انديشه

پيك

                           

 
روزنه

     مهرداد حيدری

تحريف هويت فكری

احمد محمود هم شروع شد!

مثل هميشه!

 

 

 

بله. مثل هميشه "هويت زدائي" آغاز شد. هنوز احمد محمود چشم بر اين جهان نبسته دست به كار شدند تا هويت راستين او را خط بزنند و شهرتش را مصادره كنند.

اين بار همه چيز از بي بی سي شروع شد. آقای سيروس علي‌نژاد با استفاده از يك جمله احمد محمود در مصاحبه مفصلش با ليلی گلستان نوشت كه نويسنده بزرگ ايران «در جوانی گرفتار سياست» شد و... همين. روزنامه‌های ايران- در بخش اصلاح طلب- همان نوشته را كه از بی بی سي پخش شد گرفتند و بدون ذكر ماخذ بالا و پائينش را زدند و چاپ كردند. اين كار را قبلا با هدايت، نيما، اخوان، زهري، رحمانی و... كرده بودند و داشتند سياوش كسرائی را هم كاملا از سابقه زندگی سياسی و اجتماعي‌اش جدا مي‌كردند كه نوبت به احمد محمود رسيد.

هنوز پيكر خالق همسايه‌ها در خاك نشده، دسته گل‌هاي خنده‌داری هم آب دادند.

روزنامه حيات نو بر پايه همان نفس اوليه بی بی سي نوشت: «محمود در جوانی به دانشكده افسری ارتش راه پيدا كرد و از جمله بسياری دانشجويانی بود كه پس از كودتای 28 مرداد 1332 بازداشت شد، اما از معدود كسانی بود كه حاضر نشد با رژيم كودتا همكاری كند و توبه نامه‌ را امضاء كند. "گويا" مشكل ريوی او نيز كه سرانجام باعث مرگش شد، حاصل حضور طولانی در بازداشتگاه‌های رژيم پهلوی بوده‌است.»

واقعا كه مرغ پخته هم از اين همه اطلاع ودانش به خنده طولانی مي‌افتد.

به آقايان "هدف‌دار" كه بی بی سي درسشان داد كاری نداريم. دوستان ديگر بد نيست اقلا چهارتا كتاب را ورق بزنيد. آخر اين جعليات چيست؟ كتاب دوست نداريد، از دوتا آدم حسابی بپرسيد. دولت‌آبادی كه هست، درويشيان كه هست. نه؟ كتاب‌های احمد محمود كه هست!

نام اصلی احمد محمود چيزی نيست جز "احمد اعطاء". او در دانشكده افسری به "سازمان نظامي" حزب توده‌ايران پيوست. به همين دليل دستگير شد و به بندر لنگه تبعيد. بعد از بازگشت از تبعيد به نوشتن درآمد. چه بخواهيد و چه نخواهيد،بي بی سی  بپسندد يا نپسندد، مهمترين آثار احمد محمود به همان تفكر و دورانی تعلق دارد كه مي‌كوشند روی آن خط بكشند. "خالد" قهرمان اصلی "همسايه‌ها" در اوج مبارزات برای ملی شدن نفت جنوب مبارز مي‌شود و كتاب بازتاب لحظات اين مبارزات از منظر "حزبي" در جنوب ايران است. "داستان يك شهر" ماجرای دستگيری و تبعيد احمد محمود است و شرح يگانه‌ای از اعدام افسران سازمان نظامی با اسم و مشخصات روشن و... تا همين كتاب آخر "درخت انجير معابد" مي‌توان اين رد را دنبال كرد.

البته محمود در اين محدوده نمي‌ماند و از خلال ترسيم قهرمانانی كه عميقا به اعتقاد او دلبسته‌ دارند، تصويری واقعگرايانه از جامعه ايران بدست مي‌آيد. اين است هويت احمد محمود و فقط وقتی پاك مي‌شود كه كتابهايش را از ميان ببرند.

حرف آخر، فعلا اينكه از بی بی سي و دوستانش توقعی نيست، روزنامه‌هائی كه حالا دارند به‌به و چه چه مي‌كنند و جناب وزير ارشاد كه پيام تسليت مي‌دهند، چرا به روی مبارك نمي‌آورند كه شاهكار احمد محمود در همين وزارتی كه وزيرش احمد محمود را «موفق ترين چهره‌های رئاليسم اجتماعی در ادبيات معاصر ايران» مي‌داند، 20 سال تمام است كه ممنوع شده و هنوز هم بعد از مرگ احمد محمود ممنوع‌است.

و اين همان احمد‌محمود است كه عصا در دست به تالار رودكی "وحدت" آمد تا به دعوت وزير قبلی ارشاد جايزه بهترين رمان سال را بگيرد، اما در آخرين لحظه از "بالا" دستور رسيد جايزه را به او ندهند؛ چون امر دهند غيبی مي‌دانست كه احمد محمود بر همان باور است كه هميشه بود. از زمانی كه افسری جوان بود تا امروز كه با موی سپيد بر عصا تكيه زده‌است.

و مثل هميشه! البته اين اقدامات راه بجائی نمي‌برد، آفتاب را نمي‌شود به گل اندود.

هر كس در اين حرف‌های خلاصه شك دارد، كتاب "داستان يك شهر" را بردارد و از صفحه 494 تا 555 را بخواند. مدت‌هاست اين كتاب هم مانند همسايه‌ها در بازار سياه بطور زيراكسی عرضه مي‌شود و بالاترين تيراژ را دارد!

 


 


ی