ايران

پيك

                         

 

اگر آقايان همان آقايان 22 سال پيش اند

مردم هم همان مردم 22 سال پيش اند!

  بازداشت فعالان جنبش دانشجويی

تکرار يک سناريوی رسوا شده

 

خبرگزاری های داخلي و خارجی از شکار و بازداشت هاي خيابانی برخی رهبران و فعالان جنبش دانشجويي ايران در روزهای اخير توسط افراد لباس شخصي  خبر داده اند. آشکارا نيروهای بازداشت کننده اين افراد از ماموران سازمان امنيت غير قانونی و سايه در جمهوری اسلامی اند.

به اين ترتيب طرح يورش به دانشجويان معترض در دانشگاه ها، که با خودداري دانشجويان از تظاهرات خيابانی و نفی هر نوع خشونت از سوی آنان ناممکن شده بود، اکنون بصورت شکار رهبران دانشجويی دنبال می شود.

آنها که خواب يورش به دانشگاه در روز قدس را ديده بودند و لباس شخصی ها(بسيج تحت فرمان موتلفه اسلامي) را براي اين ماموريت آماده کرده بودند؛ همچنان، در روياي اجرای آن طرح خونين و بستن دانشگاه ها با اين دستگيري ها و ممنوع  الکلام کردن امثال دکتر پيمان در دانشگاه ها و با پافشاری بر صدور حکم اعدام برای هاشم آغاجري قصد وادار ساختن جوانان کشور به واکنش های عصبی را دارند تا با کشتار چند هزار نفر قدرت و ثروت خود را حفظ کنند.

اين همان اقدامی است که در 15 خرداد اسدالله علم آن را اجرا کرد و ارتشبد اويسی و سرلشکر خسروداد و سپهبد رحيمی و ارتشبد بدره ای تا آخرين لحظات حکومت شاه از اجرای آن دفاع کردند و حتی طرح آن را در اختيار شاه گذاشتند. همان طرح را امروز هاشمی رفسنجانی مي خواهد با تاييد و حمايت رهبر و موتلفه اسلامي  به اجرا بگذارد. اگر آن کشتار می توانست انقلاب 57 را در نطفه خفه کند، اجرای آن امروز هم مي تواند جنبش اصلاحات را در نطفه خفه کند!

اين بازداشت ها و ربودن های خيابانی همزمان است با حرف ها، تحليل ها و برداشت هاي قديمی و تکراری از سوي رهبران جبهه ضد اصلاحات، بعنوان يگانه شيوه و نگرشی که آنها بدان خو کرده اند. اين تحليل ها و تهديد ها در روزهاي اخير از دهان هاشمي رفسنجانی و رهبران جمعيت موتلفه اسلامی و روحانيون وابسته به مافيای ثروت و قدرت در جمهوری اسلامی بيرون آمد و آنها که با صراحت مانند هاشمی رفسنجانی وعده تکرار خونريزی سال 60 را به مردم ندادند محتوای کلام و سخنشان همين وعده را در بر داشت.

ظاهرا هم هاشمي رفسنجانی و هم ديگران فراموش کرده اند که جامعه ايران طی 22 سالی که از حوادث سال 60 مي گذرد باندازه يک نسل پوست انداخته است. همانگونه که شناخت مردم از افرادی نظير هاشمي رفسنجانی باندازه تجربه دردناک ناشی از خيانت به انقلاب مردم پوست انداخته و نقاب از چهره طراحان "اقتصاد اسلامي" و صاحبان بزرگترين شرکت هاي زميني( مصادره کارخانه ها و زمين ها به سود خود) و هوايي ( در حد تاسيس شرکت هواپيمايی ماهان)  و زير رمينی ( متروي تهران) برداشته شده است.

هاشمی رفسنجانی مانند رهبر جمهوری اسلامی از به خيابان فراخواندن مردم و امواج مردمی برای مقابله با جنبش اعتراضی دانشجويان و اصلاحات سخن می گويد، و اين درحالی است فراموش می کند همين امواج مردمی حاضر نشدند در حد ناشناخته ترين افراد ليست انتخابات مجلس ششم به وي رای بدهند. همانگونه که رهبر فراموش می کند که همين مردم حاضر نشدند به کانديدای مورد وثوق و اعتماد او در انتخابات رياست جمهوری دوره هفتم رای بدهند. تکليف رهبران جمعيت موتلفه اسلامی که با رای مردم از مجلس پنجم به بعد از مجلس بيرون ريخته شده اند نيز از روز روشن تر است.

