه توسط زيانگ زمين ارتقا يافته‌اند داراي اشتهار نگراني‌آوری هستند. مثلا لوئو گانگ كه به لی پنگ نزديك بود و در سركوبهای بعد از تيان‌آن‌من شركت داشت. وی مسئول امنيت بود و كارزار اعدام بزهكاران خرده پا را به راه انداخت. يا مثلا جياكين‌لين مسئول سابق حزب در پكن كه متهم است در زمانيكه مسئوليت حزب در بخش دريايی فوجيان را بعهده داشته در شبكه عظيم قاچاق فعاليت ميكرده است. از آنسو  ون‌ جيابائو از شخصيتهای خوش نام در گروه جديد رهبری است و از وی بعنوان نخست وزير آينده و جانشين زو رونگ جي نام برده ميشود. وی دانشمندي است كه مدتها در روستاها كار كرده و مسايل دهقانان را بخوبی ميشناسد. او نيز روز بيستم ماه مه درست چند ساعت قبل از حكومت نظامی در جريان ميدان تيان آن من در كنار زائو زيانگ در ميدان حضور داشت و ميكوشيد با دانشجويان گفتگو كند. بنابراين گروه جديد رهبری حزب دارای تنوع بسيار است كه دو شخصيت سياسی در راس آن هستند هو جيانتو و زنگ كينگ هونگ. اما اين گروه چگونه كار خواهد كرد همه مسئله در اينجاست.

 

اومانيته: آيا بنظر شما تضادهای موجود در كادر رهبری چين دارای ماهيت سياسی هستند؟

- من فكر نميكنم مسئله بر سر دو خط مشی سياسی متفاوت باشد بلكه بيشتر بحث برسر قدرت است. با توجه به عظمت مسائل پيشاروی و تحولات عميقی كه در جامعه چين جريان دارد - كه هيچ رهبری نميتواند اين تحولات را درنظر نگيرد – توافق بنيادين برسر تداوم اصلاحات و گشايش سياسی وجود دارد. اختلافاتی كه بوجود می آيد برسر ضرورت اصلاحات سياسی نيست. بنظرم همه رهبران چين ضرورت چنين اصلاحاتی را درك ميكنند. مسئله برسر آهنگ اصلاحات است. برای نمونه مثلا ميتوان به نتايج انتخابات كميته های روستاها اشاره كرد. در اين انتخابات يك سوم روستاهای چين توانست كميته های خود را در جريان بحثهای بسيار جدی انتخاب كند. اين انتخابات البته درچارچوب قانونيت سوسياليستی صورت گرفت و همه نامزدها از سوی حزب تاييد ميشدند. اما اين تجربه در روستاها نشان ميدهد كه تحولاتی درآنجا در جريان است. تجربه اين انتخابات دربرخي مناطق به سطحی بالاتر مثلا انتخاب فرمانداران نيز گسترش يافته است. اين تجربيات را نميتوان ناديده گرفت و نشان ميدهد كه مسايل بزرگي نظير دمكراتيزه كردن نظام سياسی در بالاترين سطح مورد بحث است. برخی از رهبران چين حتی اعلام كرده اند كه بايد حزب را از اين حالت انزواگرايی و درخودفرورفتگی بيرون آورد. به اين مسئله بنيادی به دو شكل ميتوان پاسخ داد:

1-                   نخست ادغام جامعه مدنی درحال شكل گيری در حزب. اين راه حل مورد نظر زيانگ زمين بود.

2-                   پاسخ ديگر آن است كه انتخابات و بحث سياسی واقعي را تعميم داد.

يكی از درسهای تراژدی تيان‌آن‌من آن بود كه نشان داد نبود نيرو و مخاطبی مستقل از حزب، زمينه برونرفت از بن بستها را از ميان برده است. من فكر ميكنم در اين مورد يك بحث جدی جريان دارد.

 

اومانيته: با اينحال بنظر ميرسد كه اكثريت مردم چين نسبت به تغييراتی كه در رهبری بوجود آمده بی اعتنا هستند. اين بحثهای درون حزب واقعا در ميان مردم هم انعكاسي دارد؟

