ايران

پيك

                           

 

منيره محمود - برای پيك نت

رفُرم، اصلاحات، شكست، انسداد، قيام و انقلاب!

اصلاحات ‌دركدام‌ مسير گام ‌بر‌می‌دارد؟

 

 

زيربنای واحدی كه از جهات عمده همانند است، درپرتو كيفيات آمپريك ( شرايط طبيعی ، مناسبات اجتماعي، تقاطع تمدنی ، تاثيرات تاريخی و  ... ) مي تواند در بروز خود، تنوع بی پايان ودرجه بنديهای بينهايتی را نمودار سازد. تنها به ياری تحليل دقيق اين كيفيات است كه می توان آنرا درك كرد .                                                                            

     (كارل ماركس ، سرمايه ، جلدسوم متن آلمانی ص804 )                                                                        

تمامی جوامع بشری دارای ساختماني يكسان اند وتغيير و تحولاتی كه درآنها صورت مي گيرد تابعی از كيفيات آمپريك‌اند، تفاوتی كه در اين بين وجه تمايزاست اشكال بروز چنين كيفيات است.

برای درك اصولی دو مقوله انقلاب اجتماعی و رفرم اجتماعی ضرورت ايجاب مي‌كند، مشخصات انقلاب اجتماعی و رفرم را يك بارديگربطور دقيق بيان گردد تا مرز اين دو معين شود.                                                                                                                                     

انقلاب اجتماعی مجموعه تغيير و تحولات كيفی بنيادی جامعه درتمام زمينه های زندگي اجتماعی است، كه براساس تضادهای رشد يابنده اجتماعی نضج مي‌گيرد و به مثابه عالي‌ترين بروز مبارزه طبقاتی وضع جامعه را عميقا دگرگون ساخته و آينده آنرا درموقعيت پيشرفته نوينی تامين می نمايد و قدرت حاكمه را از يك طبقه به طبقه ديگرمنتقل مي‌كند.                                                              

رفُرم، در جامعه متشكل ازطبقات آشتي ناپذير، طبقات حاكمه برای جلوگيری ازشكست قعطی خود، ناچار تن به تحولاتی داده وعقب نشينی هائی مي‌كنند كه اين تغيير، همان تحولات رفُرمی است. رفُرم هم ازلحاظ محتوا و هم ازلحاظ تاثيرگذاری برجريانات سياسی و اجتماعی دارای دوخصلت است ، ازيك سوگامی است به پيش كه دروضع زندگی مردم، تا حد معيني تاثير مثبت دارد و مي‌تواند گامی باشد براي مبارزات بعدي، ازسوی ديگر واكنش پيشگرانه‌ايست از سوی طبقات حاكمه برای حفظ حاكميت. تعميق هر رفرمی متاثر است از نيرومندی جنبش و شرايط داخلی وخارجي.                                                                                           

پرسشهائی چند، جهت شناخت، تفكيك و مبارزه در راه جنبش ها اهميت دارد .                         

 ـ آيا تحولات رفُرميستی تابعی از كيفيات آمپريك هستند ؟                                                                     

ـ آيا جنبش اجتماعی تابعی از قوانين عام ديالكتيك است؟                                                                     

ـ آياقانون گذار ازتغييرات كمی و تدريجی به تغييرات كيفی و بنيادی شامل حال همه جنبشهای اجتماعی مي‌شود ؟                

ـ آيا بين رفرم اجتماعی با انقلاب اجتماعی پيوندی ارگانيك وجوددارد ؟                                                

ـ اگرچنين است ، نبايد برای تحقق اهداف نهايی آن مبارزه كرد ؟                                                              

برای ارزيابی جنبش اصلاحات كه اكنون در كشور ما جريان دارد مي‌بايست نگاهی گذرا به گذشته داشت، زيرا بدون نگاه به گذشته، ارزيابی لحظه و آينده آسان نخواهد بود. بطور مثال جنبش مشروطه  خواهي هرچند به اهداف اساسی خود دست نيافت، ولی منشا تحولاتی به ويژه در وضع سياسي- اقتصادی ايران گرديد.                                                                                                                             

جنبش انقلابی مشروطه تحت رهبري بورژوازی ملی بر اثر نبود انسجام در بين نيروهای انقلابی ازيك سو ونيرومندی ارتجاع داخلی وخارجی از سوی ديگر به شكست انجاميد. اما اين شكست به معنای از بين رفتن تمام پيامدهای مثبت و دستآوردهای آن انقلاب نبود.

