ايران

پيك

                           

 

 شباهت دو اعلاميه بازار

عليه رجائی و مجاهدين انقلاب

 

اعلاميه بازار عليه مجاهدين انقلاب اسلامی

رونويس اعلاميه بازار عليه مرحوم رجائی است!

 

 

ازار و روحانيت با يكديگر پيوند سنتی داشته و هنوز بخشی از روحانيت با بخشی از بازار اين عهد اخوت را حفظ كرده‌است. اين رابطه، بسيار ريشه دار است و از پشتوانه مالي نيز برخوردار. تا پيش از انقلاب بخش مهمی از شهريه طلاب و خرج آقايان روحانيون و علمای از خمس و زكات و سهم امام بازاريان بزرگ و متوسط تامين مي‌شد. اين پيوند در جنبش دهه 30 و در صدر مشروطه نيز نتايج و بازتاب‌های خود را داشت و در همان زمان هم دو گروه در بازار، با دو گروه در روحانيت در تماس بودند. گروهی كه از آزادي‌خواهي مردم حمايت مي‌كردند و گروهی كه در خدمت ارتجاع دينی و دربار شاهنشاهی بودند. عده‌اي در اطراف آيت‌الله كاشانی جمع بودند و عده‌اي در اطراف آيت‌الله خوانساري، عده‌ای در اطراف شيخ فضل‌الله نوری و عده‌ای در خدمت بهبهاني. عده‌ای "شمشيري" (صاحب بزرگترين چلوكبابی بازار تهران) بودند و عده‌اي حاج رضائی و طيب و در كنار شعبان بي‌مخ و دربار.

همين رابطه در جريان انقلاب 57 نيز عمل كرد. بازاري‌های بزرگ تهران،( منهاي برخی از چهره‌های شناخته شده ملی و مرتبط با بازار مانند حاج شانه‌چي، علي‌بابائی و...) آخرين نيروئی بودند كه در آستانه پيروزی  انقلاب و زمانی كه ديگر سقوط رژيم شاهنشاهی قطعی شده بود به آن انقلاب پيوستند. گهگاه چند ساعتی بازار را بستند، كه وقتی صنعت نفت را كارگران اعتصابی فلج كرده بودند، ديگر بستن چهار دهنه بازار طلا فروش‌ها و يا مسگرها نقش چندانی در پيروزی انقلاب نمي‌توانست داشته باشد. آنها كه شعارشان "انفسهم و اموالهم" (اول نفسم را بگير و بعد مالم را) بود، وقتی فهميدند قرار نيست نفسشان گرفته شود، چك‌های سفيد را به پاريس و برای آيت‌الله خمينی فرستادند تا از انقلاب و دولت بعد از آن سهم بخرند!

"حاجی شريك" ها را آيت‌الله خمينی خوب مي‌شناخت. چوب آنها را بسيار خورده بود: همان دورانی كه در حاشيه مدرسه صدر بازار راه مي‌رفت و بازاري‌ها او را كه در چند مدرسه جنوب تهران ادبيات فارسی تدريس مي‌كرد مجوس و منحرف از اسلامش مي‌شناختند.

آيت‌الله خمينی مي‌دانست كه همين بازاري‌ها آيت‌الله مطهری را طرد كرده بودند و حتی پول ناهار و شام روزانه‌ هم به او نمي‌دادند و مي‌گفتند سهم امام برای اين شيخ منحرف حرام است! همان‌ها كه وقتی كتاب شهيد جاويد نوشته تحقيقی آقای صالح آبادی در باره نهضت امام حسين منتشر شده و آيت‌الله منتظري بر آن تقريض نوشت، آيت‌الله منتظری را هم تكفير كردند!

بعد از انقلاب، سران بازار ابتدا سينه خيز جلو آمدند اما نتوانستند به سنگر حكومتی چنگ بياندازند. همين انجمنی كه حالا ولايت بر جمهوری اسلامی پيدا كرده، آخرين دسته‌ای بود كه آيت‌الله خمينی حاضر شد آنها را به حضور بپذيرد و وقتی هم پذيرفت و آنها را آقايان تجار محترم و بازاريان متدين خطاب كرد، در حاشيه‌اش اضافه كرد كه انصاف داشته باشيد و بدانيد كه اين حكومت، امانتي است از آن مستضعفان. به زبان ساده، يعنی اين حكومت از آن شما نيست و پايتان را كنار بكشيد.

