ايران

پيك

                           

 
آينده زبان پارسی - احسان طبری

زبان پارسی

اين زيبای هزار ساله را بيآرائيم

در پی چاره‌ا‌ی برای زبان فارسی و نجات آن از آلودگی بی وقفه به زبان عربی از يكسو و نبود يك اراده ملي برای لغت سازی و جلوگيری از عقب‌ماندن فارسی از زمان يك سمينار در تهران برپا كرده‌اند. حداد عادل رئيس فراكسيون راست در مجلس ششم نامه‌‌‌ا‌ي در اين ارتباط نوشته و پيرامون هم‌پيوند زبان فارسی و عربی نكاتی را ياد آور شده، كه متن اين نامه، خود به يك بحث تازه تبديل شده‌است. نامه‌ حداد عادل چنان آلوده به عربی و فارسی باصطلاح آب نكشيده‌است كه سمينار زبان فارسی و ضرورت لغت سازی را به ضرورت پاسخگوئی و كالبدشكافی نامه حداد‌عادل تبديل كرده‌است.

به اين بهانه، يكی از شيوا‌ترين مقالات احسان طبری را در باره ضرورت آرايش زبان فارسی مي‌آوريم. شخصيتی كه خود مبتكر بسياری از لغات و اصطلاحات معاصر بود و بانگ و نايش را حسين شريعتمداری در زندان خاموش كرد

 

عصر ما، عصر تحول سريع و انقلابی دانش و فن است. زبان پوسته مادی تفكر آدمی است. هر چه تفكر بغرنج‌تر، پراجزاءتر، دقيق‌تر، پرنرمش‌تر، بزبان همانند نيازمندتر است. هواداران مكتب «متالنگيستيك»Metalinguistique  ، گرچه با غلوی نا معقول و اثبات نشده، ولی با اساسی معقول و اثبات شده، معتقد بتاثير فعال زبان در تفكرند، يعنی روند معكوس تاثير تفكر بر زبان را يادآور مي‌شوند، بنا بقول آنها، هر قدر زبانی كامل‌تر، تفكری كه بمدد آن زبان انجام مي‌گيرد كامل‌تر است.

زبانهای عمده جهان ما به مرحله شگرفي از رشد رسيده‌اند. اكنون اين زبانها از اصطلاحات فراوان و فزاينده انواع علوم طبيعي و انسانی انباشته‌اند. اصطلاحات و دانشواژه‌هاي آنها حتی در زبان روزنامه‌ها رخنه كرده است. بغرنجی تفكر، شيوه‌های مبتذل تشريح مطالب و بيان سطحی پديده‌ها را عقب زده است.

زبان بعنوان شكلی از اشكال علامت گذاری جهان وجود، در اين دوران سيبرنتيك و تكنيك اتميك، دمبدم چهره‌ای بخود مي‌گيرد كه با چهره مالوف و مانوس آن تفاوتی بين دارد. زبان پارسی ما كه از والاترين ارثيه‌هاي فرهنگ ملی ماست در اين دوران بزرگ و عجيب، در معرض آزمون قرار گرفته و اگر خود را در اين آزمون كوشنده و آگاه نشان ندهد سرنوشتش روشن نيست.

زبان پارسي، نه بسبب جوهر خود، بلكه در اثر عوارضی كه علي‌الخصوص در قرون متمادي انحطاط تمدن دامنگيرش شده، دچار بيماريهاي متعددی است. بويژه اگر مقياس قضاوت ما السنه مهم جهانی باشد. فقر مفاهيم ضرور، برای مدنيت امروز، ابهام معاني، هرج و مرج صرفی و نحوي، نامعلوم بودن مرزهای لغوي، روشن نبودن تجويد و تلفظ زبان_ شمه‌ای از اين معايب است كه هر يك در جای خود عيبی است كلان.

