ايران

پيك

                         

نظام مقدس در

 پرونده نظرسنجی

نام این توطئه

قهرمانی است!

 

دادگاه پرونده معروف به نظر سنجی، همان سرنوشتی را خواهد داشت که دادگاه غلامحسین کرباسچی شهردار تهران، عبدالله نوری رئیس شورای شهر تهران ، هاشم آغاجری، اکبر گنجی، عمادالدین باقی، موسوی خوئینی ها و دیگران و دیگران در شش سال گذشته داشته است. یک دوره جنجال تبلیغاتی و سپس راهی ساختن بخش دیگری از نسل مذهبی انقلاب  57 به گوشه زندان و یا حاشیه سیاسی حاکمیت!

مانند همه پرونده های گذشته مشتی شعار را سرهم کرده و بعنوان کیفرخواست در اختیار سیمای جمهوری اسلامی گذاشته اند تا خوانده شود. نه آنها که این کیفرخواست ها را می نویسند به آنچه نوشته اند باور دارند، نه دستگاه امنیتی که متهمین را دستگیر و بازجوئی کرده به آنچه مدعی است باور دارد و نه مردم این هر دو را قبول دارند. هر که به راه خویش می رود و در این میان دو راهی مردم و حاکمیت روز به روز بیشتر از هم فاصله می گیرد.

در کیفرخواستی که برای پرونده معروف به نظر سنجی صادر شده، اما دو نکته محوری چنان مطرح است که دریغ است اگر گفته نشود:

مدعی العموم و ماشین تولید کیفرخواست در زیر زمین امنیتی روزنامه کیهان مدعی است دستگیر شدگان این پرونده دو خلاف بزرگ مرتکب شده اند:

1-                   با خارجی ها در تماس بوده و ارتباط جاسوسی داشته اند.

2-                   قصد ضربه زدن به نظام مقدس جمهوری اسلامی را داشته اند.

همه استدلالهای مخالفان این خیمه شب بازی قضائی  بر این محور استوار است که موسسات نظر سنجی که گردانندگان آنها بازداشت و محاکمه می شوند،هیچ نوع فعالیت غیر قانونی نداشته اند و آنچه انجام می شود یک بازی جدید سیاسی است که در پشت آن خالی کردن جبهه اصلاحات از افراد کارآمد، ترساندن بقیه اصلاح طلبان فعال حکومتی و چشمک زدن به امریکا با به زندان افکندن هدایت کنندگان انقلاب دوم ( به تعبیر آیت الله خمینی و در ارتباط با تصرف سفارت امریکا) است.

همه این استدلال ها و حتی بیشتر و دقیق تر از آنها مطرح شده و در آینده نیز خواهد شد. این یک نگاه به دادگاه های دیوان بلخی است که قوه قضائیه جمهوری اسلامی ترتیب برپائی آنها را می دهد. اما نگاه دیگری هم می توان؛ بویژه به بند دوم این اتهام داشت که نویسنده این ستون می خواهد؛ پس از تعیین تکلیف با بند اول اتهامی؛ به بند دوم با این نگاه بنگرد.

1- از فرود محرمانه "مک فارلن" به تهران تا این لحظه مناسبات آشکار و پنهان با امریکا میان دسته بندی های جبهه راست جمهوری اسلامی که وسعت آن از علی خامنه ای و هاشمی رفسنجانی شروع و به آیت الله خزعلی و مصباح یزدی ختم می شود وجود داشته و دارد. مناسبات با انگلستان هم که مطابق خاطرات هاشمی رفسنجانی از همان ابتدای پیروزی انقلاب 57  در انحصار آیت الله واعظ طبسی بوده و همچنان هست. در شش سال گذشته نیز علیرغم همه شعارهای تبلیغاتی که جبهه ضد اصلاحات می دهد، نمایندگان همین طیف از زیر میز و روی میز با امریکا و انگلیس در تماس بوده و هستند: رسوائی مذاکرات قبرس؛ ارتباط امریکائی از طریق مجمع اهل بیت به ریاست علی اکبر ولایتی مشاور ویژه رهبر در امور بین المللی؛ دیدارها و مذاکرات نژاد حسینیان نماینده رهبر در سازمان ملل با سناتورهای امریکائی و شرکت در کوکتل پارتی های این سناتورها در نیویورک و واشنگتن؛ سفر جنجال برانگیز آیت الله خزعلی به همراه دیپلمات کمتر شناخته شده ای بنام "موسوی" به امریکا و پیغام و پسغام هایش در نیویورک با امریکایی ها؛ سفرهای محرمانه و فارغ از لباس روحانیت توسط آیت الله مصباح یزدی به امریکا ... و اکنون هم تبدیل شدن مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق به پل ارتباطی میان رئیس قوه قضائیه با بخش نظامی-جنگی کاخ سفید. در این میان لابی هائی نظیر هوشنگ امیر احمدی هم که بوی نفت می داده و می دهند نقشی در حاشیه مانورهای هاشمی رفسنجانی در جمهوری اسلامی داشته اند که اظهر من الشمس است! (آخرین کوشش های امیر احمدی برپائی یک سمینار با شرکت سناتورهای امریکایی در امریکا بود که نماینده جدید ایران در سازمان ملل متحد "جواد ظریف" علیرغم موافقت تهران بدلیل نداشتن اجازه سفر از سوی امریکائی ها نتوانست در آن حضور پیدا کند!)

