ايران

پيك

                           

 

رهبر جمهوری اسلامی می‌گويد

بوش به زبان هيتلر سخن مي‌گويد

پيشوا

به چه زبانی

با مردم ايران حرف می‌زند؟

 

 

رهبر، در حاليكه بر صندلي آبنوس تكيه زده، چفيه‌‌ای فلسطينی -كه حالا اسامه‌بن‌لادن هم آن را تصاحب كرده -بر گردن دارد. دو مامور امنيتی در دو سوی او ايستاده‌اند و او خطاب به رايزنان فرهنگی كه چهار زانو و در فاصله چند متری او بر زمين ميخكوب شده‌اند مي‌گويد: «بوش با مردم دنيا به زبان هيتلر سخن مي‌گويد»

و بی اختيار كسانی كه سرمقاله كيهان 9 مرداد را خوانده‌اند، لقبی را بخاطر مي‌آورند كه مشاور فرهنگي-امنيتی رهبر، يعنی حسين شريعتمداری در كيهان به او داده است: پيشوا، خامنه‌ای بزرگ!

پيش و يا پس از حسين شريعتمداري، حاج حبيب‌الله عسگر اولادی مسلمان در نامه دوم خود خطاب به دبيركل جبهه مشاركت ايران اسلامي لقب موتلفه بخشيده به رهبر را به ياد محمد‌رضا خاتمی آورده‌بود: امام خامنه‌اي!

او به چه زبانی با مردم ايران سخن مي‌گويد؟

صحنه‌ای منقلب شده در برابر ديدگان نسل اول انقلاب 57 به نمايش در آمده‌است، كه با صحنه‌های ديدار و وداع جوانان و نوجوانان با آيت‌الله خمينی براي رفتن به جبهه‌های جنگ به همان اندازه در تضاد است كه نقطه‌های سياه و سفيد چفيه فلسطيني نشسته بر شانه پيشوا . آن نسل، اگر در سينه خاك نخفته باشد، اگر هنوز بقايای استخوانهايش در جبهه‌های جنگ كشف نشده باشد، اگر در شهرك‌هاي معلولين جنگی مرگ را انتظار نكشد، يا مانند هاشم آغاجری با يك پای از دست داده در آن جنگ در گوشه زندان همدان بسر ‌نبرد و يا مانند محسن ميردامادی از رهبران دانشجويان پيرو خط امام شب را با دلهره يورش شبانه به خانه‌اش و رفتن به زندان به صبح نرساند، حتما در ليست 900 نفره‌ای جای دارد كه بايد از حكومت بيرون كشيده شده و سر به نيست شوند!

آنها كه روبروی پيشوا بر زمين ميخكوب شده‌اند، نه اشكی به چشم دارند و نه راهی جبهه‌های مرگند. پايان سخنرانی خسته كننده پيشوا و ترك ايران را لحظه شماری مي‌كنند. سر زمينی كه حوادث بزرگ بر فراز آن در پرواز است.

كساني، از جمع باقي‌ماندگان، آن شبی در خانه خيابان "ايران"، محل سكونت سال 58 علي‌خامنه‌ای را بخاطر مي‌آورند كه او و ديگرانی كه به ديدارش رفته بودند، همه با هم فيلم "ديكتاتور بزرگ" چارلي‌چاپلين را ديدند.

وقتی نمايش فيلم تمام شد، ديگران منتظر ماندند تا علي‌خامنه‌ای كه هم صاحبخانه بود و هم بيش از بقيه حاضران با هنر آشنائی داشت سخن بگويد. علي‌خامنه‌ای كه سخت مجذوب فيلم شده بود فقط توانست بگويد: اين بهترين فيلم چاپلين است!

صحنه‌های آن فيلم را هنوز بخاطر دارد؟ آن شب با رويای چنين روزهائی سر بر بالين گذاشت؟ خواب نشستن بر صندلی آبنوس و به زانو درآمدن رايزنان فرهنگی را ديد؟

او اكنون مدت‌هاست بر اين صندلی تكيه زده و برای جهان تعيين تكليف مي‌كند، گرچه اعتبار اين فرامين از محدوده زندان‌هاي ايران فراتر نمي‌رود! چه كسی در آينده نقش ديكتاتور كوچك را در يك فيلم به ياد ماندني داخلی بازی خواهد كرد؟

پيشوا كه اكنون مي‌كوشد دارودسته شريعتمداري-ولايتي-  لاريجاني- ذوالقدر را بر امور ايران مسلط كند، روز به روز بيشتر چهره يك حاكم مستبد جهان سومی را به خود مي‌گيرد؛ نه بيشتر از "عيدي‌امين" در اوگاندا!