آنها ضعيف‌تر و وحشت زده تر از آن بودند كه جلوی آيت‌الله خمينی بتوانند سينه سپر كنند. در تبريز رفتند پشت سر حزب خلق مسلمان رحمت‌الله مراغه‌ای و آيت‌الله شريعتمداری و در تهران زير پرچم قطب زاده. و حجت‌الاسلام حجازي. كودتای قطب زاده-بازار اينگونه شكل گرفت. بعد از آن ماجرا، سرشان را زير آب كردند تا موج بگذرد كه گذشت.

خيز بلند را در طول جنگ برداشتند و ضمن كمك به جمعيت موتلفه اسلامی برای تبديل شدن به پدرخوانده تجار و بازاري‌های بزرگ، خود نيز سفره رنگين انجمن اسلامی بازار را پهن كردند. هرچند وقت يكبار در دفاع از شرع مقدس بيانيه و اعلاميه دادند و آشكارا مقابل نظارت دولت بر بازرگانی خارجی ايستادند. و بعد هم روزنامه رسالت را بنيانگذاری كردند و برای آن هيات امنای تشكيل دادند كه بخشی از مجمع‌تشخيص مصلحت كنونی زير نگين آنست. سخنگوی آنها در دولت ميرحسين موسوی حاج‌حبيب‌الله عسگراولادی بود كه با توصيه آيت‌الله خمينی و بعنوان چوب لای چرخ حكومت، از دولت كنار گذاشته شد تا دولت موسوی بتواند به كارش برسد.

اين پايان كار نبود و نمي‌توانست باشد. جنگ با عراق و بويژه ادامه آن كه بي ترديد آنها در تشويق به ادامه آن نقش داشتند فرصت‌های مناسب را پديد آورد. انجمن اسلامي بازار منسجم و متشكل شد و جمعيت موتلفه اسلامي خود را برای تبديل شدن به حزب رستاخيز جديد در جمهوری اسلامی آماده كرد. پايان جنگ و درگذشت آيت‌الله خمينی لحظه عروج آنها بود تا مدعی و طلبكار وارد ميدان شوند. پول در اختيار آنها بود و صندوق دولت خالي. جنگ خزانه مملكت را بلعيده بود، اما نقدينگی آقايان به ارقام ميلياردی رسيده بود. آنها رهبر برگمار كردند، بسيج را خريدند، لباس‌شخصي‌ها را خرج دادند و فرماندهان سپاه را شريك تجاری خود ساختند!

اعلاميه‌ اخيری كه انجمن اسلامی بازار عليه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی صادر كرده و از كميسيون ماده 10 احزاب خواهان اعلام انحلال آن شده، ادامه همان توطئه‌های زمان حيات آيت‌الله خمينی و پيوند كهنه آنها با حوزه علميه قم است. پيوندی در حد همسوئی رئيس مجلس خبرگان رهبری با آنها! از دل همين پيوند است كه آنها چنين جسورانه اعلاميه حكومتی صادر مي‌كنند و ميخ ولايت خود را بر زمين جمهوری اسلامی مي‌كوبند، والا چرا يك تشكل كارگری جسارت صدور چنين اعلاميه‌هائي را ندارد؟ آنها مجمع تشخيص مصلحت را در اختيار دارند و نمايندگانشان در آنجا تكيه بر صندلي قدرت حكومتی زده‌اند و نماينده كارگران در تظاهرات خيابانی اگر زير مشت و لگد لباس شخصي‌ها نرفته و به زندان منتقل نشوند بخت به ياري‌شان آمده‌است!

