ايران

پيك

                           

 

در ‌انقلاب 57 مردم كدام

 توسعه را می‌خواستند؟

اصلاح طلبی نيازمند وعده‌های فريب دهنده نيست

 

حبيب الله عسگراولادي، دبيركل جمعيت موتلفه اسلامي، عمده ترين حزب سياسی مخالف اصلاحات، در نامه ای كه براي محمدرضا خاتمي، دبيركل جبهه مشاركت ارسال داشت يكبار ديگر بر تعريف اين حزب از " اصلاحات" پای فشرد و آن را حل مشكلات اقتصادی و معيشتی مردم اعلام كرد و در مقابل از محمد رضا خاتمی خواست تا تعريف خود را از اصلاحات ارائه دهد.

همه ميدانند جمعيت موتلفه اسلامی يكی از عوامل اصلی غارت ثروت كشور و در نتيجه وضع نابسامان اقتصاد كنونی است. بنابراين وقتی عسگراولادی از حل مشكلات معيشتی مردم سخن مي‌گويد يقينا منظورش قطع دست مافيای موتلفه و سازمان اقتصاد اسلامی و كميته امداد و آستان قدس رضوی و بنياد مستضعفان و بيت رهبری و دهها بنياد مالی ديگر از سر مردم و اقتصاد ايران نيست. بنابراين پرسش اينجاست كه اصولا مخالفان اصلاحات از چه رو و با چه انگيزه ای بر روی دشواريهاي اقتصادی جامعه و مشكلات معيشتی مردم مانور مي‌كنند و چه هدفی را در نظر دارند. در مفهومی عام‌تر چه رابطه ای ميان جنبه اقتصادی و بعد سياسی جنبش تحول خواهی در ايران وجود دارد و چگونه مخالفان اصلاحات توانسته اند عدالت اقتصادی را در برابر توسعه سياسی قرار داده و خود را طرفدار اولي در برابر دومی وانمود كنند. 


مردم با رای بيست ميليوني خود محمد خاتمی را به رياست جمهوری رساندند. از همان ابتدای انتخاب ستاد ضد اصلاحات مدعي شد كه مردم برای حل مشكل بيكاري، تورم، انحراف اجتماعی و اخلاقی يا به تعبير رهبر جمهوري اسلامی فقر و فساد و تبعيض به خاتمی رای داده اند و وی بايد بجای پرداختن به توسعه سياسی به فكر حل اين مشكلات باشد. در اين سخن البته يك نكته درست و در واقع يك اعتراف تاريخی وجود دارد و آن اينكه در دوران رهبری علی خامنه اي كه طيف موتلفه و حجتيه پرچمدار جمهوری اسلامي گرديد فقر و فساد و تبعيض به آنجا كشيد كه مردم برای پايان دادن به آن در كسوت يك صف بيست ميليونی محمد خاتمی را برگزيدند و آنها كه امروز به پذيرش چنين اعترافی تن داده اند، برای آن است كه مي‌خواهند از آن رای و انتخاب نتيجه مثبتی بسود خود بگيرد.

در پشت اين سخن و فشار به محمد خاتمی برای آنكه مشكلات بيكاری و تورم و معيشت مردم را حل كند و دمكراسی را فراموش، در اساس اين انديشه تبليغ مي‌شود كه مشكلات اجتماعی و اقتصادی كشور در چارچوب حفظ نظم و وضع سياسی موجود قابل حل است. تمام مسئله در اينجاست. آنها، البته در برابر اين پرسش، پاسخی ندارند كه: اگر آن فضای بسته سياسي كارساز بود چرا اين تبعيض و فساد و فقر در آن رشد كرد؟

سخنی كه اينان به مردم ميگويند مانند آن است كه مثلا كسی در سال پنجاه و هفت و هنگامی كه جامعه در حال انقلاب بود مي‌گفت مگر نه اينست كه مردم برعليه فقر و فساد و تبعيض شاهنشاهی دست به انقلاب زده اند پس رهبران انقلاب بجای تظاهرات و اعتصاب و مبارزه برعليه سلطنت بيايند مشكلات اقتصادي مردم را حل كنند. يعنی بدون تحول سياسي، بدون دست زدن به تركيب قدرت غيرپاسخگوی سلطنت و شاه مشكلات اقتصادی مردم حل شود!