او بسيار مي‌كوشد با بكارگير كلماتی مانند "گفتمان" و "ليبرال دمكراسي" در جلد فرزانگی و روشنفكری برود. اشعاری بنام غزل‌های عرفانی به تقليد از آيت‌الله خمينی منتشر كرده‌است و يكی دو كتاب هم در باره نماز نوشته‌است، اما اثر به ياد ماندني او ترجمه مانيفست اخوان‌المسلمين نوشته سيد محمد قطب، رهبر اين جمعيت از عربی به فارسي است كه با نام "حكومت ما" سال‌ها پيش منتشر شد. اين كتاب را جمع كرده‌اند و ديگر در بازار نيست، زيرا تاثير پذيری عميق رهبر از اخوان‌المسلمين و سيد قطب را آشكار مي‌سازد. سيدی كه او را در كشورهای عربی دست نشانده انگلستان و جمعيتی را كه بنيان‌گذاشت، شاخه‌اي از فرماسونری بريتانيای كبير با شمايل اسلامي مي‌شناسند. انجمن حجتيه، و پيش از آن "فدائيان اسلام" تقليدی بودند از اخوان‌المسلمين، برای شيعيان متعصب و در ارتباط با آن!

پاسخ تاريخی فردوسی شعر نو!

البته، پيشوا طراز روشنفكری خود را در حد "جامي" شاعر مي‌داند. هنوز تا موقعيت كنونی در جمهوری اسلامی فاصله زيادی داشت-درهمان ابتدای پيروزی انقلاب- كه در ديداری با مهدي‌اخوان ثالث از او خواست تا حضوری نوبتی در بيت او داشته باشد و ملك‌الشعرا شود. اخوان ثالث كه روزهای اوج انجمن ادبي خراسان، صدر نشينی خود و راه نيافتن علي‌خامنه‌اي به آن را بخاطر داشت، در پاسخ، به لهجه غليظ خراسانی گفت:

-‌ ما بر قدرتيم و نه با قدرت!

اخوان ديگر در آن بيت پا نگذاشت و خلعت ملك‌الشعرائی بيت رهبر به "حميدسبزواري" رسيد، كه در آن ‌سال‌ها در خانه كوچه فريدوني مشهد چای بين ديداركنندگان با حجت‌الاسلام تبعيدی "علي‌خامنه‌اي" تقسيم مي‌كرد، جوانی كه جاه‌طلبي‌اش بيش از دانش و طبع شعرش است.

شايد پس از آن پاسخ سنگين اخوان بود كه علي‌خامنه‌ای دانست در ميان روشنفكران و اهل ادب ايران نمي‌تواند جائي برای خود دست و پا كند و آن گاه كه به رهبري رسيد زمان را برای مقابله خونين مناسب يافت. سعيد‌امامی كه اگر استعدادی جز آدم كشی براي او بتوان قائل شد، همانا روانشناسی و بازشناسی ضعف‌های شخصيتی و جاه‌طلبي‌هاي روحانيون حكومتی بود، ليست بلندبالائی از اعضای كانون نويسندگان ايران را نزد آقا برد تا تكليف را روشن كند. گزارش "قتل‌درماني" به اين ترتيب تقديم شد! نام عده‌ای در اين ليست خط خورد كه بعدها به قتل رسيدند و عده‌اي نيز قرار شد، در راه آستارا-ارمنستان با ميني‌بوس به دره سرنگون شوند كه بخث به ياري‌شان شتافت و جان بدر بردند.

