ايران

پيك

                           

 

نامه مجاهدين انقلاب اسلامی به علمای دينی، ادعانامه يك نسل از انقلابيون مذهبی است

  آغاجری هم پرونده و هم سرانجام

آيت‌الله مطهری و رجائی است!

 

 

نامه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، خطاب به علما و روحانيون حوزه‌هاي ديني، تنها يك نامه اعتراضی نسبت به دستگيري هاشم آغاجري، عضو رهبری اين سازمان نيست، اين ادعانامه‌ يك نسل از انقلابيون مذهبی ايران است، كه از فردای درگذشت آيت‌الله خميني، تحت شديد‌ترين فشارها قرار گرفتند. تا آيت‌الله خمينی در قيد حيات بود، روحانيون حاكم امروز نتوانستند باقی مانده اين نسل را كه از ميدان‌هاي جنگ بازگشته بودند به قربانگاه ببرند و وصيت‌نامه اسدالله لاجوردی برای اعدام آنها را اجرا كنند، اما بعد از درگذشته وی و برگماری رهبري كه با انتخاب و رای آنها به رهبری رسيده بود راه برای اين تصفيه هموار شد. آنچه كه مجاهدين انقلاب اسلامی در نامه خود خطاب به علما نوشته‌اند، ادامه همان مقاومتی است كه شهيد رجائی و شهيد باهنر در برابر دين بازاری و ارتجاع تجاري كردند. آيا سرانجامی كه آنها پيدا كردند و يا سرانجامی كه برای شهيد آيت‌الله مطهری رقم زدند، برای رهبران اين سازمان هم رقم خواهند زد. شرايط امروز ايران، كه فاصله‌ای باندازه زمين تا آسمان با شرايط سال‌های اول انقلاب و بي‌اطلاعی عمومی از ساختار حاكميت داشت اجازه چنين اقدامات و جناياتی را مي‌دهد؟ روحانيونی كه در دو گروه مشخص در برابر هم صف‌آرائي كرده‌اند و در راس اصلاح طلب‌ها و نوانديشان آن دو روحانی صاحب نام و دارای سابقه ممتد انقلابی هستند- آيت‌الله منتظری و آيت‌الله طاهري- در برابر اين نوع اقدامات وجنايات روحانيون باند حجتيه و مافيای قدرت و ثروت در جمهوری اسلامی ساكت خواهند ماند؟

سازمان مجاهدين در نامه خود خطاب به علما، از جمله اشاره به جرم هاشم آغاجری مي‌كند و بخشی از سخنرانی او در همدان را بعنوان جرم واقعی او از نظر مافياي ثروت و قدرت بر مي‌شمرد. اين قسمت از آن نامه را جداگانه و در ادامه اين مقدمه مي‌آوريم و اصل نامه را نيز در همين سايت مي‌توانيد يكبار ديگر بخوانيد.

«دكتر آقاجری در سخنرانی خود بيش از هرچيز كوشيده است به خطر گسترش اين رويكرد و آثار سوء آن توجه دهد. آنجا كه در تبيين رويكرد اقتدارگرا مي‌گويد: ]از نظر اينان[ «هركس با من نيست، دشمن من است. به هر صورت، مسلمان بودن، انقلابی بودن در طول انقلاب، اهل تقوا و جهاد و نمي‌دونم، چه و چه بودن، هرچه شما فكر كنيد، ايرانی و مسلمان و انقلابی و فلان و بهمان، هرچه مي‌خواهی باش. اگر با صف ما نباشی (صف ما كه صف اسلام ناب است، اسلام خالص است و اسلام مجسم است!) تو دشمني! و ما حق داريم كه هر بلايی بر سرت بياوريم. اينجا ديگر نه تنها ارزش و احترام انسان، بلكه حتي بسياری از ظواهر شرعی و دينی هم زير پا گذاشته مي‌شود. چرا در بعضی از اين اجتماعات كه مورد حمله قرار مي‌گيرد، خيلی عجيب است. شما ببينيد بعضی كه اسم خودشان را مسلمان مي‌گذارند، به خودشان مي‌گويند ما كسانی هستيم كه به خواهران مسلمان احترام مي‌گذاريم.‌.‌.همه اينها را مي‌گويند و بعد مي‌بينيم كه در حمله به يك اجتماعی دانشجويي، بدترين رفتار را با دخترانی مي‌كنند كه عضو انجمن اسلامي‌اند، محجبه‌اند، با چادرند، اهل نماز و تقوا و همه‌ چيزند، ‌تنها اهل يك چيز نيستند و آن اين كه زير علم آنها نيستند. هركه زير اين علم نباشد، كارش تمام است، هركه مي‌خواهد باشد. در حالي كه اسلام سنت‌گرا اين را نمي‌گفت. اسلام سنت‌گرا، اسلام اهل شريعت بوده و هست. به ظواهر احترام مي‌گذارد. مي‌گويد وقتی كسی گفت من مسلمانم، همين كافی است كه ما برای او حقوقی قائل شويم، وقتی كسی گفت من مسلمانم، ديگر بر من به عنوان يك مسلمان حرام است به او ناسزا بگويم، حرام است تهمت بزنم، حرام است غيبت بكنم و.‌.‌.حرام است، حرام است، حرام است.»

به گمان ما، دكتر آقاجری اكنون تاوان اين سخنان و اظهارات را پس مي‌دهد.

 


 


ی