ايران

پيك

                           

 

گفتگو با بهزاد فراهانی- هنرپيشه و نويسنده سينما و تاتر

 

ما را خانه نشين كردند

خودشان هم نتوانستند!

 

 

 

موسسه سينما‌شهر، دستی به سر و روي تعدادی از سالن‌های قديمی سينما در تهران كشيده تا بلكه در حاشيه سينماهای بزرگ و مصادره شده تهران، كه مافيائی اداره مي‌شوند، از اين سالن‌ها نيز استفاده شود، اما اين باصطلاح بهينه سازی با استقبال مردم روبرو نشده‌است.

تعداد سالن‌های سينما در ايران و از جمله در تهران، بعنوان يگانه تفريح مردم پاسخگو نيست. نه تنها چنين نيست بلكه با نام و شهرتی كه سينمای ايران درجهان يافته همخواني ندارد. در 23 سال گذشته يك هزارم پولی كه خرج تعمير امام‌زاده‌ها، ساختن مساجد و تعمير تكيه‌ها در سراسر ايران كردند، برای ساختن سينما صرف نكردند. نه مساجد رونق گرفت و نه امام‌زاده‌ها، اما محروم بودن مردم از هر نوع تفريحات سالمي، بر ميزان اعتياد، فحشاء، ولگردی و ... افزود. دهها هنرپيشه، فيلمنامه نويس و خاك‌خورده تاتر كشور را به بهانه‌هاي مختلف از صحنه دور ساختند و مبتديانی را ميدان دادند كه يگانه هنرشان سردادن شعار بود! همين كار را با داستان نويسی و شعر و شاعری درايران كردند. امثال شاملو، محمود دولت آبادی و احمد محمود را به حاشيه راندند و آثارشان را در وزارت ارشاد دوران ميرسليم بازداشت كردند و در عوض به خاطرات مادر فرح، مادر آخرين شاه ايران و يكی از همسران رضاشاه ميدان دادند. سمينار قصه نويسی و شعر ترتيب دادند اما بزرگان و خاك خوردگان اين عرصه را از حضور در آنها محروم داشتند. كسانی در مطبوعات و مجلات در باره داستان و قصه اظهار نظر كردند و مي‌كنند كه نوشته‌هايشان طعنه به انشای دبيرستانی مي‌زند. اين فاجعه سر دراز دارد، نه فقط در هنر، كه در سياست، در حزب سازي، در ورزش، در نظامي‌گری و حتی در تبليغ مذهبي!

نه تنها آنها كه در ميدان و نقش آفرين بودند، بلكه با تماشاچي‌های ورزش و هنر نيز مقابله شد. مقابله با مسابقات ورزشی و سركوب جوانانی كه برای تماشای فوتبال و ابراز شادي به استاديوم‌های ورزشی مي‌رفتند نيز بر معضل جلوگيری از برپائی اجتماعات دانشجوئي، مراسم بزرگداشت سياستمداران و مذهبيون ايران افزوده شد، تا جائی كه به گفته صريح رئيس فدراسيون فوتبال ايران، آقايان از باخت تيم‌ فوتبال ايران نه تنها خوشحال مي‌شوند، بلكه برای اين باخت برنامه ريزی نيز مي‌كنند! كه لابد اشاره رئيس مستعفی فدراسيون فوتبال ايران، باخت حيرت آور تيم ملی فوتبال ايران در مسابقه با بحرين بود، كه همه مردم دانستند بازيكنان و سرپرست تيم برای تدارك اين شكست تشويق و در صورت پيروزی تهديد شده بودند. آنها بايد مي‌باختند تا مبادا با پيروزی بر بحرين و راه يافتن فوتبال ايران به مسابقات جام جهاني، گرفتاری شادی جوانان در خيابان‌ها گريبانگير آقايانی شود كه دست و كف و سوت را ضد ارزش مي‌دانند اما چپاول مردم را عين ديانت!

 

سرگذشت سالن‌های فرسوده و قديمي 

درباره تعمير و يا باصطلاح بهينه سازي سالن‌های سينما، خبرگزاری دانشجوئی ايسنا به سراغ يكی از ميدان بدر رانده شده‌های سينما و تاتر ايران رفته‌است: بهزاد فراهانی هنرپيشه شناخته شده تاتر و سينمای ايران: او در اين گفتگوی كوتاه فرصت را مغتنم شمرده و بجاي پرداختن به مخروبه‌های تازه تعمير شده، به ريشه‌ها پرداخته و گفته‌است:

 هيچ جنگلبان و دهقانی كه نهال مي‌كارد، برای گرم شدن از هيزم استفاده نمي‌كند!