وقتی قتل‌های زنجيره‌اي بر ملا شد و سعيد امامی در زندان دهان گشود و گفت آنچه را نبايد مي‌گفت، پيشوا در نماز جمعه تهران مقتولين و روشنفكران را مشتي روشنفكر و سياستمدار "دست‌دوم" خطاب كرده و ماجرای قتل‌ها را نيز به گردن جاسوسان اسرائيلی و امريكائی انداخت. پيش از آن و در اوج فشار افكار عمومی برای تسريع در روند اصلاحات، پيشوا در يك نمايش سرزده، در جمع بسيجيان در دانشگاه تهران حاضر شده بود تا در كسوت يك روحانی روشنفكر، روشنفكران ايران را انگليسی و "ملكُم" زده خطاب كرده و از صائب تبريزی تجليل كند. شاعری كه برای فرار از ساطور خون چكان صفويه به سبك هندی پناه برد و هر چه مي‌گفت، خلاف آن درست بود!

سعيد امامی را به جزای همين رازگشائی در زندان خاموش كردند و خلعت او را برای حسين شريعتمداری نگهداشتند تا سناريو دنبال شود: تصفيه خونين روشنفكران، زندان و شكنجه نو‌انديشان ديني، به تلويزيون آوردن محصولاتی كه در اتاق‌های شكنجه ببار مي‌آيد و يكه‌تازی لباس شخصي‌ها و پيراهن مشگي‌ها در خيابان‌های تهران. همان‌ها كه يك دوراني، در آلمان و با لباس قهوه‌ای گارد ويژه آدولف هيتلر بودند!

 

او مي‌گويد و ديگران با اسناد تكذيب مي‌كنند!

علی ربيعی مشاور امنيتي رئيس جمهور كه از شاخص‌ترين معاونان وزارت اطلاعات و امنيت جمهوری اسلامی بوده، اندكي بعد از سخنرانی رهبر در نماز جمعه تهران و اعلام قتل‌‌های زنجيره‌ای بدست عوامل اسرائيل و امريكا، اين آدرس را انحرافی اعلام كرد. او بر كل پرونده قتل‌ها اشراف داشت و نماينده خاتمی در اولين هيات رسيدگی كننده به ماجرای قتل‌های زنجيره‌ای بود. نه تنها مغضوب شد، نه تنها از هيات پيگيری پرونده قتل‌ها حذف شد، بلكه به بهانه مطالب منتشره در روزنامه كم تيراژ "كاروكارگر" به محاكمه هم فرا خوانده شد تا سرانجام اين نوع اظهارات را حدس بزند. همزمان، تيم شكنجه‌گران متهمين قتل‌های زنجيره‌اي، زير نظر حجت‌الاسلام نيازی رئيس دادسرای ويژه نظامی دست بكار شد تا از زبان متهمين اعتراف به جاسوسی براي اسرائيل و امريكا را بيرون بيآورد: فيلم شكنجه متهمين قتل‌های زنجيره‌اي!

پيش از علی ربيعي، عطاءالله مهاجرانی سخنی در رد بيانات پيشوا در ديدار با مصباح يزدی بر زبان رانده بود. رهبر در جمع بسيجي‌هائی كه همراه مصباح يزدی به ديدار وي رفته بودند، مصباح را آيت‌الله مطهری ثاني خطاب كرد و مهاجرانی چند ماه بعد در پرسشی در همين ارتباط به روزنامه‌های دوم خردادی گفت: تشبيه مصباح به مطهری يك شوخي‌است!

پيشوا، از آن پس هر گاه هيات دولت با او جلسه مشترك داشت، شرط گذشت ناپذير ديدار با اين هيات را حذف مهاجرانی از تركيب آن اعلام داشت. اين كشاكش آنقدر ادامه يافت تا مهاجرانی استعفاء داد و منتظر فرصت‌هاي آينده ماند.

شلاق واقعيات بر پشت ابوالقاسم سرحدي‌زاده، كه در جناحبندي‌هاي حزب جمهوری اسلامی پيوسته در كنار هاشمي رفسنجانی و خامنه‌ای باقی مانده بود نيز فرود آمد. او را خاتمی همراه با يك گزارش محرمانه به ديدار پيشوا فرستاد. اين گزارش نتيجه تحقيقي بود در باره ترورها، آدم ربائي‌ها، قتل‌ها، يورش به خوابگاه‌های دانشجوئي، حمله به اعضای كابينه خاتمی در نماز جمعه تهران و سرانجام "حوادثی كه برای جلوگيری از برگزاری اردوی دانشجويان دفتر تحكيم وحدت در خرم‌آباد سازمان داده شده بود. سرحدی زاده در ديدار با پيشوا، آهسته و شمرده نتيجه تحقيق را به اطلاع وی رساند:« دست بيت شما در پشت همه اين حوادث است!"

