سخن روز

پيك

                         

 

سرانجام يك نظرسنجی

بازهم بگو نواره!

بحث پيرامون توقيف موسسه پژوهش‌هاي ملی و صحت و سقم نظرسنجی كه از سوی اين موسسه اعلام شد، به ستيزی تبديل شده‌است ميان پذيرش و يا رد واقعيات جاری در كوچه و خيابان. نظرسنجی انجام شده از سوی موسسه مهروموم شده مي‌گويد:

1-‌ مردم سرجنگ با امريكا ندارند، مناسبات سياسی با امريكا را هم مثل مناسبات سياسی با همه كشورها و دولت‌های ديگر، در چارچوب منافع ملی ايران قبول دارند.

2-‌  46 درصد مردم از مرز اصلاح پذيرش جمهوری اسلامي گذشته، اميد به خارج تقويت شده و نظام را پشت سر گذاشته‌اند. اين آمار تا چند ماه پيش 25 درصد بود.

دو قوه از قوای سه گانه كشور، يعنی قوه مقننه و قوه مجريه اين نظرسنجی را تائيد مي‌كنند و بستن شدن موسسه پژوهشی را محكوم. قوه سوم، يعنی قوه قضائيه كه قوت خود را از نيروهاي نظامی مي‌گيرد و فرمانده كل قوا حامی آنست اين نظرسنجی را قبول ندارد. همانطور كه تركيب و سمت‌گيری آن دو قوه و كل جنبش و نظر مردم را قبول ندارد.

اولی مي‌گويد: حتی اگر اين نظرسنجي‌ها را قبول نداريد، قبول زحمت كرده و برويد به ميان مردم تا ببينيد نظرسنجي‌ها درست است يا توهمات شماها.

دومی مي‌گويد: آن مردم، حتی اگر 8. درصد جمعيت كشور هم باشند و نظر خودشان راكتبي نوشته و به صندوق‌های رای هم ريخته باشند مردم نيستند و آن نظر سنجی هم معيار نيست.

اولی مي‌گويد: آن نظرسنجی با معيارهاي علمی صورت گرفته، دو نظرسنجی از سوی دو موسسه ديگر هم نتيجه مشابهی داشته و با بستن مركز پژوهش و نظرسنجي، نتيجه‌گيری و نظر مردم تغيير نمي‌كند.

دومی مي‌گويد: علم از لوله تفنگ و تبليغات، زندان و شكنجه بيرون مي‌آيد و نيتجه هم همان است كه تا سال 75 به آن رسيده بوديم.

اولی مي‌گويد: بيائيد يكبار ديگر و از سوی هر موسسه پژوهشی ديگری كه خودتان قبول داريد نظرسنجی كنيم و ببينيم مردم چه مي‌گويند و چه مي‌خواهند.

دومی مي‌گويد: بهترين موسسه پژوهشي، شورای تبليغات اسلامی است و موثق‌ترين نظرسنجی هم راه‌انداختن يك راهپيمائي، به هر دليل و بهانه خارجي(حمايت از فلسطين) اما با رويكرد داخلی و عليه اصلاحات و در رد نظرسنجي موسسه پژوهشی توقيف شده‌ است.

اولي‌مي‌گويد: اين راهپيمائي‌ها فرمايشی است و اعتبار عملی و علمی ندارد. خودمان را فريب ندهيم‍، واقعيت چيز ديگری است!

دومي‌مي‌گويد: آن نظرسنجی انجام شده از سوی موسسه پژوهش‌ها هم جعلی است و اعتبار علمی برای ما ندارد.

رئيس مجلس در تائيد نتايج نظرسنجي مورد مناقشه به قوه قضائيه نامه نوشته و قوه قضائيه مفاد اين نامه را رد كرده‌است. رئيس مجلس بر صحت عمل موسسه پژوهشی مهر تائيد زده و قوه قضائيه پاسخ داد: ما رفتيم در دكان و خانه و آدرس‌های نمونه گيري، كسی نبود و كسی هم قبول نكرد كه نظر داده است. بنابراين موسسه بايد در توقيف و مهروموم باقی بماند و مسئولش دادگاهی شود، تا ديگر كسی دنبال نظر سنجی نرود. اينها نظرسنجی نيست، نظرسازی است! ما خودمان يك راهپيمائی ترتيب مي‌دهيم و نظر، هم مي‌سازيم و هم مي‌سنجيم!