پاسخ بند اول به همین روشنی و وضوح در برابر دیدگان است؛ چنان که نیازی به ادله و برهان نیست. می ماند بند دوم؛ یعنی اقدام علیه نظام مقدس اسلامی و فروپاشی آن!

2- فروپاشی جمهوری اسلامی و یا نظامی که نامش را مقدس گذاشته اند؛ شاید در گذشته های نسبتا دور و در چارچوب ماهیت انقلاب 57 و توطئه های رنگارنگ کشورهای بزرگ سرمایه داری جهان و بویژه امریکا تعاریف و تعابیر پیچیده امنیتی داشت؛ اما امروز چنین نیست و در دو بند چنان خلاصه شده که ماهیت نظام خود بیانگر ماندگاری و یا فروپاشی آنست:

الف- آن جمهوری مقدسی که برپا کنندگان دادگاه موسسات نظر سنجی در پی دفاع ازآن هستند و امثال عباس عبدی متهم به توطئه برای سرنگونی آن؛ عبارتست از حاکمیت مافیائی مشتی غارتگر بر سرنوشت کشور؛ که اختلاس؛ سرکوب؛ جنایت؛ فحشاء؛ نا امنی قضائی؛ بیگانگی با مردم؛ برباد دادن استقلال و تمامیت ارضی کشور و تبدیل جامعه به اکثریت 90 در صد غارت شده و 10 در صدی غارتگر مشخصه آنست. نه عباس عبدی؛ که هر عبدی دیگری هم در پی سرنگونی این نظام و این تقدس باشد قهرمان ملی است.

بنابراین؛ قیام علیه این نظام؛ چه صفتش مقدس باشد و چه نباشد یک قیام ملی است و به همین دلیل نیز آراء شش سال گذشته مردم برای از مسند به زیر کشیدن مدافعان این نظام مقدس یک قیام ملی بوده وهست! این قیام جرم نیست؛ افتخار است!

ب- برای نشستن بر مسند این تقدس و تحویل گرفتن آن از مقدسین آلوده به ثروت و قدرت؛ طیف و جریان دیگری هم دندان تیز کرده است: بقایای نظام شاهنشاهی سرنگون شده ایران؛ که هر اندازه امکان ایجاد تحول در جمهوری اسلامی کمتر و نیروهای آرمان طلب و ملی انقلاب 57 بیشتر منزوی؛ از صحنه خارج و یا به جمع قربانیان خیانت به آن انقلاب بپیوندند امید این گروه برای بازگشت روی امواج کور و خروشان مردم جان به لب رسیده بیشتر می شود.

اولی می خواهد جمهوری؛ انقلاب 57 و حتی مذهب شیعه را از سقوط  نجات دهد و بشدت از بسته شدن دفتر انقلاب 57 بیمناک است و دومی روز به روز بر امید خود برای گشودن دوباره دفتر قدیمی خود و بستن دفتر انقلاب 57 می افزاید.

پرسش ساده اینست: چه کسی؛ جز همان که بر مسند قضاوت نشسته برانداز است؟

  
 
                      بازگشت به صفحه اول


 

ی