علي‌خامنه‌ای با برآشفتگي و پرخاش به او پاسخ داد: «يكباره بگوئيد خود من!» و سپس برخاست و محل ديدار را ترك كرد!

سرحدي‌زاده، بعد‌از اين ديدار چنان دچار افسردگی و ياس شد كه در فاصله چند روز براثر سكته قلبی در بيمارستان بستري شد و ديگر بندرت در مجلس دهان به سخن گشود، مگر يكبار در همين اواخر كه با افسوس و دلهره نسبت به آينده جمهوری اسلامی ابراز نا اميدی كرده و نسبت به سرانجام كار هشدار داد. عضوی از رهبري حزب ملل اسلامی كه در آستانه پيروزی انقلاب 57 و پس از 14 سال از زندان رها شده و از همان ابتدا و به اميد دفاع از انقلاب و نيفتادن در دام ارتجاع مذهبی در كنار دكتر بهشتي، رفسنجانی و خامنه‌ای ايستاد و با آنكه در تاسيس بنياد مستضعفان نقش داشت و دركنار علينقی خاموشي قرارگرفته بود، حساب خود را با رهبران كنوني موتلفه اسلامی جدا نگهداشت.

پيش از سرحدي‌زاده، پورنجاتي، وقتی در ابتدای كار در مجلس ششم برای تغيير قانون مطبوعات سينه سپر كرد با خشم پيشوا روبرو شد. معاون بركنار مانده صدا و سيما كه آبش با علي‌لاريجانی در يك جوی نمي‌رفت و به اميد كنده شدن رهبر از جناح راست و رسيدن نوبت به امثال او، از سيمای جمهوری اسلامي كناره گرفته بود! فرمان پيشوا برای دست نزدن به قانون مطبوعات كه با جنجال بسيار در آخرين هفته‌های عمر مجلس پنجم به تصويب رسيده بود، در صحن علنی مجلس و به ابتكار مهدی كروبي خوانده شد و اميدوارانی مانند پورنجاتی و سرحدي‌زاده را بر صندلي‌های خود ميخكوب كرد. آنها به اينسوی آب رسيده بودند و رهبر در آنسوی آب مانده بود!

            ظهور سيامك‌پورزند بر صفحه تلويزيون، ابتدا خنده دار به نظر رسيد، بويژه وقتی با حرارت افشاگری مي‌كرد و پوست از گوشت جدا شده زير گلويش لق لق مي‌خورد. بقول احمد محمود در رُمان همسايه‌ها "پيه و گوشت اضافه تنش در زندان آب شده بود!"

اين مضحكه جديد وقتی لبخند را از گوشه لب‌های ياران ديروز پيشوا جمع كرد كه او در سخنرانی برای عده‌ای كه به ديدارش برده شده بودند همين اعترافات خنده دار را سند يورش فرهنگی غرب اعلام كرد تا مردم بجاي خواندن چند باره نامه آيت‌الله طاهری اصفهان بروند اين اعترافات را از سيمای لاريجاني ببيند و در روزنامه كيهان بخوانند!

آنها كه پورزند نامشان را از روی سياهه‌ای كه بدستش داده بودند يكی بعد از ديگري، غلط و غلوط قرائت كرد همان‌هائي بودند كه پيشتر سعيد امامی در يك ليست بلند بالا دراختيار رهبر گذاشته بود و حالا حسين شريعتمداری بقايای زنده مانده آن ليست را با پيوند زدن چند چهره‌ مذهبی و مشاركتی بدست پورزند داده بود تا قرائت كند. ليستی كه با گذشت زمان كم و بازهم زياد مي‌شود. از اين ليست كسانی ممنوع‌الكار، عده‌ای دستگير، برخی تحت نظر و جمعی حذف مي‌شوند، اما شمار آن كم نه، بلكه زياد مي‌شود!