از كنار اين كشاكش، مردم ايران عبور كرده و به راه‌خود ادامه مي‌دهند، گرچه بيراهه‌ای باشد كه به آنها تحميل مي‌شود: قطع اميد از حاكميت و بستن اميد به نجات‌دهنده‌اي در خارج از حاكميت و حتی خارج از كشور!

آنكه برای اين نااميدی از تحول در داخل و اميدواری به خارج و حتی قدرت‌های خارجي كيسه دوخته و تا لحظه تحميل يك انتخابات و يا رفراندوم تحت نظارت خود به آن دامن مي‌زند امريكاست. همان كه بازهم تدارك يك راهپيمائي فرمايشی و بي‌محتوا را عليه آن در تهران مي‌بينند! همان كه از محتوای اين نوع راهپيمائي‌ها آگاه است، اما برای جلب افكار عمومی جهان بدان نيازمند. آنكه بهتر از سه قوه از قوای سه‌گانه جمهوری اسلامی مي‌داند در مملكت و در خانه‌هاي مردم، دركوچه و خيابان و در گفتگوهای خصوصي مردم چه مي‌گذرد!

سخنان تاريخي

آخرين برگ‌های ناداني، از كتاب قطور بي‌اطلاعی نظام شاهنشاهی از آنچه در خيابان‌ها مي‌گذشت و از واپسين ستيز محتوم به شكست آن نظام با واقعيت، در سخنانی بازتاب يافت كه ارتشبد ازهاري، نخست وزير نظامی دربار شاهنشاهی در سال 1357 در  مجلس شورای ملی ايراد كرد. او كه نه تنها استدلال‌هايش، بلكه صدای زير و نيمه زنانه‌اش شباهت بسياري به صدای حجت‌الاسلام عليزاده رئيس كل دادگستری كنونی داشت، در پاسخ به نگراني نمايندگان مجلس شاهنشاهی از اعتراض‌های پشت‌بامي مردم( با سردادن شعار الله‌و اكبر) گفت:

 « آقايان! اينها دروغ است. ضبط صوت گذاشته‌اند روی پشت بام‌ها و صدای آن را بلند مي‌كنند. من خودم، همراه خانومم، رفتيم روی پشت بام، دوربين انداختيم، كسی روی بام‌ها نبود. اينها همه‌اش نوار است...»

چند روز بعد، در پايان راهپيمائی چند ميليونی مردم در تهران، همان‌ها كه روی بام‌ها فرياد كشيده بودند،  روي ديوارهای شهر نوشتند: «ازهاری گوساله- بازم بگو نواره»

بعدها، شاهپور بختيار هم، در اوج تزلزل نظام شاهنشاهی و زير رگبار ناسزا و تهديد آنها كه در پياده‌روها ايستاده بودند، برای نشان دادن پايگاه دولتش، يك تظاهرات يكصدهزار نفره را در خيابان‌های مركزی تهران سازمان داد.

نه آن تكذيب خنده‌آور ازهاری و نه آن تظاهرات يكصد نفری شاهپور بختيار، تغيير در واقعيت و آنچه در شرُف وقوع بود نداد.

به آنها كه نظرسنجي‌های امروز در ايران را قبول ندارند، بايد توصيه كرد: اگر در انقلاب هم شركت نداشته و سهمی از آن در اندوخته سياسي خود نداريد، روزنامه‌های سال 57 را ورق بزنيد. لازم نيست همه صفحات آن‌ها را بخوانيد. عناوين صفحه‌ نخست آنها را مرور كنيد!

نوارنيست، حقيقت است!

 

 

 

 


 


ی