برای رفع اين معايب بايد زبان پارسي، همانطور كه شروع شده است، از طريق اخذ اصطلاحات خارجي، نو سازی لغوي، احياء اصطلاحات كهن، كوفتن ديوار بين«لفظ عوام»و «لفظ قلم»، كوفتن ديوار بين زبان پايتخت و زبان ولايت بتدريج فقر مفاهيم را چاره كند. با تنظيم كتب صرف و نحوی منظم، لغت‌نامه‌هايي كه تفسير دقيق و علمی واژه‌ها را بدست دهد، روشن ساختن قواعد بيان، تنظيم قواعد فونيتيك و درست‌گويی و درست‌نويسی و نقطه‌گذاري، هرج و مرج گرامری خويش را بر طرف نمايند.وبالاخره بايد اين زبان پرچينهای لغوی خود را معين كند و اين بی مرزی و بی شخصيتی لغوی را كه اكنون بدان گرفتار است چاره سازد و مثلاً معلوم شود كجا زبان عربی خاتمه مي‌يابد و پارسی شروع ميشود و بر عكس. در همه اين زمينه‌ها كارهاي خود بخودي، بی نقشه، غالباً با كيفت متوسط، گاه از روی بی حوصلگی و عدم دقت كافی انجام مي‌گيرد كه وافی مقصود نيست.

طبري، انسانی برای يك ملت و يك فرهنگ

شادروان احسان طبری پس از 4 سال ارسات در زندان رضاخان پهلوی 30 سال مهاجرت و تبعيد و بيش از 6 سال ارسات در زندان جمهوری اسلامی و زير فشار گفتگو با حسين شريعتمداري، در ارديبهشت سال 1368 و در سن 73 سالگی در زندان چشم بر جهان فروبست. حتي مخالفان انديشه‌های فلسفی و اجتماعی او نيز نمي‌توانند منكر دانش و نقش والای ادبي، تحقيقي، انسانی و خدمت او به زبان فارسی و فرهنگ ايران شوند. حساب مخالفان فلسفی طبري، از حسابی كه دشمنان او در دفتر سياه محاسبات يك ملت و يك انقلاب دارند بكلی جداست. امثال آيت‌الله مصباح و يا حسين شريعتمداری و سعيد امامی را نه مخالف فلسفی طبري، بلكه دشمناني بايد بر شمرد كه به يك ملت و يك انقلاب خيانت كردند و آنچه با طبری كردند بخشی از خيانتي بود كه با جنايت نيز توام شد.

 

در همه اين زمينه‌ها احتياج به تلاشهای دامنه‌دار و حاصل بخش احساس مي‌گردد ؛ درعين حال نبايد انصاف نداد كه پژوهندگان پركار و دانش‌پژوه جداگانه‌ای هستند كه در زمينه مورد بحث ما به كارهای جدی و جسورانه علمی دست زده‌اند. نكته‌ای كه هميشه ميهن‌پرستان ايران را آزرده ساخته است، مسئله بی مرزی لغوي زبان پارسی و فوران عظيم لغات بيگانه، بويژه عربی در آنست. روشن است كه بی نياز كردن پارسي امروز از عربی نه ممكن است و نه معقول، قريب هزار سال است كه روشنفكران ايران در انباشتن زبان از واژه‌های عربی تلاشی روزافزون داشته‌اند. با اين حال پيراستن زبان تا حدود معينی براي چند نسل ممكن و سودمند است: ممكن است زيرا يافتن معادل پارسی بسياری از واژه‌های عربي دشوار نيست، سودمند است زيرا يكدستی فونتيك و لغوی و گرامری زبان آموزش آنرا تسهيل مي‌كند. تنها كاری كه مي‌توان كرد آنست كه گرايش زبان در جهت احياء واژه‌های پارسی باشد و بويژه هنگام نوسازی بايد سنت تركيبات عربی را به كناری نهاد و چنانكه خوشبختانه مرسوم شده است تركيبات شيوای پارسی را به ميان كشيد، بايد كوشيد كه در قبال سر ريز واژه‌های اروپايي نيز سياستی داشت و حتي‌المقدور معادل پارسي آنها را متداول ساخت. البته حتي‌المقدور، زيرا اين كار در زمينه دانشواژه‌ها (بويژه علوم طبيعي) تقريباً امری محال است. ولی معضل اساسی در جای ديگر است؛ در اين است كه زبان فارسی دچار فقر مفاهيم در قبال نيازمنديهاي تمدن جديد است. بعلاوه زبان ما ايجاز شگرف خود را كه در آثار اوليه‌ای مانند تاريخ سيستان، 