كوبلز بيت رهبری "حسين شريعتمداري" همراه با حجت‌الاسلام امنيتي و پشت پرده‌ای بنام "ميرحجازي" كه منشي مخصوص پيشواست، سايت اينترنتی پيشوا را با هزينه‌ای گزاف راه انداخته‌است و هر شب آيت‌الله گلپايگانی كه نقش اسدالله علم در دربار شاهنشاهی را در بيت رهبری برعهده دارد، در فاصله نماز مغرب و عشاء صفحه بزرگ مونيتور بيت رهبری را با نيت گشايش اشتهاء به سمت سفره غذا مي‌گرداند تا در كنار سيمای سي.ان.ان به سايت اينترنتی ولايت هم ايشان و برخی جمع شدگان در اطراف سفره عنايتی كنند. سايت "ولايت" با 9 ميليون تومان هزينه اوليه و از حساب سهم امام راه اندازی شده‌است تا بينندگان را به سايت "آيت‌الله العظمی امام خامنه‌اي" ببرد. "آيت الله العظمي" ادامه همان القابی است كه نشرياتی چون "شما" موتلفه اسلامي، "لثارات" ارگان لباس‌شخصي‌ها، "حريم" ارگان آستانقدس رضوی و آيت‌الله واعظ طبسي، "فيضيه" ارگان مدرسه حقانی قم به رهبری مصباح يزدي، "كيهان" حسين شريعتمداری برای پيشوا بكار مي‌گيرند تا مردم را مرعوب كيش شخصيتي كنند كه زمينه‌های آن را پيش از درگذشت آيت‌الله خمينی كشف كرده و برای استحاله انقلاب 57 روي آن حساب كرده بودند!

سابقه شخصيت سازي

پيشوائی كه سايت اينترنتي "ولايت" او را آيت‌الله العظمی معرفی مي‌كند، وقتی آيت‌الله گلپايگانی فوت كرد و مساله مرجعيت مطرح شد، به توصيه بادمجان دورقاب چينان بيت رهبری رساله‌ای را با ناخنك زدن به رساله‌های ديگران سرهم بندی كرده و قصد انتشار آن در يك ميليون نسخه را داشت كه از چنين پروازی بازش داشتند و گفتند "رهبري" و "پيشوائي" نيازمند "مرجعيت" نيست!

شب انتشار اين رساله، علماي بزرگ قم، كه با آيت‌الله منتظری مرجع مسلم شيعه هم ميانه‌ای ندارند با هم جلسه كرده و ساعت يازده شب فرزند آيت‌الله فاضل لنكراني را با اين پيام قاطع به بيت رهبری فرستادند: اگر اين رساله منتشر شد، نه ما و نه شما!

فاتحين مغلوب در جنگ با عراق

فتوحات هيتلر همطراز بود با شكستی كه آلمان در جنگ دوم جهانی خورد، اما در جنگ ايران و عراق فتحی در كار نبود، مگر بازپس گيری خرمشهر و نيمه تصرف شده آبادان از ارتش صدام حسين. بعد از اين بازپس گيری و تحميل شكست به ارتش متجاوزی كه خود را فاتح خوزستان اعلام كرده بود، آنچه اتفاق افتاد و باقی ماند فاجعه‌اي بود انسانی و مالي. يك ميليون كشته و مجروح و هزار ميليارد دلار خسارت و ويراني!

در آن جمع سه نفره‌ای كه جنگ را رهبری كردند، سهم علي‌خامنه‌ای هرگز كمتر از هاشمی رفسنجانی و احمد خمينی نبود.

وقتی چشم و گوش‌ها باز شد!