- ريشه اين بي اعتنايی در آنجاست كه حزب همچنان مانند يك گروه بزرگ پنهانی فعاليت ميكند. همه چيز درپشت درهای بسته جريان دارد بدون آنكه مسئولين حزب ناگزير باشند به كسی گزارش يا حساب پس بدهند. مگر در مورد افزايش اعتبار بين المللی چين يا حفظ نرخ رشد اقتصادی بالا. حزب بيشتر به يك محفل ارتباطی و خويش‌سالاری شبيه است و عضويت در حزب كمتر بخاطر ايدئولوژی و بيشتر برای بدست آوردن مقام و منزلت است. گفته ميشود كه مثلا يك سوم دانشجويان بد يا -دانشگاه بزرگ پكن- نامزد عضويت در حزب هستند. حزب كمونيست سازمانی بزرگ با 66 ميليون عضو است كه درحال نوسازی است اما درك نحوه كار آن دشوار است. البته تصور اينكه حزب كمونيست چين يك دستگاه سركوب و كنترل جامعه چين است تصوری نادرست است و واقعيت بسيار پيچيده تر از اينگونه تصورات ابتدايی است. اما جنبه های متضاد در كاركرد حزب وجود دارد. آنچه حزب كمونيست چين حاضر به پذيرش آن نيست گفتگو با مردم چين است. اين حزب همچنان در مفهومی بسته از حزب پيشاهنگ اسير است و ميپندارد كه بايد برای ديگران و بجای آنها بيانديشد. اما اين تنها حزب كمونيستی نيست كه در چنين تصوری به بيراهه رفته است. با اينحال شكاف عميق ميان حزب و واقعيت اجتماعي كشور بسيار نگرانی آور است. چين كشوری در حال جوشش و زايش است نه فقط در عرصه تنشهای رشد يابنده اجتماعي بلكه در عرصه بحثهای بسيار عميق روشنفكران و كادرهای آن. اما ميان اين روشنفكران و جنبش اجتماعی پل و پيوندی وجود ندارد. آنانی كه خواستند چنين پلی را بوجود آورند به زندان افتادند. اين حركتی غيرقابل قبول است و خطر برژنفی شدن جامعه چين را خواهد داشت. اما به‌هرحال اين بحثها جريان دارد و ميتواند حامل پاسخي متفاوت شود.

 

اومانيته: گفته ميشود كه نابرابری های اجتماعی در چين در حال تعميق است و نارضايتی ها افزايش مي يابد. شما خطر بحرانهای اجتماعی را چگونه ارزيابی ميكنيد؟

- بسياری چين كنوني را مصداق واژه شيزوفرنی و روان گسيختگی ميدانند. من خود بتازگی از چين بازگشته ام و بنظرم در اين كشور يك سايه روشن عجيبی بوجود آمده ميان چينی كه به پيش ميتازد و چين ديگری كه در قرون وسطی مدفون ميشود. اين عمق مسئله است. هزاران تظاهرات و اعتصاب در همه جا در شهر و روستا صورت ميگيرد. چينی ها در حال حاضر ركورد جهانی ميزان اعتراضات، اعتصابات و حتی اشغال مراكز دولتي را دارند. احتمال انفجار اجتماعی وجود دارد ولی كشور غرق در آتش و خون نيست. انقلاب فرهنگی بصورت يك ضد مدل عمل ميكند. در چين همه بيش از هرچيز نگران  حوادثی نظير شوروی با پيامدهاي آن هستند و همين بيم ها را افزايش داده است. اين نكته را نيز بايد درنظر گرفت كه صرفنظر از انكه سياست حزب چيست چيني ها امروز بهتر از دوران مائو زندگی ميكنند. در جريان به اصطلاح "جهش بزرگ" مائو، سی ميليون دهقان از ميان رفتند. همه اينها را بايد بخاطر داشت بدون آنكه ابعاد بيكاری و واقعيت روستاها را كوچك كرد كه در انجا 300 ميليون دهقان با دشواری بسيار زندگی ميكنند. حدود 50 تا 100 ميليون از ساكنين شهرها نيز در شرايط فقر و تنگدستی زيست ميكنند. درعين حال تعداد چينی هايی كه از اين پس قشر متوسط را تشكيل ميدهند يا در بورس به سرمايه گذاری مشغولند، در آپارتمانهای شيك زندگی ميكنند و ماشينهای گرانقيمت دارند و فرزندانشان را به مدارس خصوصي ميفرستند حدود 200 ميليون تن ارزيابی ميشود. طبقه كارگر نيز درحال تحولات عميق است. اگر طبقه كارگر قديم بازنده بزرگ رفرمها محسوب ميشد، نسل جوان طبقه كارگر كه نسلی آموزش ديده است خود را با منطق تحولات هماهنگ كرده است. اين نسل معمولا حقوق خوبي دريافت ميكند، از خواست اشتغال برای همه عمر صرفنظر كرده و قواعد بازی اصلاحات را پذيرفته است. از سوی ديگر در چين، طبقه كارگر مبارز كه خواهان حقوق بيشتری باشد به چشم نمی خورد. 