تاريخ بيهقی و غيره نمونه‌های دل‌انگيز آن بسيار است تا حد زيادی از دست داده‌است. زبان ما بايد هم از جهت مفهوم، هم از جهت شيوه بيان، غني، فصيح و موجز شود. اگر كسانی امروز بكوشند متون دقيقی را از زبانهای عمده جهاني به پارسی در آورند، مي‌‌بينند كه چه اندازه سطح دقت و ايجاز و غناء زبان اصلی در زبان ترجمه تنزل مي‌يابد. زبان ما عقب مانده است و آنهم بسختي! درك اين واقعيت و اعتراف بدين نكته ضرور است، بی شك طی پنجاه سال اخير زبان مانند بقيه شئون جنبيده و به پيش تاخته ولي مانند بقيه شئون از صفوف نخستين تمدن بسی دور است. زبان پارسی كه روزی با سايه‌روشنهاي فراوان لفظی و معنوی خويش، از رساترين و گيراترين زبانهای جهان بود و طوطيان هند را شكر شكن مي‌كرد، امروز با آنكه هنوز زيباست، ولی از بسی جهات نارساست، اگر جامعه‌ ما امروز متاسفانه از اجزاء اين وظايف حياتي غافل است و حتی بخشی در آن بكار تخريب اين كاخ زرنگار مشغولند، روشنفكران ما (كه زمان، بر سپاه بركت‌خيز آنها خوشبختانه مي‌افزايد) بايد دست بكار شوند. در درجه اول اصول و احكام اساسی زبان مورد توافق قرار گيرد تا هر كس نغمه خود را ساز نكند و از همه اين نغمه‌هاي ناساز، كژآهنگی گوشخراش برنخيزد. آنوقت بر اساس اين اصول موافق و برنامه عقلايي، بايد نسل ما و نسلهای آتی سخت بكوشند تا زبان فردوسی و بيهقي، ناصرخسرو و مولوي، سعدی و حافظ جای گمگشته خويش را در بين زبانهای جهان بازيابد و در خورد تمدن پر توان و تفكر دقيق عصر ما شود.

شخصيت فرهنگی و معنوی ملتها در زبان آنها منعكس است. ما هنوز از آن عصر فرخنده تاريخ بسيار دوريم كه بشر با زبان واحدی گفتگو كند. تا آن زمان هر كس، زبانی را كه مادر، يك حرف و دو حرف آنرا در دهانش نهاده و گفتن آموخته است، عزيز مي‌دارد و ما نيز بنوبه خود پارسی را، كه تاجی گوهرنشان از افتخارات بر تارك كهنش مي‌درخشد. ميهن‌پرستی حكم مي‌كند كه اين زيبای هزار ساله را بيارائيم و آنرا از عروسان بزم پر هياهوی تمدن امروزی سازيم. تقلاهای اوليه و تداركی دهه‌های اخير، زمينه را برای اجراء ترازبندي‌های سنجيده فراهم ساخته است و اگر اين تذكار موجز ما، به انجام چنين ترازبندی بمثابه رهنمود سير آينده كمك كند سعی ما مشكور بوده است.

بمناسبت بحثی كه درباره زبان پيش آورم، شايد بيجا نباشد واژه‌ای چند درباره نثر معاصر بنويسم، زيرا درباره شعر معاصر نظراتی ابراز داشته‌ام، و تكرار آن مطالب را ضرور نمي‌شمرم. 