استراتژی جنگی او فتح شرق و غرب از طريق بغداد بود. همه آن روياها با شكست روبرو شد. ستادهای جنگی در جنوب جمع شد و برج‌هاي ديدبانی در ميدان‌های مين‌گذاری شده خالي. هز‌اران هزار كشته در ميدان‌های جنگ رها شدند و فرماندهان ناكام و درمانده در شعارهايشان با جلوداری سرلشكر محسن رضائی و سردار زبان بر "رحيم صفوي" به شهرها باز گشتند. برج‌های رنگارنگ در تهران سربلند كردند و جنگ بر سر تقسيم قدرت در جبهه‌هاي تهران آغاز شد. آنها كه زندانيان را قتل‌عام كرده بودند و آيت‌الله منتظری را مغضوب، تصفيه را ابتدا در ميان فرماندهان نيروهاي نظامی و سپاهی شروع كردند. در ميان بازماندگان و بازگشتگان بودند فرماندهان و بسيجيانی كه تازه چشم و گوششان باز شده و فهميده بودند در سال‌های حضور آنها در جبهه، در پشت جبهه چه گذشته و چگونه آرمان‌های انقلاب بسود بازاري‌ها مصادره شده‌است. طرح بازنشستگی زودرس را رهبر، كه خود را برای پيشوائی آماده مي‌كرد ابتدا در سپاه پاسداران به اجرا گذاشت و سپس در ارتش و بسيج. صدها فرمانده رده‌های دوم و سوم به بهانه تقليد از آيت‌الله منتظري، مسئله دار بودن، گرايش به مجاهدين انقلاب اسلامي، عضويت و ارتباط با دانشجويان پيرو خط امام و... خانه نشين شدند. اين تصفيه شامل برخي فرماندهان درجه اول سپاه نيز شد. آنها كه در رده فرماندهی باقی ماندند يا منشعبين متمايل به ارتجاع و بازار در سازمان مجاهدين اوليه بودند و يا در سال‌های بعد از سوی رهبران پنهان حجتيه در اتاق‌های ستادهای جنگی و ستادهای فرماندهی در استان‌های جنوبی براي چنين روزهائی جا سازی شده بودند. طرح ادغام كميته انقلاب و شهربانی تحت نام نيروهاي انتظامی به اجرا گذاشته شد و امثال سردار نظري (فرمانده نيروهای انتظامی مركز و فرمانده حمله به كوی دانشجويان) و غلامرضا نقدي فرمانده امنيتی و ضد اطلاعاتی در اين نيروها شدند تا تصفيه‌های بعدی زير نظر بيت رهبری و فرماندهی كل قوا بدقت دنبال شود. صدها هزار بسيجی خشمگين با كوله‌باری از تبليغات مذهبي و ياس و كينه به شهرها و روستاها باز گشته بودند. در ميان آنها نيز بودند مدعيانی كه بايد از بسيج كنار گذاشته شده و سر جايشان نشانده مي‌شدند. امثال اكبر گنجي، عمادالدين باقي، جلائي‌پور، محسن ميردامادی در سپاه و امثال هاشم آغاجری در بسيج سپاه پاسداران مزاحمينی بودند كه حساب و كتاب ناكامي‌ها و شكست‌ طرح‌های جنگی را طلب مي‌كردند. ناكامي‌ها وشكست‌هائی كه همانقدر به پای هاشمي رفسنجانی و احمد خمينی نوشته شده كه به پاي علی خامنه‌اي. اين تصفيه‌ها بسيار گسترده تر از آنچه تاكنون مشخص شده انجام شد و امثال حسين الله كرم، مسعود ده نمكی جانشين تصفيه شدگان شدند. دو فرماندهی كه يكی در سپاه و ديگری در بسيج بودند و در صورت گشايش پرونده اشتباهات، جنايات و خيانت‌های جنگی همانگونه دهان خواهند گشود كه سعيد امامی دهان گشوده بود. دهان آنها را با درجه و مقام و پست‌هائي كه دراختيارشان گذاشته شد بستند. حسين الله كرم در سمت فرماندهی اطلاعات عمليات كربلای 5 متهم رديف اول اشتباهات عظيم و مشكوكی است كه منجر به كشته شدن 37 هزار نفر در اين عمليات شد. عملياتی كه نيروهای ايران را مستقيما به ميدان محاصره شده از سوی ارتش صدام برد. مسعود ده‌نمكی كه در بسيج جنوب مرتكب انواع اعمال ناشی از انحرافات جنسی شده و هميشه منتظر محاكمه بود از دل همين تصفيه‌های بسيج و در ركاب فرماندهی كل قوا انصار حزب‌الله و انصار ولايت را تشكيل دادند و از مجازات مصون ماندند.

 

تحقيقات در باره طرح‌هاي خونين و ناكام جنگ با عراق

تا كنون چند كار تحقيقی مهم در باره طرح‌ها و نتايج عمليات جنگی با عراق انجام شده كه گفته مي‌شود، پس از چند يورش به خانه تهيه كنندگان اين تحقيق ارزنده، اكنون اين تحقيقات بصورت سي‌دی به خارج از كشور منتقل شده‌است. تحقيقی كه پرده از بسياري ترورهای پشت جبهه، سقوط هواپيماها، به روي مين فرستادن دانشجويان خط امام، خالي‌كردن عمدی ميدان برای ارتش عراق با هدف نابودي رقبای سياسي، دادن اطلاعات غلط از آرايش نظامی دشمن و به قربانگاه فرستادن نيروهاي ايران و... بخش‌های قابل توجه آنهاست.