متن اطلاعيه اخير انجمن اسلامي بازار به زعامت و پدرخواندگی حاج امانی (از بنيانگذاران موتلفه اسلامي) در تعيين تكليف برای روحانيون و حكومت، رونويسی است از اطلاعيه‌ای كه آنها 20 سال پيش خطاب به رجائي صادر كردند. آن زمان كاری از پيش نبردند و آيت‌الله خمينی آنها را سرجايشان نشاند، اما امروز، روز ديگری است و توازن، توازن ديگري. مرتضي نبوي، محمدرضا باهنر بر كرسی مجمع تشخيص مصلحت نظام تكيه زده‌اند و علينقی خاموشی نه فقط سياست بازرگانی كه سياست خارجی را نيز هدايت مي‌كند. سردار ذوالقدر حاكم است و هاشم آغاجری محكوم. مردم نظر به ديگری دارند، بازار نظر به رهبر، مردم به كس ديگری رای مي‌دهند، بازار كس ديگری را بر مسند قدرت سايه مي‌نشاند!

دوباره بخوانيم

از جنگ ديرينه بازار با انقلاب 57 و سخنگويان آن انقلاب، بخش‌هائی از اعلاميه بازار در زمان مرحوم رجائی را مي‌آوريم، كه حتی جملات آن شبيه جملاتی است كه اكنون در اعلاميه انجمن اسلامی بازار عليه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی بكار گرفته شده‌است. آيت‌الله خمينی بنام مردم ايران، كه يكپارچه از او حمايت مي‌كردند دولت تعيين كرد و توي دهن آخرين دولت شاهنشاهی زد، در جمهوري اسلامی امروز شخصيتی باقی مانده تا با اتكاء به رای و قدرت مردم توی دهن صادر كنندگان اين نوع اعلاميه‌ها بزند و حق به يغما رفته مردم ايران را از چنگ آنها درآورد؟ انقلاب از دل همين سئوال بيرون مي‌آيد!

اعلاميه بازار عليه رجائی بي دين!

از اعلاميه ديماه 1359 بازاريان تهران، در باره دولت رجائی و تهديد او براي استعفا و كناره گيري. جرم او آن بود كه در خط موتلفه نمي‌خواست عمل كند، درحاليكه بدليل برخی ارتباط‌های گذشته رجائی با رهبران موتلفه، آنها تصور كرده بودند، كه بعد از منفجر شدن دفتر مركزی حزب جمهوری اسلامی و در خاك خفتن بسياری از هم‌انديشان آن روز امثال آغاجاری امروز  رجائي به محض در اختيار گرفتن كرسی رياست جمهوری در خدمت آنها قرار گرفته و كابينه‌اش را زير نظر حاج امانی و حاج حبيب‌الله عسگراولادي انتخاب خواهد كرد.

بازار تهران ديماه 57:

« آقای رجايی به خاطر اسلام ، ما تقاضا مي‌كنيم كه از شغل خود استعفا دهيد. شما صلاحيت از عهده برآمدن چنين مسئوليت‌هايي را نداريد و بايد اين مقام را به يك مسلمان متدين واگذار كنيد. در غير اينصورت مردم مسلمان چاره ای ندارند جز اينكه شما را مجبور سازند تا از دفتر خود بيرون رويد. اما در آن هنگام شما بايد جوابگوی مشكلاتی باشيد كه در نتيجه ندانستن به وجود آورده ايد»

رجائي هم مسلمان نبود!؟

متن كامل اين اطلاعيه در آرشيو موجود است و هر كس كوچكترين ترديدی در نا مسلمان خواند رجائی از سوی بازار تهران در سال 59 دارد مي‌تواند به اصل آن مراجعه كند. حتما نويسنده و تحرير كننده آن اعلاميه هم اگر در بازار نباشد در مجمع تشخيص و يا در شورای مركزی موتلفه اسلامي نشسته و مي‌توان با خود او تماس گرفت.

براي آنها تفاوت نمي‌كرد و نمي‌كند كه نام آنكس كه مي‌خواهد بسود مردم حرف بزند و عمل بكند رجائی باشد يا آغاجري، بهزاد نبوی باشد و يا ميردامادي، خوئيني‌ها باشد و يا متنظري. آنچه برای آنها مهم است ماهيت موضع‌گيري‌هاست و هركس با آنها همسو نباشد مسلماني‌اش زير علامت سئوال است. همانطور كه مسلمانی مطهري، علی شريعتي، منتظری و ديگران و ديگران زير علامت سئوال بود و هست. از اين درس بزرگ و تاريخي، چه كسانی تجربه آموخته و چه كساني همچنان در خواب خرگوشي‌اند؟

 


 


ی