 

اومانيته: امروز غالبا ابراز نگرانی ميشود كه درصورت بحران در رهبری كشور احتمال وقوع انفجار اجتماعی بالا خواهد بود. نظير آنچه در جريان انقلاب فرهنگي يا بحران سال 1989 روی داد. به همين دليل دانستن آنچه در رهبری حزب كمونيست چين ميگذرد اهميت مي يآبد. ورود سرمايه‌داران به حزب يكی از ويژگي‌های كنگره اخير بود. اين امر را چگونه ارزيابی ميكنيد؟

- البته وقتی كه از سرمايه‌داری چين صحبت ميشود بايد معنی آن را روشن كرد. اين در واقع بيشتر يك سرمايه‌داری دولتی و بوروكراتيك است. بسياری از كارفرماهايی كه در حال ثروت اندوزی هستند از دستگاه دولتی خارج شده اند ولی همچنان بدان وابسته هستند. آنان بيش از آنكه دارای سرمايه مالی باشند دارای سرمايه رابطه ای (رانتي) هستند. تا كنون دولت نظارت بر ابزارهای بزرگ توليد و مبادله، بخش بانك، ارتباطات، صنايع سنگين و انرژی را در اختيار داشت. اين سرمايه‌داری در نتيجه در بخش توليد و مصرف، منسوجات، ساختمان، خدمات و مواد غذايی شكل گرفته است. بخش خصوصی در حال حاضر حدود 35 تا 36 درصد توليد ناخالص ملی چين را در اختيار دارد. دربرابر بخش دولتي كه توليد كننده 25 تا 28 درصد ثروت ملي است. هرچند اين بخش خصوصی از لحاظ استراتژيك مسلط نيست اما براي افزايش اشتغال و ثروت در چين وجودش لازم است. شايد با ورود چين به سازمان تجارت جهانی شاهد شكل گيری يك سرمايه داری واقعی چيني باشيم. اين سرمايه‌داري در منطقه اقتصادی ويژه شن‌زن در حال شكل گيری است. كنگره اخير مشروعيت مالكيت خصوصی را به رسميت شناخت. اما در عين حال مناطق دارای وضعيت مبهم از نظر نظام مالكيت زمين و خاك كه بطور رسمی در مالكيت دولت است وجود دارد.

 

اومانيته: آيا فرضيه چينی كه به سمت سرمايه داری چرخش ميكند درست بنظر ميرسد؟

- شخصا معتقدم كه سوسياليسم انگونه كه بدان اعتقاد داريم و آرزو ميكنيم ايده نوينی است كه هنوز در هيچ كجا وجود ندارد. به همين دليل به چين سوسياليستی كه در حال چرخش به سرمايه‌داری است از اساس اعتقاد ندارم. اما بنظر ميرسد يك مسئله تئوريك كه زائو زيانگ حدود پانزده سال پيش مطرح كرده بود مجددا طرح ميشود. براساس اين نظريه چين در "مرحله ابتدايی سوسياليسم" است و اين ناشی از تاريخ سرمايه داری در چين است كه هيچگاه به اوج تكامل خود نرسيد. در آن زمان رهبري وقت چين با تكيه به انديشه هاي رفرميستهای ابتدای سده بيستم و در تقابل با نظريات مائويستی ضرورت توسعه سرمايه داری در تناسب با مرحله انباشت و توسعه نيروهاي مولده را پيش كشيد. آنان مدعی شدند كه اين مرحله يك قرن بطول خواهد انجاميد و در طول آن حزب كمونيست چين قدرت را حفظ كرده و  جامعه را با ادغام نخبگان در آن آماده خواهد ساخت.

البته اين دركی بسيار مكانيكی از تحول اجتماعی است كه از كنار مسئله بنيادين يعنی نقش مردم  و مشاركت آنان عبور ميكند. به همين دليل ما به همان بحث سابقمان درمورد رابطه ميان رهبران چين و مردم باز ميگرديم. بدبيني نخبگان نسبت به مردم جزيی از تاريخ چين است و حزب كمونيست چين نتوانست بر اين پديده غلبه كند. اما چگونه ميتوان جامعه را به پيش برد اگر مردم آن را از تصميمات كنار گذاشت؟ از اين نظر تصميمات كنگره نگرانی آور است. گروه جديد رهبری حزب بايد مسئوليت شرايطی را بعهده بگيرد كه حامل خطرات بسيار چه در عرصه داخلی و چه در عرصه بين المللی است. چين نسبت به ايالات متحده شيفتگی توام با نگرانی نشان ميدهد. چين قدرت امريكا را مي‌ستايد ولی هژمونی آن را نميپذيرند و نگران پيش آمدن برخوردهايی در آينده است. آن هم درشرايطی كه جنگی برضد عراق در پيش است و چين آن را يك تهديد تلقی ميكند.

  
 


 

ي