نزديك به 20 سال هر پديده و دستآوردی را كه مربوط به گذشته بود نفی و ميدان را براي خودشان خالی كردند. البته آنها كه روی گذشته پا گذشته بودند نتوانستند آينده را بسازند و طبعا شرايطی پيش آمد كه شاهديم. واقعيت اين است كه سينما جدا از تكنيك و هنر، صنعت و تجارت هم هست و وقتی كه ابواب اين پديده را كنار بگذاريد، طبيعی است كه نمي‌توانيد آن را بچرخانيد، يعنی به جايی مي‌رسيد كه اسمش ورشكستگی است؛ يعنی همان چيزی كه هم اكنون دچارش هستيم.

همان آقايان و عزيزانی كه همه‌ی ما را پس ‌زدند و ‌گفتند برويد به خانه‌‌هايتان و بخوابيد، ديگر نوبت شما نيست! همان‌ها الان آمده‌اند و اعلام ورشكستگی مي‌كنند، خيلی هم معصوم و شهيدنما!.

اين شرايط را خودشان به وجود آوردند و در واقع مردم را از بسياری خاصيت‌های دل‌انگيز سينما دور كردند و نتيجه اين شده است.

بخش خصوصي، امنيت سرمايه‌گذاری ندارد و بخش دولتی هم به دليل تجربه‌هايی كه در گذشته داشته به جايگاه مناسب خود دست نيافته است. به عبارتي، مشكل در نگرش به ارجمندي‌هاي هنر است و مسئولين مرتبط با اين امر بايد وضعشان را در مواجهه با مساله‌ عنوان شده روشن كنند و به صورت كلی اول به مردم بگويند تو آزادی كه راه بروي، تو آزادی كه رنگ انتخاب كني، تو آزادی كه فرم لباست را خودت انتخاب كنی و بعد از اين‌ها بگويند كه تو آزادی در خيابان با لذت بستنی در دستت باشد و با خواهرت راه بروي. (يعنی زندگی را به مردم باز گردانند) اين‌ها را كه بگويند و بپذيرند طبعا، سينما بازتاب يك زندگی واقعی مي‌شود و سپس مي‌توان به بعدهای ديگر سينما هم توجه كرد، مثل بعد سرگرمی و دل‌انگيزی سينما، فرصت دادن سينما، به بدن و ذهن برای رشد و پرورش بيشتر كه تامين بخشی از اين‌ها نيز به طريق ديدن فيلم و سينما رفتن محقق مي‌شود.

وقتی اين جنبه‌های زندگی عادی مردم از سينما گرفته شوند و شرايط چه از نظر سرمايه‌گذاري و چه از نظر ساختار و ادبيات سينما زير ضرب قرار بگيرد، خُب بازتابش همين مي‌شود كه هست و اين وضع بحرانی سينما بالاخره گناهی است كه در اين زمينه مرتكب شده‌اند و حالا بايد پاسخش را بدهند.

فراهانی ميگويد: من در حال حاضر 20 فيلمنامه دارم كه در كشوی ميزم خاك مي‌خورند و هر كدام آن‌ها نتيجه و حاصل يك سال فعاليت و تلاش من هستند و تاسف‌انگيزتر آنكه بزرگاني هم در اين ميدان بوده‌اند كه كنار گذاشته شده‌اند، حالا چه كاری ميخواهند بكنند؟ من الان 57 سالم است، من ” گيله مرد”م را در سال 1357 نوشتم و همچنان مانده است، به چه طريقی مي‌توانند گذشته 20 ساله من را برگردانند و حالا ديگر آن فيلمنامه به چه دردم مي‌خورد.

فراهانی افزود: احمدمحمود استاد قصه‌مان حرف قشنگی مي‌زد و مي‌گفت، “چه فرق است بين اينكه من را به زندان بيندازند يا اينكه آثارم را در كشوی ميزم نگه دارند”.

اميدوارم امسال بتوانم اولين فيلم بلند سينمايي‌ايم را كه نويسنده فيلم‌نامه‌اش نيز خودم هستم، جلوی دوربين ببرم.

 


 


ی