شكستن سد بين لفظ قلم و لفظ عوام

نثر امروز مانند شعر در جاده‌ی بالا گرائی و اعتلاست. زيرا هم ذخيره لغوی آن غني‌تر مي‌شود، هم ذخيره‌ی اصطلاحات و عبارات منسجم (فرازه‌ئولوژيك)، و هم نرمش صرف و نحوی آن. ذخيره‌ی لغوی از بابت شكسته شدن سد بين لفظ قلم و لفظ عوام كه از قائم مقام و امير نظام آغاز شده و با دهخدا و جمالزاده و هدايت باوج رسيده است نيز از بابت رخنه‌ی مصطلحات شهرستانها و واژه سازي‌های رسمی و غير رسمي، گاه از جانب موسسات دولتي، گاه از جانب نويسندگان و گاه از جانب مترجمان، زبان نثر امروز را بتدريج دقيق‌تر و رساتر مي‌سازد. به غنای فرازه‌ئولوژيك و نرمش صرف و نحوی زبان كثرت آثار تصنيفی و ترجمه‌ای كمك مي‌كند. ارثيه كهن نيز با تلاشی بليغ كاويده مي‌شود. زبان شيوا و دل‌انگيز پيشنيان بسياری از فضائل خود را به ما معاصران وام مي‌دهد و از درهم‌آميزی كهن و نو زبانی گيرا در كار پيدايش است. ولی مترجمان آثار هنری و علمي دوران ما مي‌دانند كه از عبارت«در كار پيدايش» نمي‌توان فراتر گفت. زيرا هنوز بايد چند دهه‌ي ديگر بگذرد تا اين روند پر فراز و نشيب به سرانجامی رسد. يكی از دگرگونيهای نثر امروز پيدايش سبك‌ها (استيل‌ها)ی مختلف و رنگارنگ است هيچ‌‌ چيز از اين ساده‌لوحانه‌تر نيست كه ما تنها يك سبك را باوج بر كشيم و ديگر سبكها را فرو كوبيم. آزمون ديگران در پيش روي ماست؛ تكامل ويژه فردي-اجتماعی يك نويسنده او را از جهت گزين واژه‌ها، پيوند آنها، تكيه و ضربه‌های منطقی و روحی جملات، مانورهاي گرامری به هيئتی خاص در مي‌آورد. اين پايه ويژيگی اوست ولی مسئله اينجاست كه او بايد درست و در روح زمان و زبان بنويسد. و اما اينكه اين كار را چگونه انجام مي‌دهد جامعه و تاريخ قضاوت خواهند كرد. هدايت خواست زبان بابا شمل‌ها و زن مشتي‌های دوران خود را بر صفحه بيآورد. كسروی زبانی «آسماني» آفريد. در زبان پورداود نازش و فخرورزی به ايران باستان و شيوه برازنده حماسی منعكس است. به‌آذين و زرين‌كوب، فصاحت كلاسيك را با نياز نثر علمی و هنري معاصر پيوند مي‌دهند. جلال‌آل‌احمد، باقتضای طبع سركش خود، بكاری پر مسئوليت دست مي‌زند؛ مي‌كوشد به اتكای «گرامر محاوره» گرامر مستوفيانه را بكوبد. او بدنبال« لفظ عوام» نه، بل بدنبال «صرف و نحو عوام» مي‌رود و گاه مثلاً در «غرب زده‌گي» و «خسی در ميقات» طرفه و بديع است.گاه كارش به دور برداشتن مي‌رسد. بهر جهت راهی مي‌گشايد.

عطش آنكه تفكر غربی در آئينه‌ی فارسي تمام قد منعكس شود ، در نوشته‌های اينها و بسياری ديگر منعكس است و اين جريان سرايتي شگرف نشان مي‌دهد كه گاه هوسناكانه اجرا مي‌شود. هرگز زباني«يك سبكي» باقی نمي‌ماند، حتی در جامعه سنتی سده‌های ميانه ايران سبكها با هم همزيستی داشته‌اند، تا چه رسد به دوران طوفانی و طوفانزای ما.