بنابراين رويای به خيابان کشاندن مردم و سرکوب مردم بدست مردم، وعده به يک کودتا به کمک 10 الی 15 هزار نيروي مسلح بخش وابسته به موتلفه اسلامی بسيج است، که در صورت وقوع آن اخرين مشروعيت هاي جمهوری اسلامی برباد خواهد رفت و نظامی کودتايی امور را در جمهوری اسلامی بدست خواهد گرفت، که ديگر پنهان ماندن پشت نقاب و نام انقلاب برای آن ناممکن خواهد بود. فصل بعدي کشاکش کنوني، در حد کشاکش هاي کودتايی و نظامی آغاز خواهد شد، همانگونه که در پاکستان آغاز شد و ادامه دارد.

بازداشت اخير برخي چهره های شناخته شده دانشجويی باتهام رهبري تظاهرات و اعتراضات اخير شايد بر ليستی که علی افشاري و احمد باطبی در آن قرار دارند چند نام ديگر را بيافزايد و حتی بر نمايش هاي تلويزيونی نيز نمايش ديگری را بيافزايد، اما اين بازداشت ها و نمايش ها هرگز نخواهد توانست صورت مسئله را از اساس پاک کند.

پشت در دانشگاه ها، در خيابان ها و خانه های مردم جنبش اعتراضی با شناخت عميق از ماهيت مخالفان جنبش جريان دارد و بازتاب آن در دانشگاه ها خود را نشان می دهد. آنچه که قادر به درک و پذيرش آن نيستند و نمی توانند باشند همين است.

از حوادث 18 تير نزديک به چهار سال گذشته است. هم دوره های احمد باطبی و بقيه دانشجويان آن دوران درس خود را به پايان رسانده و دانشگاه را ترک کرده اند اما می بينيم که نسل جديد دانشجو همان سخن و اعتراض را دارد که نسل چهار سال پيش دانشجويان داشت. يگانه تفاوت اين نسل با نسل چهار سال پيش دانشجوی کشور شناخت و آگاهی وسيع تری است که نسبت به سياست، ماهيت جنبش و ماهيت حاکميت و افراد و شخصيت های آن پيدا کرده است. باطبی ها و افشاری هاي اين نسل را هم زندانی کنند، باطبی ها و افشاری های نسل بعدی به ميدان خواهند آمد و مشکل بازداشت کنندگان حل نمی شود. اينها بچه های جنبشی اند که نه در دانشگاه بلکه در کارخانه ها، در خيابان ها، در مدارس، در جای جای زندگی به غارت رفته 70 در صد جمعيت ايران جريان دارد. اين جنبشی است عليه بی عدالتي، عليه غارت اجتماعي، عليه فريبکاري حکومتي، عليه روحانيوني که غارت رضا شاه و محمد رضا فرزند او را به سود خود مصادره کرده اند، جنبشی عليه بستن دهان مردم و شکستن قلم روزنامه نگاران؛ عليه خائنين به آرمان های انقلاب و... که با بازداشت چند فعال جنبش دانشجويی خاتمه نمي يابد، حتی اگر موج اعدامهای سال 60 هم به زعم هاشمی رفسنجانی که اکنون مستقيما نقش خود را در آن حوادث خونين تاييد می کند آغاز شود اين جنبش خاتمه نمي يابد. درک و پذيرش تضادی که اکنون مردم در وسيع ترين شمار تاريخی و ممکن خود با حاکميت دارند و شناخت عميقی که از رهبران جمهوري اسلامی کسب کرده اند شايد برای رهبران ضد اصلاحات در حاکميت باور نکردنی و ناشناخته باشد و يا نخواهند آن را بپذيرند، اما برای مردم نا آشنا نيست. اينست آن تفاوت عظيم بين سال 81 و سال 60. اين تفاوت در شناخت و آگاهی مردم به همان اندازه تفاوت ثروت امروزامثال هاشمی رفسنجانی و ديگر تاييد کنندگان اعدام هاي سال 60 با ثروت و حساب هاي بانکی همين آقايان در سال 60 قابل مقايسه است. اگر اين آقايان همان آقايانی باشند که وعده عدل و اقتصاد اسلامی و آزادی می دادند، مردم هم همان مردمی هستند که چشم بسته در خيابان ها راه افتاده و با شعار "بازرگان بازرگان نخست وزير ايران" و يا " خامنه اي رئيس جمهور ماست" و " يار امام خوش آمد" به حرکت در مي آمدند. حالا کافی است يک همه پرسی ملی انجام شود تا معلوم شود چه کسی حق دارد بنام مردم سخن بگويد!

  
 


 

ي