سخن روز

پيك

                           

 

در پايان تهاجم‌های اخير جناح راست

سيب رسيده‌

به دامن امريكا می‌افتد؟

 

 

       كاخ سفيد يك ستاد "سياسي" برای اوضاع ايران تشكيل داده‌است. اين ستاد معتقد است هيچ نيازی به حمله نظامی به ايران و تحمل عوارض و عواقب تبليغاتی و جانی آن برای ارتش امريكا و دولت اين كشور نيست. كافي‌است اين ستاد "جنگ سياسي" را در چارچوب:

1-‌ نقض حقوق بشر در ايران كه سرعت و وسعت گرفته،

2-‌ وجود سلاح‌های شيميائي در ايران كه اخبار و لابد عكس‌های ماهواره‌آن پس از ملاقات و تماس‌های اخير دختر هاشمي رفسنجانی و فرمانده بسيج سپاه پاسداران با پسران صدام حسين در ايران و بغداد به امريكا رسيده،

3-‌ عمليات تروريستی جمهوري اسلامي، كه رسما گفته مي‌شود يك موسسه استراتژيك برای اين نوع عمليات در ايران وجود دارد و اين ستاد در پی ايجاد يك 11 سپتامبر داخلی است.

چنان رهبری كند كه ايران بدون شليك يك گلوله، مثل سيب رسيده از درخت به دامن گشوده امريكا در زير اين درخت بيافتد!

براستی هم چه نيازی به گلوله و بمباران و حمله هوائی به ايران است؟ آنها كه در ستاد امريكائی "ائتلاف براي آزادی در ايران" نشسته‌اند، آنقدر اطلاع دارند و آنقدر كاركشته و پرسابقه در كار هستند كه بدانند ايران به كدام سو مي‌رود و در داخل كشور چه خبر است.

تمام مسافرانی كه از مسافرت‌هاي تابستانی امسال خود به ايران، به كشورهای محل اقامت و مهاجرت خود(اروپا و امريكا) بازگشته‌اند، در يك نقل‌قول اتفاق نظر دارند و آن گسترش سريع اميد به يك قدرت خارجی برای نجات از تنگنای اقتصادی و تنگنای سياسی است. اين همان گزارشی است كه خبرگزاري‌ها و مسئولين راديوهای فارسی زبان خارجی نيز بر آن انگشت مي‌گذارند و نتايج تمام نظرسنجي‌های حكومتي-حتی آن نظرسنجي‌ها كه از سوی محمد‌جواد لاريجاني سازمان داده شده- آن را در جملات و تعابير مختلف بازتاب مي‌دهد. حتی جملات حيرت آوری با اين مضمون و در ارتباط با خطر حمله نظامي امريكا به ايران « 76 در صد مردم نسبت به امريكا نظر منفی ندارند»

آن ستاد امريكائي، در راه تحقق وعده رئيس جمهور امريكا برای ارتباط مستقيم با مردم ايران تشكيل شده‌است و مشاور ارشد كاخ سفيد در امور ايران و افغانستان مي‌گويد كه ديگر امريكا خواهان مناسبات ديپلماتيك با جمهوری اسلامی نيست. كدام اميد به آينده زودرس، چنين تصميم و نظری را در برابر مشاور ارشد كاخ سفيد قرار داده‌است؟ و كدام دورنگري موجب شده‌است تا كاخ سفيد مناسبات ديپلماتيك با جمهوری اسلامی را ديگر جايز نداند. نگراني دكتر ابراهيم يزدی دبيركل نهضت آزادی ايران و نخستين وزير خارجه جمهوری اسلامی واقعيت خود را بيش از پيش عيان نمي‌كند؟ آنجا كه او مي‌گويد:«امريكا در پی آلترناتيو حكومتی در ايران است!»

نماينده سنندج در مجلس شورای اسلامی با صراحت مي‌گويد كه در قوه قضائيه يك خط مشكوك وجود دارد كه در پی جنگ شيعه - سنی در ايران است و اخباری كه از خوزستان مي‌رسد حكايت از نفوذ و سلطه مناسبات عشيره‌ای و قبيله‌ای در اين منطقه و بازگشت بسياری از خوانين به مناطق نفوذ خود دارد، به گونه‌ای كه مي‌گويند مناسبات اداری و روابط اجتماعی مردم خوزستان بكلی دگرگون شده‌است. آيت الله خزعلی در خوزستان چه مي‌كند؟

قهرمانان جنگ را زندانی مي‌كنند و از جانبازان جنگی كه در مجلس‌اند ليستي تهيه كرده‌اند كه بايد دستگير شوند. نه تنها مردم، بلكه مليون و ملي‌-مذهبي‌ها و حتی بخش‌هائي از حاكميت به اين نتيجه قطعی نزديك شده‌اند كه ادامه تحول در ساختار جمهوری اسلامی ممكن نيست و نمي‌توان اين ساختار را تعمير و ترميم كرد. مافيای قدرت و ثروت اجازه نمي‌دهد!