احسان طبري، تئوريسين برجسته ماركسيست دراين مورد چنين مي‌گويد: پيروزي وشكست دومعقوله متضاد پروسه پراتيك‌اند دررابطه به هدف. پيروزی يعنی نايل شدن به هدف و شكست يعنی بی اثر شدن كليه تداركات پراتيك برای نيل به هدف درلحظه معين. پس ديالكتيك پيروزی وشكست نشان ميدهد كه خود شكست درتدارك پيروزی نقش دارد.  ( يادداشت ها ونوشته های فلسفی واجتماعی ص 78 احسان طبری )                               

   بخشی از اهداف مهم جنبش مشروطه خواهی به مدت طولاني دچارگسست وركورد گشت، ولی درپروسه حركت تاريخی خود بصورت آشكارونهان، دراشكال مختلف خود را نمايان ساخت وامتداد آن به خيزش‌هاي دهه‌های بيست و سی ختم شدكه ازحيث مبارزات آزادی خواهی از پراهميت ترين ادوار تاريخ سياسي‌ـ‌اجتماعی ايران به شمار مي‌روند. در آخرين تكاپوهای نا اميدانه برای نجات انقلاب مشروطه و حفظ دستآوردهای آن ديكتاتوری رضاخان برقرار شد. با سقوط ديكتاتوری رضاخان، جنبش نوين آزادي‌خواهی با تجربه انقلاب مشروطه يكبار ديگر ازسرگرفته شد. خواست‌های اساسي اين خيزش‌ها نيز عبارت‌ بودند از استقلال ، آزادی ، حاكميت ملی وعدالت اجتماعي.

جنبش ملی شدن صنعت نفت و حوادث دهه سي كه با كودتای 28 مرداد سال 32  متوقف شده بود، در رويدادهای دهه چهل (قيام ها وشورشهای خيابانی ) به موجوديت خود ادامه داد و سپس در دهه پنجاه با عصيان‌هاي روشنفكري-چريكی همراه شد تا سرانجام در انقلاب بهمن 57 تجربه ناشی از همه ناكامي‌هاي گذشته به ميدان آمد.

انقلاب 57 نيز امروز با بيش ازدو دهه فراز و نشيب، برای رسيدن به دست آوردهای غارت شده خود توسط جبهه ارتجاع (سرمايه داری سنتي وابسته، زمينداران بزرگ، غارتگران اجتماعي وروحانيت مرتجع وابسته به آنها) با بهره‌گيري از روش‌های مسالمت آميز در پی بازپس گيري دستآوردهای آن انقلاب و به عقب راندن غاصبين انقلاب است.

جنبش نوين، در حاليكه بخشی از سخنگويان آن در حاكميت هستند، جنبشی از« پايين به بالاست نه از بالابه پايين » و بر اين اساس اصلاح و رفُرم هويت و تعريفی انقلابي يافته‌است، چنانكه شايد درتعريف آن بتوان از اصطلاح "رفُرم انقلابي" استفاده كرد.يعني، در حاليكه بخشی از حاكميت برای پيشگيري ازخطرسقوط كل نظام وغلبه بر بحرانهای اجتماعي روند جنبش را از بالابه پايين نشان مي‌دهد، حتی قدرت و توان اين بخش از حاكميت مستقيما متاثر از حضور مردم در صحنه ‌است. اين راديكال ترين شكل رفُرم به مفهوم عقب نشاندن حاكميت مخالف رفُرم و اصلاحات است، در حاليكه رفُرم‌ دهه 40 شاه عبارت بود از برخی تغييرات فريب دهنده در حاكميت، پس از سركوب قيام‌ مردم. آن رفُرم بدليل نبود فشار از پائين و حضور عمومي مردم در صحنه رفرمی بود عمدتا از بالا و فاقد هويت مردمی كه به سازشی طبقاتی بيشتر شبيه بود تا نبردی طبقاتي!

وقتی كسانی و يا نيروهائی از انسداد و شكست جنبش اصلاحی سخن مي‌گويند، به جنبش كنونی مردم نگاهی اينگونه ندارند و اغلب مرزبندي‌های انقلاب، رفُرم و قيام و شورش را در نظر نمي‌گيرند و توجه نميكنند كه هر عملي عكس العملی به همراه دارد و انتظار عكس‌العمل جنبش در برابر مخالفان آن ساده‌ترين پيش‌بيني‌است. عكس‌العملی كه بي‌شك با كيفيات آمپريك در ارتباط است.