منتها ما در همه چيز، در نوعی پروسه‌ي آغاز و گذاريم و اين جوانه‌های شاداب كه اكنون برون مي‌جوشد، نيم سده ديگر ميوه پر آب خواهد داد كه در خور دبستان تمدن انسانی است. لذا جستن و آفريدن را بايد ستود، اما بايد لياقت اين كار را كسب كرد ، شاعر خوب آنهم در زبان پارسی بودن كار ساده‌‌ای نيست، نثر نويس خوب بودن نيز كاری ساده نيست. ما مردمی از زير بته گريخته نيستيم ، در اين ديار حتی قصه‌‌گويان و نقالانش كلامی فصيح و انبانی از حكمت و شعر بر دوش داشتند. مي‌گويم به چهار مقاله بيهقی و كليله و دمنه و گلستان، به سمك‌عيار و داراب‌نامه بنگريد! لذا بايد نثر نويس ما اين ارثيه را آموخته و اندوخته باشد. تا تصور نكند كه ما فقط با عكس برداری از مصطلحات ديگران قادريم سخن بگوئيم. طبيعی است كه آكادميسم خشك كسانی كه مي‌گويند؛«اين ترجمه است، اينكه فارسی نيست» نادرست است زيرا نمي‌فهمند كه هميشه زبانها از دريچه‌ی ترجمه‌ها و انتقال‌ها غنی شده‌اند.آنچه امروز سنت معتاد است زمانی بدعت خلاف مانوس بود.

 

 در دو دهه گذشته، نه تنها زبان فارسی را هرچه بيشتر آلوده به زبان عربی كردند، نه تنها بر غفلت از ضرورت توليد لغات و اصطلاحات جديد در زبان فارسي افزودند، بلكه فرهنگی را از طريق رسانه‌هاي عمومی و بويژه سيمای جمهوری اسلامی در جامعه ترويج كردند كه پاكسازی آن به يك خانه‌تكاني بزرگ نيازمند‌ است. اين آلودگي، كه از حاشيه شهرها و از فرهنگ رايج در عقب‌مانده‌ترين لايه‌های اجتماعی به متن جامعه راه يافت و مناسبات و فرهنگ بازاری نيز مشوق آن شد. بر اين مجموعه ويرانگر، دوگانگی زندگی در ايران امروز(خانه و خارج از خانه) نيز چنان نقش داشت كه زبان اشاره نيز در قد و قامت دوران صفويه و استبداد قاجاريه بر سر زبان فارسی سايه افكند. تنها بعنوان يك نمونه و به نقل از روزنامه‌‌‌ا‌ی كه وابسته به بوجود آورندگان واقعی اين فاجعه‌اند، يك نمونه از محاوره رايج در بين جوان‌ها را مي‌آوريم.

از يك گفتگوی رايج بين جوان‌ها

روزنامه رسالت- شيداحجتي

... سوار اتوبوس شدم تا به مقصد مورد نظرم برسم. تعدادی پسر 17-18 ساله هم در قسمت آقايان ايستاده بودند.

از صحبت‌های آنها آنچه كه يادم مانده برايتان مي‌نويسم:

«-‌ داشتم از پله‌هاي راهرو پائين مي‌آمدم كه قرقي، تريپ، بچه‌مايه‌دار، اُومد بهم گفت كه بابا مايه‌دار تو هم اوُمدی تو خط؟ اين كفشا چيه پات كردي؟

-‌ واسه‌ اينكه حالشو بگيرم گفتم: يادته عمو لك‌لك مدرسه سروته‌ات كرد؟ اگه گفتی چرا؟ واسه اينكه هی ضميمه ميشي!

اي‌وُل، اي‌وُل حال كرديم»

چند روز پيش، در يكی از پاساژهای خريد تهران هم شاهد اين مكالمه بين چند دختر جوان بودم:

-‌ خفتی دهنشو بستيم و تا كلاغ بياد جين فنگی زديم بيرون!

 


 


ی