حرف مخالفان اصلاحات نيز در اصل همين است. به ادعای انان حل مشكلات جامعه نياز به تحول سياسی ندارد. با حفظ وضع موجود ميتوان مشكلات اقتصادی جامعه را حل كرد.

آنها كه امروز مدام از مشكل بيكاری و تورم و فساد و تبعيض سخن مي‌گويند در واقع مي‌خواهند بگويند كه ما سرجايمان باشيم و پست و مقام های غصبی و انتصابی خود را حفظ كنيم و مال مردم را غارت كنيم و پول روي پول بگذاريم و قصر بسازيم(1) و صنعت كشور را ويران كنيم و به جای آن از همه جای دنيا جنس وارد كنيم و دولاپهنا به مردم بفروشيم و هر كس اعتراض كرد را سر به نيست كنيم يا به زندان بيندازيم و در مقابل خاتمی هم بدون توسعه سياسي، بدون آنكه دست به تركيب ما و قدرت و ثروت ما بزند مشكلات اقتصادی مردم را حل كند!

اين درحالی است كه مردم در دوم خرداد 76 و درانتخابات مجلس ششم و در پی آن، در انتخابات دوره دوم خاتمی شركت نكردند كه منتخبين مشكلات بيكاری و تورم و انحرافات اجتماعی با حفظ وضع موجود حل شوند. حتی خود خاتمی نيز به مردم چنين وعده ای را نداد، چرا كه اگر مي‌داد فرقی با ناطق نوری و نامزدهاي دهگانه دوره دوم رياست جمهوري‌اش نداشت و در اينصورت كسی به او رای نمي‌داد. صداقت خاتمی و رای مردم به او دقيقا بخاطر آن بود كه وی به مردم وعده نداد كه مي‌تواند در چارچوب نظم و سامان موجود مشكلات زندگی و معيشت مردم را حل كند. او به مردم مبارزه برای ايجاد يك سامان ديگر را وعده داد، سامانی كه در مفهوم توسعه سياسی و برقراری جامعه مدنی و دولت پاسخگو با همه ملزومات و پيامدهای آن قرار مي‌گرفت. خاتمی به مردم گفت يك سلسله مشكلات و مسايل در اين كشور وجود دارد كه دليل آن عدم توسعه سياسی يعنی نبود حكومت قانون، تحقير مردم، نبود احزاب، مطبوعات، سازمانهای سياسی و مدني و بالاخره نبودن نظم و دولت غيرپاسخگوست. اين سخنان با تجربه مردمی كه خود مستقيما به‌ اين نتيجه رسيده بودند و فهميده بودند در سيستم موجود قادر به حل مسايل خود نيستند انطباق داشت. بنابراين مردم به محمد خاتمی براي برقراری يك سامان سياسی جديد رای دادند، سامانی كه در سايه آن بتوان ديگر مسايل جامعه و از جمله مسايل اقتصادی را حل كرد. اگر جز اين بود در دومين دوره انتخابات رياست جمهوری كه 1. نامزد با وعده های بهبود اقتصادی و اشتغال و مبارزه با تورم و امنيت و غيره به ميدان آمده بودند به جای رای دوباره به محمد خاتمی به يكي از آنان رای مي‌دادند.