جلسه پايانی محاكمه سه آقازاده آيت‌الله رستگاري، حجت‌الاسلام دري‌نجف‌آبادي و آيت‌الله مقتدائی به جلسه آشتی كنان تبديل شد و پرونده را جمع كردند و انتشار اخبار آن را در مطبوعات ممنوع. همه مي‌دانند وثيقه 5 ميليارد تومانی را چه كسی برای پسر آيت‌الله واعظ طبسی به گرو گذاشت. نه صاحب آن وثيقه به كسی پاسخگوست كه آن را از كجا آورده و نه كسي به حساب و كتاب آقازاده واعظ طبسی جسارت نزديكی دارد و لای دفاتر مالی او را مي‌تواند بگشايد. ادعاها و خيزهای تبليغاتی رهبر براي مبارزه با اختلاس و دزدي، بجای توسعه سياسي، به خزيدن وی در زير عبای ابوی آقازاده‌ها انجاميد!

فحشا و فساد، اختلاس وتباهي از دل اين ساختار اقتصادی و قضائی بيرون آمده‌است. مطبوعاتی نباشد كه بنويسند و مجلسی نباشد كه بپرسد. مطبوعات يكی بعد از ديگری بسته مي‌شوند و حجت‌الاسلامی كه خود متهم مستقيم چند قتل زنجيره‌ای و انواع پرونده‌های اختلاس و كلاه‌برداري مالی در ايران‌خودرو و بنيادهای مختلف مالي است و يكی از زمينخواران بنام تهران است "محسني‌اژه‌اي" فرمان بستن بقيه مطبوعات و ليست‌ بلند بالائي از ممنوع‌القلم‌ها را در دست دارد.

اينها را مردم مي‌دانند و احساس مي‌كنند. اميد داشتند بدون خون ريزي اين آقايان كنار بروند و يا بتدريج عقب بنشينند، اما تاريخ يكبار ديگر ثابت كرد، كه تحولات اساسي، جز با قدرت متمركز مردم ممكن نيست، حتی اگر به خشونت بيانجامد، كه ايران بدان سو مي‌رود.

سرانجام اين راه به كجا خواهد انجاميد؟ پاسخ چندان نا روشن نيست:

1-       اگر جناح راست در قلع و قمع جنبش موفق شود، آنوقت امريكا سيب را در دامن خود خواهد داشت و با كمترين هزينه و اقدام دولت دست نشانده خود را در ايران مستقر خواهد كرد. دولتی كه متحد استراتژيك اسرائيل خواهد بود و برای نخستين بار اسرائيل به آب‌هاي خليج فارس خواهد رسيد و اتحاد نظامی و امنيتي كنونی تركيه-اسرائيل ضلع سوم خود را هم خواهد يافت"ايران"!

2-       ‌اگر نتوانند جنبش مردم را در خون غرق كرده و جاده را برای امريكا هموار كنند، آنوقت اميد برای حفظ استقلال كشور باقی ميماند و از كنار اين استقلال، حركت به سوی آزادی و پيشرفت كشور ممكن خواهد شد.

آنچه مخالفان اصلاحات اكنون سرگرم‌آنند، به حدس و گمان نماينده سنندج در مجلس شورای اسلامی نزديك‌تر است تا ناداني. خط پرقدرتی در جمهوری اسلامی در جهت استراتژی امريكا برای بازگشت كامل و با كمترين هزينه به ايران و روی امواج نفرت مردم از حاكميت كنونی عمل مي‌كند.

      ستون پنجم امريكا، در پشت اين پرده پنهان است. اين پرده را بايد با تمام قدرت پس زد و اسناد، مدارك موجود و سوابق آن را با ذكر نمونه‌هاي تاريخی در ايران و جهان در اختيار مردم گذاشت.

 


 


ی