آن يكه‌تازی كه فرماندهان رده اول سپاه پاسداران و بسيج سپاه پاسداران مي‌كنند و زانو به زانوی پيشوا در جلسات هفتگی نشسته و طرح و اعلاميه و بيانيه براي مخالفت با اصلاحات، با دولت، با روحانيون ترقيخواه تهيه مي‌كنند و زندان‌ها و شكنجه‌گاه‌ در پادگان‌های نظامی برپا كرده‌اند و سالمندان نهضت آزادی را به آن بردند و آن خانه‌ها و شكنجه‌گاه‌های تيمی كه نيروهای انتظامی و لباس شخصي‌ها در اختيار دارند از دل اين تصفيه و مناسبات فرماندهان نظامی با رهبر و متكی شدن روز افزون رهبر به قوای نظامی براي ولايت و رهبری بيرون آمده تا در باره گذشته و حال سخن نگويند.

در صحنه سياسی نيز مجلس سوم يكجا تصفيه شد و مجلس چهارم و پنجم به حجتيه و موتلفه اسلامی وا گذاشته شد. آن تصفيه شدگان امروز در مجمع نمايندگان ادواری مجلس جمع شده‌اند و بخشی از بسيجي‌ها و جانبازان تصفيه شده از طريق جبهه مشاركت ايران اسلامی و با حمايت مجمع روحانيون مبارز و مجاهدين انقلاب اسلامي در مجلس ششم جای گرفته‌اند. آنها تصفيه‌ شدگانی هستند از ميان نيروهای بسيج، سپاه، مجلس سوم و مقلدان آيت‌الله منتظری كه پس از يك دوره طرد از سوی رهبری و برگمار كنندگان او به رهبری اكنون با رای مردم به مجلس باز گشته‌اند و هر روزنامه‌ای كه بسته مي‌شود، آنها سر از روزنامه‌ای ديگر در می آورند و بتدريج صريح‌تر و روشن‌تر در باره كانون استحاله جمهوري اسلامي، بازتوليد سلطنت و خيزگام به گام براي تبديل شدن به پيشوا سخن مي‌گويند.

اقتدار در هم شكسته!

فاتحينی مغلوب، كه شكست را بعد از شكست آزمايش مي‌كنند: احمد‌خمينی را برای هميشه از صحنه حذف كردند، هاشمی رفسنجانی سنگين‌ترين شكست را در انتخابات مجلس ششم متحمل شد و علي‌خامنه‌اي ...

زبانی كه او با آن سخن مي‌گويد، زبان شكست است، گرچه ظاهری مقتدرانه داشته باشد. پيشوا، برای توجيه عملكرد خود، بجای پاسخ گفتن به پرسش‌های مردم در باره

- فاجعه اقتصادی 12 سال بعد از جنگ،

-‌ سلطه ارتجاع مذهبی بر حاكميت،

-‌ به زندان رفتن بسيجي‌ها و نسل انقلاب،

-‌ وحشت از بازگشائی درخانه آيت‌الله منتظری و سرازير شدن سيل جمعيت به سوی قم و خانه‌او،

-‌ غارت كشور توسط آقازاده‌ها و روحانيونی كه او را به رهبری رسانده‌اند،

-‌ فتواهائی كه امثال مشگينی در قم صادر مي‌كند و ملاحسنی در اروميه،

-‌ ولايت مطلقه جمعيت موتلفه اسلامي،

-‌ طرح خانه عفاف و واريز كردن درآمد آن به حساب بيت رهبري

 و....

او به مردم پرسشگر آدرس تلويزيون لاريجانی را مي‌دهد. وقتی او به طناب پوسيده اعترافات سيامك پورزند چنگ مي‌اندازد و ليست مغضوبين را از نام‌های جديد پرشمار مي‌كند تا از پاسخ بگريزد، كسی به اقتدار او نمي‌انديشد!

 


 


ی