مردم اين را فهميده بودند و اكنون بسيار بيشتر و همه جانبه‌تر فهميده‌اند كه در نظامی كه رئيس مجلس خبرگان آن كه وظيفه‌اش حساب و كتاب و بازخواست رهبر است بجای اينكه گزارش اين حساب و كتاب را به مردم بدهد، خود پيشقدم ميشود و مي‌گويد رهبر منتخب خداست و بنابراين به خدا پاسخگوست، در چنين نظمی هيچ مشكل معيشتی مردم حل نميشود. در نظامی كه شورای نگهبان قانون اساسی آن شكنجه را قانوني و شرعی و اسلامی ميداند، در نظامی كه آمران و مجريان قتلهای زنجيره ای و شكنجه گران آنان همه آزادند اما روزنامه‌نگاران، دانشجويان، وكلای آزاديخواه دادگستري، مبارزان و فعالان سياسی كه راجع به اين موضوع مقاله نوشته اند در زندان هستند، در نظامی كه عده ای اوباش مي‌توانند هر روز به هر كجا كه دوست داشتند حمله كنند و به هم بريزند و كتك بزنند و آدم بكشند و هيچكس جلوی آنان را نمي‌گيرد، در نظامی كه چند نفر منصوب رهبر به خود اجازه ميدهند برای شصت ميليون ايرانی تعيين تكليف كنند و كسانی كه مردم مي‌خواهند آنان را به نمايندگی خود برگزينند رد صلاحيت مي‌كند، در اين شرايط اگر خاتمی به مردم وعده دهد كه من در چنين نظامی مي‌توانم مشكلات اشتغال و معيشت شما را حل كنم يا نادان است و يا فرد مانند آن 10 كانديدای دوره دوم رياست جمهوری كه برای حفظ وضع موجود و مقابله با مردم به ميدان آمده بودند.

با همين آگاهی است كه مردم به آن نامزد مجلسی كه مي‌گفت مسئله اصلی كشور اشتغال است، درست همان بيكاران كه او سنگ آنها را به سينه زده بود به وی رای نداده و به خاتمي رای دادند. اين رای دهنده از سخن اولی عليرغم ظاهر دلسوزانه اش حفظ نظم موجود و در نتيجه تداوم دشواريهای موجود را فهميده‌بود و از سخن دومی تغيير نظم موجود و بوجود آمدن امكان حل مشكلات را.

باز هم به همين دليل است كه وقتی دولت وعده ميدهد سه ميليون شغل ايجاد خواهد كرد، جامعه با ناباوری و ترديد به چنين ادعايی نگاه مي‌كند. مردم از دولت خاتمی نه توقع ايجاد سه ميليون شغل دارند و نه حتی مي‌خواهند وعده آنرا بشنوند. دادن چنين وعده هايی عقب نشينی از موضع درستی است كه محمد خاتمی در انتخابات رياست جمهوری خود داشته است، يعني بدون تحول سياسي، بدون يك نظم نوين سياسي، حل مسائل اقتصادی امكانپذير نيست. تكرار چنين ادعاهايی به اعتبار اصلاح طلبان ضربه مي‌زند.

نبايد سخن گفت؟

اما آيا همه اينها بدان معناست كه طرفداران تحولات و اصلاحات در كشور نبايد راجع به مسايل و مشكلات اقتصادی مردم سخن بگويند؟ يقينا خير. مسئله اينجاست كه بايد بتوان رابطه اين مشكلات را با حاكميت سياسي غيرپاسخگو به مردم آشكار ساخت. طرفداران تحولات و اصلاحات بايد بيش از همه برروي مشكلات معيشت و زندگی مردم انگشت بگذارند، نه برای آنكه وعده دروغين حل آن را دهند، بلكه بدين منظور كه موانع سياسی حل آنها را بيش از پيش آشكار سازند، بدين منظور كه نشان دهند ميان قدرت و ثروت مخالفان اصلاحات با موقعيت و قدرت سياسی آنان رابطه‌ای تنگاتنگ وجود دارد.

درك اين رابطه كاری دشوار و انجام آن عملی دشوارتر است، ولی چاره ای جز تلاش در اين سمت نيست.

در يك كلام نه گسستن توسعه سياسی از دشواريهای اقتصادی جامعه، نه از بين بردن مرز ميان آنها. نه سكوت درباره مشكلات زندگی روزمره مردم، نه وعده حل اين مشكلات در چارچوب حفظ وضع موجود، بلكه نشان دادن وابسته بودن بهبود اقتصادی و معيشتی به تحول سياسی در يك مقطع معين تاريخي.   

----------------------------------------------

1-‌ نگاه كنيد به ماجرای خانه يك ميليارد تومانی ناطق نوري كه وثيقه اختلاس آقازاده واعظ طبسی شد. البته اكنون گفته مي‌شود اين وثيقه 5 ميليارد تومان بوده‌است!

 


 


ی