وقتی سخن از انسداد گفته مي‌شود، بايد به راه‌كارها، تغيير شرايط و يافتن شيوه‌هاي نوين نيز انديشيد. و با اين مفهم، اگر انسداد هست، مبارزه نيز هست، چرا كه مردم همچنان بر خواسته‌هايشان پای مي‌فشارند.

  سد درسيل معنای خود را مي‌يابد ، سد يعنی كه سيلی هم در راه است. متدها و اسلوبهای برگزيده مردم در يك جنبش ممكن است كارائی خود را از دست بدهند، اما اين پايان جنبش نيست، زيرا هنوز راه‌كارهاي ديگر به ميدان آورده نشده‌است. با اين تعريف، اگر كسانی بگويند شيوه‌های برگزيده‌ شده مردم در جنبش كنونی با انسداد و ناكارائي روبرو شده و بايد شيوه‌ها و اسلوب‌های نويني را جانشين آن كرد، مي‌‌توان با آنها به گفتگو نشست و راه‌كارهای مناسب و ممكن را به جنبش ارائه كرد، اما وقتی كسانی از انسداد اصلاحات و رفُرم سخن مي‌گويند و در عين حال بر اجتناب ناپذير بودن تحولات در جامعه سخن مي‌گويند و بی وقفه با آمار و ارقام نيز در باره آن مي‌نويسند، تا وقتی اين تناقض نويسی را ادامه مي‌دهند و خود دچار انسدادند چگونه مي‌توان با آنها نقطه شروع گفتگو را يافت؟ مگر آنكه با صراحت بگويند و بنويسند كه «پيش به سوی انقلاب» و  «زنده باد سرنگوني»، كه در اينصورت بر سر دو پلاتفُرم و انطباق آن با شرايط واقعي جامعه مي‌توان به بحث و گفتگو نشست و با نتيجه‌گيري از اين بحث و گفتگو يكپارچه وارد صحنه مبارزه شد. اين دو پلاتفُرم عبارتند از: رفُرم و انقلاب! ما بايد تكليف خود را چنين روشن كنيم:  جامعه در شرايط انقلابی بسر مي‌برد و يا شرايط اصلاحي؟ حاصل هر نوع حاشيه روی و گريز از ورود مستقيم به اين بحث، همان انسدادی است كه بسياری از سازمان‌ها، احزاب و شخصيت‌هاي مدعی انسداد در جنبش مردم، خود در مرداب آن گرفتار آمده‌اند.

همه نيروهاي‌ ملی و ميهن دوست، موظفند با در نظر داشتن شرايط موجود در حاكميت و در كشور و درك واقعی از آن به جنبش اصلاحی برای رفُرم پيوسته و از تمام ظرفيت‌های موجود برای به پيش بردن اين جنبش استفاده كنند. اينكه جنبش و رفُرم به انقلاب ختم خواهد شد؟ و يا اينكه آيا جنبش به بخش‌هائی از خواست‌های خود دست خواهد يافت؟ و يا جنبش دچار شكست خواهد شد؟، سئوالاتی است كه تنها پس از عبور از مراحل مختلف مي‌توان به آنها پاسخ داد. آنچه امروز بايد بدان پاسخ داد نه پيش بينی سرانجام جنبش اصلاحی و رفُرم، بلكه ضرورت حضور در صحنه و بهره‌گيری از همه امكانات و بسيج همه نيروها برای جلوگيری از انسداد و شكست جنبش و دست يافتن جنبش در حركت گام به گام خود به عام‌ترين خواست‌هاست. بحث بر سر عام‌ترين خواست‌هاست زيرا وسيع‌ترين نيرو بايد برای به عقب راندن حاكميت بسيج شود! مهم نيست كه اين اتحاد در پشت ميز مذاكره بدست نيآمده‌است، مهم آنست كه ما كارپايه‌هاي چنين اتحادی را بر اساس عام‌ترين خواست جنبش دريابيم، بر محور آن سياست و مشی تعيين كنيم و مهم‌تر از همه اينكه خود وارد ميدان شده و عمل كنيم.

 


 


ی